هرگز روزی را که با دختر نوجوانم به خانه برمیگشتم فراموش نمیکنم که دوستش را دیدیم، آشکارا پریشان و بیهدف در گرمای ۴۰ درجه سانتیگراد پرسه میزد. رابطهاش با مادرش اخیراً متزلزل شده بود، درست مثل یک درگیری معمولی بین والدین و نوجوان. مادرش از تربیت یک نوجوان غیرقابل کنترل خسته شده بود و به او اولتیماتوم «خودت را جمع و جور کن یا او را بیرون بینداز» داده بود. بدیهی است که این تاکتیک جواب نداد و دوست دخترم از مدرسه به خانه برگشت و دید که در خانه قفل شده و بسیاری از وسایلش در سطل زباله است.
اگر فرزند نوجوان دارید، به احتمال زیاد با خودتان میگویید «مادر بیچاره». و حق هم دارید که چنین احساسی داشته باشید. بزرگ کردن نوجوانان کار آسانی نیست. کجخلق، همهچیزدان، خودشیفته، بیادب، متناقض و دراماتیک تنها تعدادی از کلمات و عباراتی هستند که بسیاری از والدین برای توصیف نگرش و رفتار نوجوانان استفاده میکنند.
برای مشاوره با روانشناس نوجوان در تهران با گروه ویان تماس بگیرید
بسیاری از والدین در این دوران احساس غم و اندوه و فقدان را تجربه میکنند که قابل درک است. دیگر خبری از نوازشها، در آغوش گرفتنها، دست در دست هم دادنها و ابراز محبتهای فرزندتان که شما را دوست دارد، میخواهد با شما وقت بگذراند، به شما احترام میگذارد و فکر میکند همه چیز را میدانید، نیست. ناگهان شما در حال تربیت نوجوانی هستید که به سختی میتواند غرغر کند یا یک مکالمه تکهجایی را زمزمه کند، کسی که نمیخواهد با شما وقت بگذراند، چه برسد به اینکه از شما چیزی یاد بگیرد.
حتی ممکن است احساس کنید که یک غریبه در خانه دارید، زیرا نوجوان شما شروع به به چالش کشیدن و هرس کردن ارزشها و باورهای مختلف میکند. آنها تقریباً در هر فرصتی شما را آزمایش میکنند و گاهی اوقات احساس میکنید که شما فقط آنجا هستید تا غذا و مسکن و یک حساب بانکی نامحدود برای او فراهم کنید. قابل درک است که این مادر در نهایت به بیرون کردن دخترش از خانه متوسل شده است.
اما آیا واقعاً همیشه تقصیر نوجوان است؟
به دوران نوجوانی خود برگردید. آیا به یاد دارید چه احساسی داشتید؟ نوجوانی و سالهای پس از آن اغلب دوران سردرگمی و پریشانی است. پس از سالهای اولیه، هیچ دوره دیگری در رشد انسان وجود ندارد که با سطح تغییر و رشدی که در دوران نوجوانی رخ میدهد، مطابقت داشته باشد. و درست مانند سالهای اولیه، تمرکز به سمت درون معطوف میشود، زیرا نوجوانان با بدن، هویت، تواناییها، باورها، ارزشها، احساسات و عواطف در حال تغییر دست و پنجه نرم میکنند.
معمولاً نوجوانان را به داشتن یک مشکل متهم میکنند و از برخی جهات این درست است. تمام این انرژی متمرکز بر درون منجر به نوعی خودمحوری میشود، درست مانند کودک دو ساله که معتقد است تمام دنیا دور او میچرخد و هر چیزی که در آن است متعلق به اوست. با این حال، در حالی که یک کودک دو ساله ممکن است اهمیتی ندهد که دنیای بیرون در مورد او چه فکری میکند، در دوران نوجوانی اینطور نیست. اینها سالهای هستند که به نظر میرسد تمام دنیا شما را تماشا میکند و قضاوت میکند. این دوره، آغاز بزرگسالی را نوید میدهد و این هویت جدیدی را به همراه دارد. توسعه این هویت جدید بزرگترین چالش یک نوجوان است و آنچه دیگران فکر میکنند بخش مهمی از حل این چالش است.
تعلق خاطر، پایه و اساس مهمی برای تحقق هویت است. و به همین دلیل است که گروههای دوستی برای نوجوانان بسیار مهم هستند. گروههای دوستی نه تنها وقتی به نظر میرسد که تمام دنیا شما را زیر نظر دارد، احساس امنیت میکنند، بلکه مکانی امن برای نوجوانان هستند تا ارزشها و آرمانهای جدید را بیازمایند.
در واقع، گروههای دوستی آنقدر مهم هستند که اکثر والدین معتقدند این گروهها برای نوجوان یا جوانشان که دیگر به والدینش اهمیت نمیدهد یا نیازی به آنها ندارد، اضافی هستند.
در واقع، عکس این قضیه صادق است. اکثر کودکان و نوجوانان برای والدین و نظرات آنها ارزش قائلند. آنها بیش از هر زمان دیگری به شما نیاز دارند !
برگردیم به دوست دخترم که در نهایت با ما به خانه آمد. من قبلاً فقط چند بار کوتاه او را دیده بودم. او در مدرسه خوب درس میخواند و همزمان کار پاره وقت در مرکز خرید محلی ما را مدیریت میکرد و همیشه با مشتریان و ما مودب بود.
او مطمئناً در خانه ما بسیار مودب و محترم بود. در واقع، اگر او دختر من بود، به نحوه رفتارش افتخار میکردم. حتی وقتی او را کنار کشیدم تا با او صحبت کنم، میتوانستم ترس، دلشکستگی و طرد شدن را در چشمانش، همراه با اشک ببینم. با این حال، او خود را کنترل میکرد. با تماشای کمک او در آمادهسازی شام، به راحتی میتوانستم فرض کنم که تقصیر، در این مورد، کاملاً متوجه مادرش است.
البته من خودم مادر هستم، بنابراین میدانم متفاوت است. میدانم که فرزندانم اغلب با دیگران بهتر از من رفتار میکنند. من به اندازه کافی با کودکان و خانوادهها کار کردهام که بدانم این طبیعی است. با این حال، هنوز مواقعی وجود دارد که من این را به خودم ربط میدهم. آنها به اندازه کافی مرا دوست ندارند یا به اندازه کافی به من احترام نمیگذارند. البته که این درست نیست و حتی پیشنهادش هم دردناکه. اما من هنوزم وقتی شرایط هورمونی اجازه بده، میرم اونجا
عوامل متعددی میتوانند در ایجاد تصویر بدنی منفی و عزت نفس پایین در بین نوجوانان نقش داشته باشند.
سالهای نوجوانی میتواند هم هیجانانگیز و هم چالشبرانگیز باشد. این دورهای است که انتظار میرود افراد جوان از نظر جسمی، عاطفی و ذهنی رشد کنند. دو مورد از مسائلی که به ندرت در مورد سلامت روان نوجوانان صحبت میشود، عزت نفس و تصویر بدنی است. عزت نفس پایین و اعتماد به نفس ضعیف نسبت به بدن میتواند به شدت بر زندگی یک نوجوان تأثیر بگذارد و منجر به عملکرد ضعیف تحصیلی، انزوای اجتماعی، چالشهای سلامت روان، اختلالات خوردن و سایر پیامدهای منفی شود.
عزت نفس به ارزشی که افراد برای خود قائل هستند اشاره دارد، در حالی که تصویر بدن به برداشت آنها از ظاهر فیزیکیشان اشاره دارد. هر دوی این عوامل برای رفاه اجتماعی و عاطفی فرد ضروری هستند. عزت نفس خوب و تصویر بدنی سالم منجر به سلامت روان مثبت، اعتماد به نفس و روابط خوب میشود. در مقابل، عزت نفس پایین و تصویر بدنی منفی میتواند منجر به افسردگی، اضطراب، رژیم غذایی شدید، انزوای اجتماعی، سوء مصرف مواد و عملکرد تحصیلی ضعیف شود. بهبود عزت نفس و اعتماد به نفس بدن میتواند به نوجوانان کمک کند تا تابآوری خود را افزایش دهند، عزت نفس خود را افزایش دهند و کیفیت کلی زندگی خود را بهبود بخشند.
عوامل متعددی میتوانند در تصویر بدنی منفی و عزت نفس پایین در بین نوجوانان نقش داشته باشند. فشارهای اجتماعی برای مطابقت با استانداردهای زیبایی، انتظارات غیرواقعی از رسانههای اجتماعی، قلدری و انزوای اجتماعی از جمله عوامل رایج هستند. تکالیف مدرسه و فشارهای تحصیلی نیز میتوانند بر عزت نفس نوجوان تأثیر بگذارند و او را به سمت احساس ناکافی و بیارزشی سوق دهند.برایختتتنت
چندین راهکار میتواند برای بهبود عزت نفس و اعتماد به نفس در بین نوجوانان به کار گرفته شود. اول، والدین باید محیطی حمایتی و امن فراهم کنند که نوجوانانشان بتوانند احساسات و نگرانیهای خود را ابراز کنند. آنها همچنین میتوانند خود، چه در کلام و چه در عمل، الگوی عزت نفس سالم باشند. مدیران مدارس و ارائه دهندگان خدمات درمانی باید از طریق برنامههای آموزشی مبتنی بر مدرسه و خدمات پشتیبانی سلامت روان، مثبت اندیشی نسبت به بدن و پذیرش خود را ترویج دهند. معلمان همچنین میتوانند پیامهای مثبت در مورد تصویر بدنی را در برنامه درسی بگنجانند.برای ارتباط با روانشناس نوجوان در تهران با گروه ویان تماس بگیرید
نوجوانان همچنین میتوانند مسئولیت عزت نفس و اعتماد به نفس خود را بر عهده بگیرند. در اینجا چند نکته برای کمک به آنها در ایجاد یک تصویر مثبت از خود آورده شده است:
۱- سبک زندگی سالمی داشته باشید که شامل عادات خواب خوب، ورزش منظم و رژیم غذایی سالم باشد.
۲- از سایتهای رسانههای اجتماعی، برنامههای تلویزیونی یا مجلات منفی دوری کنید.
۳- بر ایجاد روابط مثبت تمرکز کنید و حلقهای از دوستان حمایتگر پیدا کنید
۴- مهارتها یا سرگرمیهای جدیدی یاد بگیرید و فعالیتهایی را پیدا کنید که آنها را خوشحال و راضی کند.
بهبود عزت نفس و اعتماد به نفس در بین نوجوانان برای ارتقای سلامت روان مثبت، روابط مثبت و رفاه کلی حیاتی است. عزت نفس پایین و تصویر منفی از بدن میتواند به شدت بر زندگی روزمره یک نوجوان تأثیر بگذارد و منجر به مشکلات سلامت روان طولانی مدت شود. مدیران مدارس، ارائه دهندگان خدمات درمانی، والدین و سازمانهای اجتماعی میتوانند با حمایت از برنامهها و منابعی که تصویر مثبت از بدن و پذیرش خود را ترویج میدهند، کمک کنند. علاوه بر این، نوجوانان باید با پرورش عادات سالم، اجتناب از پیامهای منفی و ایجاد شبکههای حمایتی قوی، برای محافظت از سلامت روان خود اقدام کنند. با همکاری یکدیگر، میتوانیم از نوجوانان حمایت کنیم و اطمینان حاصل کنیم که آنها یک تصویر از خود سالم و مثبت ایجاد میکنند.
اختلال طیف اوتیسم وضعیتی مرتبط با رشد مغز است که بر نحوهی دیدن دیگران و معاشرت با آنها تأثیر میگذارد. این امر باعث ایجاد مشکلاتی در برقراری ارتباط و کنار آمدن با دیگران از نظر اجتماعی میشود. این وضعیت همچنین شامل الگوهای رفتاری محدود و مکرر است. اصطلاح "طیف" در اختلال طیف اوتیسم به طیف گستردهای از علائم و شدت این علائم اشاره دارد.
اختلال طیف اوتیسم شامل شرایطی است که زمانی تصور میشد از هم جدا هستند - اوتیسم، سندرم آسپرگر، اختلال از هم پاشیدگی دوران کودکی و نوعی اختلال رشدی گسترده که مشخص نشده است.
اختلال طیف اوتیسم در اوایل کودکی شروع میشود. با گذشت زمان، میتواند باعث ایجاد مشکل در عملکرد در جامعه شود. به عنوان مثال، افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم ممکن است در معاشرت یا در مدرسه یا محل کار مشکلاتی داشته باشند. اغلب کودکان علائم اوتیسم را در سال اول زندگی نشان میدهند. تعداد کمی از کودکان مبتلا به این بیماری به نظر میرسد که در سال اول مطابق انتظار رشد میکنند. سپس بین ۱۸ تا ۲۴ ماهگی، ممکن است برخی از مهارتها را از دست بدهند و علائم اوتیسم را بروز دهند.
هیچ درمانی برای اختلال طیف اوتیسم وجود ندارد. اما دریافت درمان زودهنگام، در سالهای پیشدبستانی، میتواند تفاوت بزرگی در زندگی بسیاری از کودکان مبتلا به این بیماری ایجاد کند.
برخی از کودکان علائم اختلال طیف اوتیسم را در اوایل نوزادی نشان میدهند، مانند تماس چشمی کمتر، عدم پاسخ به نام خود یا عدم علاقه به مراقبان. برخی دیگر از کودکان ممکن است در چند ماه یا چند سال اول زندگی آنطور که انتظار میرود رشد نکنند. سپس ناگهان گوشهگیر یا پرخاشگر میشوند یا مهارتهای زبانی خود را که قبلاً داشتند از دست میدهند. علائم معمولاً در سنین ۲ تا ۳ سالگی مشاهده میشوند.
برخی از افراد در طیف خفیف اوتیسم ممکن است علائم بیشتری داشته باشند که در اوایل مورد توجه قرار نمیگیرند. آنها ممکن است تا اواسط تا اواخر دوران کودکی، زمانی که نیاز بیشتری به برقراری ارتباط و اجتماعی بودن وجود دارد، تشخیص داده نشوند. گاهی اوقات تشخیص برای اولین بار در بزرگسالی انجام میشود، اگرچه علائم احتمالاً در دوران کودکی وجود داشتهاند.
هر کودک مبتلا به اختلال طیف اوتیسم احتمالاً الگوی رفتاری منحصر به فردی دارد که به خفیف، متوسط یا شدید بودن علائم بستگی دارد.
برخی از کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم در یادگیری مشکل دارند و برخی نشانههایی از هوش پایینتر از حد معمول دارند. سایر کودکان مبتلا به این بیماری هوش معمولی تا بالایی دارند. این کودکان به سرعت یاد میگیرند اما در برقراری ارتباط، به کارگیری آموختههای خود در زندگی روزمره و سازگاری با موقعیتهای اجتماعی مشکل دارند.
از آنجا که هر کودک میتواند ترکیبی منحصر به فرد از علائم را داشته باشد، گاهی اوقات تشخیص شدت بیماری دشوار است. این تشخیص عموماً بر اساس شدت علائم و میزان تأثیر آن علائم بر توانایی عملکرد کودک انجام میشود.
در زیر برخی از علائم رایج نشان داده شده توسط افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم آورده شده است.
افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم ممکن است در کنار آمدن با دیگران و برقراری ارتباط مشکل داشته باشند. آنها ممکن است ترکیبی از این علائم و سایر علائم را داشته باشند:
افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم ممکن است الگوهای رفتاری، علایق یا فعالیتهای محدود و تکراری داشته باشند، از جمله ترکیبی از این علائم و سایر علائم:
با افزایش سن، برخی از کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم بیشتر با دیگران تعامل میکنند و اختلالات رفتاری کمتری نشان میدهند. برخی، معمولاً آنهایی که مشکلات خفیفتری دارند، در نهایت ممکن است زندگی معمولی یا تقریباً معمولی داشته باشند. اما برخی دیگر همچنان در مهارتهای زبانی یا اجتماعی مشکل دارند. و سالهای نوجوانی میتواند چالشهای رفتاری و عاطفی بیشتری را به همراه داشته باشد.
نوزادان با سرعت خودشان رشد میکنند و بسیاری از آنها از جدول زمانی دقیقی که در برخی از کتابهای فرزندپروری آمده است، پیروی نمیکنند. اما کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم معمولاً قبل از ۳ سالگی علائمی از تأخیر در رشد را نشان میدهند. علائم اختلال طیف اوتیسم اغلب در اوایل رشد ظاهر میشوند، زمانی که تأخیرهای آشکاری در مهارتهای زبانی و تعاملات اجتماعی وجود دارد.
اگر نگران رشد فرزندتان هستید یا فکر میکنید که فرزندتان ممکن است اختلال طیف اوتیسم داشته باشد، با یک متخصص مراقبتهای بهداشتی در مورد نگرانیهای خود صحبت کنید. متخصص مراقبتهای بهداشتی شما ممکن است آزمایشهای رشدی را توصیه کند تا مشخص شود که آیا فرزند شما در یادگیری، تفکر، زبان یا مهارتهای اجتماعی که نشاندهنده اختلال طیف اوتیسم یا نوع دیگری از بیماری رشدی است، تأخیر دارد یا خیر.
فکر رفتن به جلسات زوج درمانی میتواند نگرانکننده باشد، بهخصوص برای زوجهایی که برای اولین بار به جلسات درمانی میروند. با این حال، وقتی زوجین بدانند که از جلسات درمانی چه انتظاری میتوانند داشته باشند، این تجربه میتواند پربارتر و آسانتر باشد.
مشاوره زوجین یک فرآیند ساختار یافته است که شامل مراحل مختلفی است که با هدف کمک به زوجین برای عبور مؤثر از مشکلات رابطهشان انجام میشود. ساختار درمان معمولاً به سبک درمانی که توسط درمانگر زوجین استفاده میشود بستگی دارد، اما درک ساختار کلی درمان زوجین میتواند به زوجین کمک کند تا به طور مؤثر برای آن آماده شوند.
ارزیابی اولیه
مرحله اول مشاوره زوجین معمولاً شامل ارزیابی اولیه و پذیرش است. در این مرحله، درمانگر محیطی باز و صمیمانه، فضایی امن برای زوجین ایجاد میکند تا مسائل خود را به اشتراک بگذارند. به هر دو طرف اجازه داده میشود تا در مورد نگرانیها و دغدغههای خود صحبت کنند. درمانگر ممکن است از زوجین در مورد تاریخچه رابطه، زمینههای اختلاف، چالشهای فعلی و پیشینههای فردی آنها سؤال بپرسد. این مرحله به درمانگر کمک میکند تا پویاییهای منحصر به فرد رابطه را درک کند و به آنها اجازه میدهد رویکرد مشاوره را بر اساس آن تنظیم کنند.
تعیین هدف
پس از انجام ارزیابی، درمانگر و زوجین به طور مشترک اهدافی را برای فرآیند مشاوره تعیین میکنند. این اهداف میتواند شامل بهبود ارتباطات، حل اختلافات، بازسازی اعتماد یا پرداختن به مسائل خاص مانند خیانت یا مسائل مربوط به صمیمیت باشد. تعیین اهداف واضح و قابل دستیابی، نقشه راه روشنی را برای جلسات فراهم میکند.
برنامهریزی درمان
بر اساس اهداف، درمانگر و زوج، یک برنامه عملی یا درمانی تدوین میکنند. در این مرحله، درمانگر از تمرینها، مشاهده و بحثهای هدایتشده برای کمک به زوجین در شناسایی الگوهای منفی تعاملی که ممکن است نیاز به تغییر داشته باشند، استفاده میکند. درمانگر همچنین ممکن است چند جلسه به صورت جداگانه با هر یک از زوجین برگزار کند تا دیدگاههای آنها را در مورد رابطه درک کند. این مرحله از اهمیت بالایی برخوردار است زیرا خودآگاهی را در بین زوجین افزایش میدهد و در عین حال به آنها کمک میکند تا زمینههای رشد در رابطه را کشف کنند.
مهارت سازی
پس از شناسایی زمینههای بهبود و تدوین برنامه درمانی، زوجین و درمانگر برای ایجاد مهارتهایی تلاش میکنند که به بهبود پویایی رابطه کمک میکند. این مهارتها ممکن است شامل تکنیکهای ارتباطی، مهارتهای حل تعارض، تنظیم هیجان و تمرینهای ایجاد همدلی باشد.
بررسی الگوهای جدید تعامل
هنگامی که زوجین مهارتهای جدیدی را در فضای درمانی یاد میگیرند، درمانگر آنها را تشویق میکند تا این مهارتها را در موقعیتهای واقعی زندگی به کار گیرند. این مرحله شامل تمرین ارتباط مؤثر، حل مسئله و تکنیکهای حل تعارض در تعاملات روزمره است. این مهارتهای تازه کسب شده به زوجین کمک میکند تا الگوهای سالمتری از تعامل ایجاد کنند که منجر به تجربیات مثبت میشود.
بررسیهای منظم
بررسیها بخش مهمی از فرآیند مشاوره هستند. بررسیها و بازخوردهای دورهای به زوجین و درمانگر کمک میکند تا بفهمند که آیا فرآیند در مسیر درست پیش میرود یا خیر. درمانگر مرتباً اثربخشی مداخلات را ارزیابی میکند، به هرگونه مشکل نوظهور رسیدگی میکند و در صورت لزوم تغییراتی در برنامه درمانی ایجاد میکند. این ارزیابی منظم تضمین میکند که فرآیند مشاوره متمرکز و متناسب با نیازهای در حال تغییر زوجین باقی میماند.
خاتمه و نگهداری
پس از دستیابی به اهداف درمانی یا پیشرفت قابل توجه، درمانگر و زوجین به طور متقابل توافق میکنند که فرآیند مشاوره را خاتمه دهند. این کار ممکن است با کاهش تدریجی تعداد جلسات انجام شود و به زوجین اجازه داده شود تا مهارتهای تازه آموخته شده را به طور مستقل تمرین کنند. این مرحله همچنین شامل تأمل در مورد تغییرات و برنامهریزی برای حفظ این پیشرفتها است. گاهی اوقات زوجین ممکن است جلسات پیگیری را نیز برای نظارت بر پیشرفت و رسیدگی به هرگونه عود مشکلات در صورت بروز، برنامهریزی کنند.
نتیجهگیری:
مشاوره زوجین یک فرآیند ساختار یافته است که با هدف کمک به زوجین در شناسایی زمینههای بهبود و ایجاد تغییرات مثبت در رابطهشان انجام میشود. هر مرحله از فرآیند زوج درمانی، از ارزیابی اولیه و تعیین هدف، برنامهریزی درمان، خاتمه و حفظ رابطه، با هدف توانمندسازی زوجین برای ایجاد پویاییهای سالمتر در رابطه انجام میشود. درک مراحل زوج درمانی به زوجین کمک میکند تا در شروع سفر مشاوره خود احساس اعتماد به نفس بیشتری داشته باشند.
در حالت ایدهآل، زوجین باید به دنبال درمانگری باشند که مدل درمانی را بپذیرد که تأکید میکند زوجین متخصص هستند، نه درمانگر. درمانگر به جای توصیه یا تجویز، بر ایجاد امنیت کافی در جلسه تمرکز میکند تا زوجین بتوانند خودشان کار را انجام دهند. آنها با یکدیگر به شیوهای ساختارمند صحبت میکنند که واکنشپذیری را مهار کرده و ارتباط را دعوت میکند. درمانگر فرآیند را هدایت میکند، به اشتراکگذاری را عمیقتر میکند، به شنونده کمک میکند تا واقعاً بشنود و نسبت به همسرش دلسوزی داشته باشد، اما تشخیص نمیدهد یا جانبداری نمیکند.
برای مشاوره ازدواج در تهران با گروه ویان تماس بگیرید .
این پویایی درمانگر را قادر میسازد تا زوج را به عنوان یک واحد توانمند سازد، برخلاف تمرکز بر «مشکلات» هر یک از طرفین. هنگام درمان انفرادی، بیطرف ماندن برای درمانگر میتواند دشوار باشد، یا به دلیل انتقال متقابل خود (محرکهای عاطفی) یا به این دلیل که ممکن است یکی از مراجعان به عنوان «بیمار شناخته شده» ظاهر شود. در درمان مشترک، اگرچه ممکن است هر یک از این موارد اتفاق بیفتد، اما احتمال آن کمتر است: درمانگر میتواند با مفهومسازی متفاوت موقعیت، با موفقیت فضایی را برای کل زوج حفظ کند. درمانگر بر مسئله عمیقتر تمرکز میکند: گسستگی که زوج تجربه میکنند. با رفتن به ریشه موضوع، رابطه تقویت میشود و به اندازه کافی ایمن میشود که هر دو طرف میتوانند به طور مؤثر با مسائل مقابله کنند. بدون ارتباط ایمن، میتوان «مشکل را حل کرد» اما عملاً به جایی نرسید.
ما در بطن ارتباط متولد میشویم. ما به عنوان نوزاد در رحم مادرانمان، صمیمیترین شکل ارتباط را تجربه میکنیم. همانطور که به این دنیا میآییم و شروع به فردیتیابی میکنیم، در روابط دیگر به دنبال آن ارتباط میگردیم. راه نهایی برای بازیابی آن حس اولیه ارتباط، از طریق ازدواج است. در حالی که برای هر قاعدهای استثنائاتی وجود دارد، اکثر ما ازدواج کردیم زیرا نوعی ارتباط با همسرمان احساس میکردیم. این ارتباط اولیه است که به ما امید میدهد که حتی وقتی در یک رابطه با مشکلاتی مواجه میشویم، بهبودی امکانپذیر است.
در جامعهی یکبار مصرف ما، بسیاری از ما فکر میکنیم اگر چیزی درست کار نمیکند، ارزش تعمیر کردن ندارد. حتی اگر ارزش تعمیر کردن داشته باشد، خودمان را متقاعد میکنیم که قابل تعمیر نیست. اما بسیاری از ازدواجها، اگر نگوییم اکثر آنها، قابل تعمیر هستند.
ازدواج نیاز به تلاش و کوشش دارد.
این رابطه ما را به شیوههایی تحریک میکند که هیچ رابطه دیگری این کار را نمیکند. اما رشد و بهبودی که از ازدواج حاصل میشود، عمیقتر از آن چیزی است که میتوانید در هر رابطه انسانی دیگری تجربه کنید. اگرچه این مقاله جای مطالعه عمیق این رویکرد نیست (به همین دلیل خوانندگان را تشویق میکنم که به کتاب «به دست آوردن عشقی که میخواهید» نوشته دکتر هارویل هندریکس نگاهی بیندازند)، میبینیم که مسائلی که زوجها در یکدیگر ایجاد میکنند، معمولاً حوزههایی هستند که میتوانند در آنها برای رشد دیگری مفید باشند.
در ادامه مثالی از «چگونه درمانگرم ازدواجم را نابود کرد» آمده است. میتوانم صدها سناریوی مشابه ارائه دهم.
زن و شوهری دچار اختلاف هستند و مرتباً یکدیگر را تحریک میکنند. وقتی شوهر عصبانی میشود، زن برای محافظت از خود هر کاری که بلد است انجام میدهد: پنهان میشود. ببینید، مادرش الکلی بود و از نظر جسمی و کلامی او را آزار میداد. او در کودکی یاد گرفته بود که از نظر احساسی مراقب باشد و از تماس با دیگران خودداری کند، زیرا این کار ناامن بود.
وقتی او «بیخیال میشود»، این موضوع شوهرش را که داستان کاملاً برعکسی داشت، تحریک میکند. در کودکی، والدینش سهلانگار بودند. او یاد گرفته بود که اگر میخواهد نیازهایش برآورده شود، باید کلی سر و صدا کند، دعوا کند و دیگران را به سخره بگیرد. او اینگونه زنده ماند.
در بزرگسالی، وقتی زن از نظر احساسی به هم میریزد، شوهر پرخاشگرتر میشود و باعث میشود زن احساس ناامنی بیشتری کند و بیشتر از او فاصله بگیرد. هر دوی آنها یکدیگر را تحریک میکنند و در یک چرخه معیوب قرار میگیرند که در آن هیچکس نیازهایش برآورده نمیشود و هر دو احساس آسیب میکنند.
چه کسی مقصر است؟ آیا شوهر مشکل خشم دارد؟ آیا زن از شخصیت اجتنابی رنج میبرد؟ دنبال کردن این مسیر تشخیصی، از مسئله عمیقتر موجود - تجربیات دوران کودکی آنها که در پویایی خاص آنها پدیدار میشود - جلوگیری میکند. اگر درمانگر به او بگوید که به کلاسهای مدیریت خشم برود، زن احساس میکند که واقعاً تقصیر او بوده است. اگر اختلال شخصیت در او تشخیص داده شود، شوهر احساس میکند که واکنشهایش موجه بوده است. این کار مشکل واقعی را نادیده میگیرد و ممکن است نتواند تغییر نهایی را که باعث ایجاد ارتباط بیشتر به جای کینه میشود، تشویق کند.
وقتی این زوج توانستند در مورد موقعیت پیش آمده به شیوهای امن و صمیمی صحبت کنند، توانستند بفهمند که چگونه یکدیگر را تحریک کردهاند و توانستند از دیدگاهی بیطرفانهتر به موقعیت نگاه کنند.
با درک گذشتهی پرآشوب همسرش، شوهر توانست بفهمد که چرا وقتی همسرش احساس ناامنی میکند، میخواهد او را ببیند. به جای اینکه اجازه دهد این موضوع او را تحریک کند و مقابله به مثل کند، متوجه شد که بهتر است احساساتش را به شیوهای آرام با او در میان بگذارد.
برعکس، او توانست بفهمد وقتی مرد او را تشویق میکند و رک و صریح حرف میزند، مادرش نیست، بلکه شوهر مهربانش است. به جای اینکه بیخیال شود، توانست آنقدر احساس امنیت کند که این تصور را داشته باشد که ازدواجش، دوران کودکیاش نیست.
این داستان نمونهای از اکتشافاتی است که زوجها زمانی که به اندازه کافی در امنیت هستند تا از وضعیت خود آگاه شوند و دستور کار ناخودآگاه بزرگتر رابطهشان را ببینند، به آن دست مییابند.