کلینیک رواننشاسی و روانپزشکی ویان

مشاوره روانشناسی و درمان اختلالات روانی

کلینیک رواننشاسی و روانپزشکی ویان

مشاوره روانشناسی و درمان اختلالات روانی

غلبه بر کمرویی: نکات عملی برای اعتماد به نفس اجتماعی

تصور کنید: شما در اتاقی پر از آدم هستید و به نظر می‌رسد همه به جز شما در حال معاشرت و خوش‌گذرانی هستند. شما در گوشه‌ای ایستاده‌اید، احساس معذب بودن می‌کنید و مطمئن نیستید که چگونه به جمع بپیوندید. در این رویداد اجتماعی فرصت‌های زیادی برای ملاقات با افراد جدید، دوست‌یابی یا شروع یک مکالمه وجود دارد، اما نمی‌توانید خودتان را برای صحبت با کسی آماده کنید.

آشنا به نظر می‌رسد؟

وقتی مردم به یک فرد خجالتی می‌گویند که چگونه خجالتی نباشد، می‌تواند ناامیدکننده باشد. آنها فکر می‌کنند برای غلبه بر کمرویی یا اضطراب اجتماعی، فقط باید با مردم صحبت کنید یا از منطقه امن خود خارج شوید. اما چگونه؟ برای بسیاری از درونگراها، صحبت کردن با غریبه‌ها یا انجام مکالمات می‌تواند بسیار طاقت‌فرسا باشد، به خصوص وقتی ترس از طرد شدن یا قضاوت وجود داشته باشد. اختلال اضطراب اجتماعی می‌تواند این موقعیت‌ها را حتی چالش‌برانگیزتر کند و این اشکالی ندارد - همه در محیط‌های اجتماعی احساس اعتماد به نفس نمی‌کنند.

خوشبختانه، راه‌هایی برای درک بهتر اینکه چرا موقعیت‌های خاص باعث خجالت یا اضطراب شما می‌شوند - و چگونگی غلبه بر آنها - وجود دارد. با گذشت زمان و تلاش، حتی درونگراها نیز می‌توانند یاد بگیرند که احساس راحتی بیشتری داشته باشند و اعتماد به نفس لازم برای صحبت کردن را در خود ایجاد کنند.

خجالتی بودن دقیقاً چیست؟

کمرویی ، احساس ناراحتی یا عصبی بودن در موقعیت‌های اجتماعی ، به ویژه در اطراف افراد ناآشنا یا محیط‌های جدید است. این اغلب شامل خودآگاهی و ترس از قضاوت یا طرد شدن است و شروع یا ادامه مکالمه را برای افراد خجالتی دشوار می‌کند .

ویژگی‌های کلیدی خجالتی بودن:

  • خودآگاهی : احساس آگاهی بیش از حد از خود، به خصوص در مورد ظاهر، اعمال یا کلمات. افراد خجالتی اغلب رفتار خود را از نزدیک زیر نظر دارند که می‌تواند منجر به افزایش اضطراب شود.
  • اضطراب اجتماعی : تجربه ترس یا عصبی بودن در محیط‌های اجتماعی، مانند ملاقات با افراد جدید، صحبت کردن در مقابل یک گروه یا شرکت در مکالمات. این ترس همچنین ممکن است در موارد شدیدتر با علائم اختلال اضطراب اجتماعی همپوشانی داشته باشد.
  • اجتناب : ترجیح می‌دهد از موقعیت‌های اجتماعی اجتناب کند یا تعاملات را به حداقل برساند تا ناراحتی‌اش را کاهش دهد. افراد خجالتی ممکن است در دوست‌یابی، حفظ تماس چشمی یا احساس اعتماد به نفس کافی برای صحبت در محیط‌های گروهی مشکل داشته باشند.
  • فیزیکی rواکنش‌ها : علائمی مانند سرخ شدن، تعریق، لرزش یا افزایش ضربان قلب هنگام مواجهه با تعامل اجتماعی. این واکنش‌های فیزیکی اغلب باعث می‌شوند که معاشرت برای افراد خجالتی ناخوشایند یا ناراحت‌کننده باشد.

کمرویی می‌تواند از خفیف تا شدید متغیر باشد. برای برخی از درونگراها، ممکن است یک واکنش طبیعی به موقعیت‌های ناآشنا باشد. با این حال، هنگامی که به طور قابل توجهی در زندگی روزمره یا روابط اختلال ایجاد می‌کند، ممکن است با اختلال اضطراب اجتماعی همپوشانی داشته باشد و نیاز به حمایت حرفه‌ای یا راهکارهایی برای ایجاد اعتماد به نفس و مدیریت احساسات اضطراب‌آور دارد.


کمرویی دلایل متعددی دارد. آنچه ممکن است برای برخی افراد کمرویی ایجاد کند، ممکن است برای برخی دیگر اینطور نباشد. 

در اینجا سه ​​عامل بالقوه وجود دارد که می‌توانند باعث کمرویی شوند:

۱. ژن‌های ارثی

اگر اعضای خانواده خجالتی دارید، می‌تواند ناشی از عوامل ژنتیکی یا محیطی - یا هر دو - باشد. اما این ویژگی‌های شخصیتی ثابت نیستند. خجالتی بودن در کودکی به این معنی نیست که در بزرگسالی نیز خجالتی خواهید بود.

۲. تأثیرات محیطی

محیطی که در آن بزرگ شده‌اید تأثیر زیادی بر شما دارد. این محیط می‌تواند سال‌های زیادی شما را تحت تأثیر قرار دهد.

داشتن والدین سخت‌گیر که در کودکی هر کاری را که می‌توانستید - و نمی‌توانستید - انجام دهید، برای شما مشخص می‌کردند، می‌تواند خارج شدن از منطقه امنتان را در بزرگسالی دشوار کند. یا اگر در یک محیط ناامن بزرگ شده باشید، ممکن است از قرار گرفتن در موقعیت‌های اجتماعی بترسید.

۳. تجربیات آسیب‌زا

تجربیات آسیب‌زای دوران کودکی می‌توانند تا بزرگسالی با شما بمانند. برای مثال، مورد آزار و اذیت قرار گرفتن در کودکی می‌تواند باعث ایجاد کمرویی در شما شود. یا اگر در جوانی به خاطر سرگرمی‌ها یا علایق خود مورد تمسخر و آزار و اذیت قرار گرفته‌اید، ممکن است اکنون در ابراز آنها مردد باشید.

زندگی در شرایط تغییر در پویایی خانواده - از طلاق یا مرگ - نیز می‌تواند منجر به کمرویی شود. 

مهم نیست که چرا خجالتی هستید، یک مربی BetterUp می‌تواند به شما کمک کند تا دلایل کمرویی خود را بفهمید و چگونه می‌توانید بر آنها غلبه کنید. گزینه‌های مربیگری فردی ماشما را با سرعت خودتان راهنمایی می‌کند تا بر خجالتی بودنتان غلبه کنید.

این به شما کمک می‌کند تا در تعاملات اجتماعی خود برای رسیدن به اهدافتان احساس بهتری داشته باشید.

تمایز بین کمرویی و اضطراب

ضروری است که مشخص کنید دقیقاً می‌خواهید بر چه چیزی غلبه کنید. کمرویی، اضطراب اجتماعی و درونگرایی اغلب با یکدیگر اشتباه گرفته می‌شوند. در ابتدا، ممکن است فکر کنید که اضطراب اجتماعی دارید، در حالی که در واقع خجالتی هستید، زیرا اضطراب اجتماعی و کمرویی اغلب می‌توانند شبیه یکدیگر باشند .

اگرچه آنها شباهت‌هایی دارند و ممکن است با هم همپوشانی داشته باشند، یا ممکن است کسی هر سه را تجربه کند، اما کاملاً متفاوت هستند.

اختلال اضطراب اجتماعی یک مشکل سلامت روان است، در حالی که درونگرایی و کمرویی اینطور نیستند.

افرادی که اضطراب اجتماعی دارند می‌توانند درونگرا باشند، اما این درونگرایی ناشی از ترس از طرد شدن، انتقاد از دیگران و انتقاد از خود است. افراد ممکن است از محیط‌های اجتماعی کناره‌گیری کنند و مانند افراد خجالتی بیشتر در خود فرو روند. اضطراب اجتماعی می‌تواند باعث شود افراد بیشتر با خود منفی صحبت کنند و به سلامت خود آسیب برسانند. 

اضطراب می‌تواند مانع از لذت بردن افراد از زندگی اجتماعی شود و وقتی با افراد ملاقات می‌کنند، آنها را چنان تحت فشار قرار دهد که نتوانند آن کارها را انجام دهند. کمرویی می‌تواند افراد را نگران کند، اما آنها را با همان استرسی که اضطراب ایجاد می‌کند، پر نمی‌کند.

اختلال اضطراب اجتماعی یک مشکل سلامت روان است و ممکن است به کمک درمانگران حرفه‌ای نیاز داشته باشد. در مقابل، کمرویی چیزی است که می‌توانید برای غلبه بر آن تلاش کنید. 

افراد تمایل دارند درونگرایی را به کمرویی و اضطراب نیز اضافه کنند. البته، اینها می‌توانند ویژگی‌های یک فرد خجالتی یا کسی که اضطراب اجتماعی دارد باشند، اما همیشه اینطور نیست. همه درونگراها خجالتی نیستند. 

درونگراها ممکن است مشکلی با معاشرت نداشته باشند زیرا این بستگی به خلق و خوی آنها دارد. آنها در محیط اجتماعی مناسب راحت خواهند بود. در مواقع دیگر، ممکن است ترجیح دهند از رویدادهای اجتماعی کناره گیری کنند زیرا ترجیح می‌دهند زمانی را تنها باشند.

۹ راه برای غلبه بر خجالت

لازم نیست احساس خجالت شما برای همیشه با شما بماند. تمرین این نه راهکار می‌تواند به شما در غلبه بر خجالت کمک کند. به علاوه، به کار بردن این تاکتیک‌ها اعتماد به نفس شما را در تعاملات اجتماعی افزایش می‌دهد.

۱. از کوچک شروع کنید

خارج شدن بیش از حد از منطقه امن می‌تواند طاقت‌فرسا باشد، بنابراین مستقیماً به سراغ سخنرانی در جمع نروید . در عوض، اهداف کوچکی برای خود تعیین کنید تا از لاک خود بیرون بیایید. با صحبت کردن با یکی از اعضای خانواده یا صحبت‌های کوتاه با یکی از همکاران شروع کنید. این کارها می‌توانند به ایجاد اعتماد به نفس و آرام کردن اعصاب شما کمک کنند .

۲. کشف کنید که در چه چیزی خوب هستید

اگر کمرویی شما مانع موفقیت شما می‌شود، ممکن است فرصت‌های جدید زندگی را از دست بدهید. وقتی همیشه محتاطانه عمل می‌کنید و هرگز نقاط قوت خود را دنبال نمی‌کنید، مانع رشد شخصی خود می‌شوید .

کشف نقاط قوتتان به شما کمک می‌کند تا هرگونه شک و تردیدی را از خود دور کنید و با اعتماد به نفس بیشتری چیزهای جدید را امتحان کنید.

۳. فکر نکنید که همه دارند به شما نگاه می‌کنند

مردم به تک تک حرکات شما توجه نمی‌کنند. کمرویی شما ممکن است سعی کند شما را متقاعد کند که همه متوجه اشتباهات شما می‌شوند، اما این درست نیست.

در یک رویداد اجتماعی، در میان جمعیت، کسی شما را زیر نظر ندارد. فکر نکنید که مهارت‌های اجتماعی شما همیشه زیر نظر است. می‌توانید با پرسیدن سوال و تمرکز روی طرف مقابل، کمی از این فشار را کم کنید.

۴. خودتان را تخریب نکنید و از موقعیت‌های اجتماعی دوری نکنید

ما می‌توانیم بدترین دشمنان خودمان باشیم. وقتی سعی می‌کنید کمتر خجالتی باشید، در موقعیت‌های اجتماعی مراقب صحبت‌های درونی خود باشید. شما لیاقت غلبه بر کمرویی و ایجاد اعتماد به نفس را دارید. مهم است که اجازه ندهید منتقد درونی‌تان خلاف این را به شما بگوید تا بتواند شما را به سمت غلبه بر کمرویی‌تان سوق دهد.

وقتی خجالتی هستید، اجتناب از موقعیت‌های ترسناک وسوسه‌انگیز است. اما وقتی معاشرت نمی‌کنیم، خود را در معرض خطر افسردگی و انزوای اجتماعی قرار می‌دهیم. سعی کنید مردم را ببینید.

۵. از شکست‌ها استقبال کنید

داشتن هر نوع مانعی پایان سفر شما نیست. یک تعامل اجتماعی بد به این معنی نیست که شما قادر نیستید روزی در محیط‌های اجتماعی راحت‌تر شوید.

ناامید شدن از خودتان آسان است، اما به یاد داشته باشید که هیچ کس نمی‌تواند فوراً کامل باشد.

۶. برایش نامی انتخاب کنید

کمرویی شما در موقعیت‌های اجتماعی چه تاثیری بر شما می‌گذارد؟ آیا زبان بدن شما تغییر می‌کند؟ آیا در برقراری ارتباط چشمی با افراد مشکل دارید ؟ شناسایی زمان شروع احساس خجالت می‌تواند به شما کمک کند تا در آینده از آن درس بگیرید.

۷. بفهمید که چرا خجالتی هستید

اگر می‌دانید چرا در موقعیت‌های اجتماعی خجالتی هستید، می‌توانید به دنبال راه‌هایی برای شکستن این چرخه باشید. به عنوان مثال، ممکن است به دلیل کمبود اعتماد به نفس یا یک تجربه بد باشد که بیش از حد در حافظه شما باقی مانده است.

شاید کسی در گذشته شما در مورد کم‌حرفی شما حرف بزرگی زده باشد و شما آن را مایه شرمساری یا خجالت خود بدانید. شاید این بخشی از نحوه تفکر شما در مورد خودتان شده باشد. یا شاید متوجه شوید که واقعاً ترجیح می‌دهید خودتان باشید و با یک یا دو دوست خوب باشید تا اینکه در محاصره آشنایان و غریبه‌ها باشید.

اگر احساس می‌کنید که شک و تردید مداوم به خود، احساس پایین عزت نفس یا اضطراب، عامل کمرویی شما است، به خصوص اگر کمرویی در رضایت شخصی و حرفه‌ای شما اختلال ایجاد می‌کند، همکاری با یک درمانگر یا مربی را در نظر بگیرید. شناسایی منشأ کمرویی شما ضروری نیست، اما شناسایی و به چالش کشیدن هرگونه صدای درونی منفی که ممکن است اوضاع را بدتر کند، مفید است.

۸. خودتان را با افراد حامی احاطه کنید 

وقتی اطرافیانتان به خاطر خجالتی بودنتان شما را قضاوت نکنند، احساس بهتری نسبت به خودتان خواهید داشت . حتی ممکن است وقتی افراد حامی و مشوق شما هستند، احساس قدرت کنید و بتوانید از منطقه امن خود خارج شوید.

۹. به دنبال درمان باشید

درمانگران، متخصصان پزشکی آموزش‌دیده‌ای هستند که ممکن است دقیقاً همان چیزی باشند که شما نیاز دارید، به خصوص اگر با اضطراب اجتماعی دست و پنجه نرم می‌کنید. اگر برای غلبه بر کمرویی خود تلاش می‌کنید، صحبت با یک درمانگر یا مربی زندگی می‌تواند به شما کمک کند:

  • علت آن را شناسایی کنید
  • افکار منفی که مانع معاشرت شما می‌شوند
  • علائم جسمی ناشی از عصبی بودن اضطراب اجتماعی را مدیریت کنید
  • استراتژی‌هایی برای عبور از موقعیت‌های اجتماعی ناراحت‌کننده تدوین کنید


اضطراب عملکرد جنسی

قرار است رابطه جنسی لذت‌بخش باشد، اما اگر دائماً نگران این باشید که چقدر خوب پیش می‌رود، لذت بردن از آن دشوار است. اگر می‌خواهید شور و شوق را به زندگی عاشقانه خود بازگردانید، بیاموزید که چرا اضطراب عملکرد جنسی ممکن است برای شما اتفاق بیفتد و نکاتی را برای آرام کردن خود دریافت کنید.

رابطه جنسی چیزی بیش از یک واکنش فیزیکی است. احساسات شما نیز در آن نقش دارند. وقتی ذهن شما بیش از حد استرس دارد و نمی‌تواند روی رابطه جنسی تمرکز کند، بدن شما نیز نمی‌تواند تحریک شود.

نگرانی‌های مختلف زیادی می‌توانند منجر به این مشکل شوند:

  • ترس از اینکه نتوانید در رختخواب خوب عمل کنید و شریک جنسی خود را از نظر جنسی راضی نگه دارید
  • تصویر بدنی ضعیف ، از جمله نگرانی در مورد وزن خود
  • مشکلات در رابطه شما
  • نگران این هستید که آلت تناسلی‌تان «به اندازه‌ی مناسب» نباشد
  • نگرانی در مورد انزال زودرس یا دیر رسیدن به ارگاسم
  • اضطراب در مورد ناتوانی در رسیدن به ارگاسم یا لذت نبردن از تجربه جنسی

این موارد ممکن است بدن شما را به سمت ترشح هورمون‌های استرس مانند اپی نفرین و نوراپی نفرین سوق دهد.


وضعیت ذهنی شما می‌تواند تأثیر زیادی بر توانایی شما در برانگیختگی جنسی داشته باشد. حتی اگر با کسی هستید که از نظر جنسی برایتان جذاب است، نگرانی در مورد اینکه آیا می‌توانید شریک زندگی‌تان را راضی کنید یا خیر، می‌تواند انجام این کار را برای شما غیرممکن کند.

یکی از اثرات هورمون‌های استرس، تنگ کردن رگ‌های خونی است. وقتی خون کمتری به آلت تناسلی شما جریان پیدا می‌کند، نعوظ دشوارتر می‌شود. حتی مردانی که معمولاً در تحریک شدن مشکلی ندارند، ممکن است وقتی دچار اضطراب عملکرد جنسی می‌شوند، نتوانند نعوظ داشته باشند.

اضطراب عملکرد جنسی در زنان به اندازه مردان شایع نیست، اما می‌تواند بر برانگیختگی در زنان نیز تأثیر بگذارد. اضطراب می‌تواند مانع از رسیدن مایع منی به اندازه کافی برای رابطه جنسی در زنان شود و می‌تواند میل فیزیکی برای عشق ورزیدن را از بین ببرد.

اضطراب می‌تواند شما را از ذهنیت درست برای رابطه جنسی دور کند. وقتی روی این تمرکز می‌کنید که آیا عملکرد خوبی خواهید داشت یا خیر، نمی‌توانید روی کاری که در رختخواب انجام می‌دهید تمرکز کنید. حتی اگر بتوانید تحریک شوید، ممکن است آنقدر حواستان پرت باشد که نتوانید به ارگاسم برسید.

اضطراب عملکرد جنسی منجر به چرخه‌ای از مشکلات می‌شود. ممکن است آنقدر در مورد رابطه جنسی مضطرب شوید که نتوانید آن را انجام دهید، که منجر به اضطراب بیشتر در مورد عملکرد جنسی می‌شود.

اگر دچار اضطراب عملکرد جنسی هستید، به پزشک مراجعه کنید -- کسی که با او به اندازه کافی راحت هستید تا در مورد زندگی جنسی خود صحبت کنید. پزشک شما را معاینه می‌کند و آزمایش‌هایی انجام می‌دهد تا مطمئن شود که یک بیماری یا دارو علت مشکلات شما نیست.

در طول معاینه، پزشک در مورد سابقه جنسی شما سؤال خواهد کرد تا بفهمد چه مدت است که اضطراب عملکرد جنسی دارید و چه نوع افکاری در زندگی جنسی شما اختلال ایجاد می‌کند.

داروها و سایر روش‌های درمانی می‌توانند به درمان اختلال نعوظ و سایر مشکلات جنسی که علل فیزیکی دارند، کمک کنند. اگر مشکل پزشکی عامل آن نباشد، پزشک ممکن است یکی از این رویکردها را به شما پیشنهاد دهد:

با یک درمانگر صحبت کنید. با یک مشاور یا درمانگر که در درمان مشکلات جنسی تجربه دارد، قرار ملاقات بگذارید. درمان می‌تواند به شما کمک کند تا مسائلی را که باعث اضطراب عملکرد جنسی شما می‌شوند، درک کنید و سپس آنها را کاهش دهید یا از شر آنها خلاص شوید. به عنوان مثال، اگر نگران انزال زودرس هستید ، می‌توانید برخی از تکنیک‌هایی را امتحان کنید که به شما کمک می‌کند کنترل بیشتری به دست آورید.


با شریک زندگی خود روراست باشید. صحبت کردن با شریک زندگی‌تان در مورد اضطرابتان می‌تواند به کاهش برخی از نگرانی‌های شما کمک کند. وقتی سعی می‌کنید با هم به یک راه‌حل برسید، ممکن است به عنوان یک زوج به هم نزدیک‌تر شوید و رابطه جنسی خود را بهبود بخشید .


به روش‌های دیگر صمیمی شوید. یاد بگیرید که چگونه بدون رابطه جنسی صمیمی باشید. به همسرتان ماساژ شهوانی بدهید یا با هم حمام آب گرم بروید. به نوبت با خودارضایی یکدیگر را ارضا کنید تا همیشه مجبور نباشید برای انجام رابطه جنسی تحت فشار باشید.

ورزش کنید . ورزش کردن نه تنها باعث می‌شود احساس بهتری نسبت به بدن خود داشته باشید، بلکه استقامت شما را در رختخواب نیز بهبود می‌بخشد.

حواس خودتان را پرت کنید. هنگام رابطه جنسی، موسیقی رمانتیک یا فیلم سکسی پخش کنید. به چیزی فکر کنید که شما را تحریک می‌کند. پرت کردن حواستان از عملکرد جنسی‌تان می‌تواند نگرانی‌هایی را که مانع از برانگیختگی شما می‌شوند، از بین ببرد.

در نهایت، به خودتان سخت نگیرید. خودتان را به خاطر ظاهر یا توانایی‌تان در رختخواب سرزنش نکنید. برای اضطراب عملکرد جنسی کمک بگیرید تا بتوانید به یک زندگی جنسی سالم و لذت‌بخش برگردید.


خانواده درمانی چیست؟

خانواده درمانی یک فرآیند منحصر به فرد است که به خانواده‌ها کمک می‌کند تا رابطه خود را با یکدیگر درک کرده و بهبود بخشند. این سیستم درمانی عموماً بر بررسی روابط مختلفی که سیستم خانواده را تشکیل می‌دهند تمرکز دارد و به هر عضو کمک می‌کند تا تأثیر موجی اعمال خود را بر بقیه خانواده درک کند.

در طول سال‌ها، این روش درمانی یکی از بهترین راه‌ها برای خانواده‌ها جهت حل اختلافات، مقابله با وقایع آسیب‌زا و ترمیم روابط از هم پاشیده بوده است. بنابراین، اگر شما هم در این شرایط هستید و معتقدید که خانواده‌تان ممکن است از این فرآیند بهره‌مند شود، پیشنهاد می‌کنیم با یک درمانگر خانواده در نزدیکی خود تماس بگیرید.

رویکردهای خانواده درمانی

خانواده درمانی ساختاری

این رویکرد بر بررسی نقش‌های مختلف در خانواده و تأثیر این نقش‌ها بر اعضای مختلف تمرکز دارد. هدف اصلی این رویکرد، بازسازی خانواده برای کمک به بهبود ارتباطات است.

خانواده درمانی رفتاری

رفتاردرمانی تمایل دارد بر نحوه رفتار اعضای مختلف خانواده نسبت به یکدیگر تمرکز کند. با این رویکرد، باور اصلی این است که با تغییر یا اصلاح این رفتارها، یک درمانگر می‌تواند به ترمیم روابط شکسته و ایجاد بهبودی در خانواده کمک کند.

خانواده درمانی سیستمی

درمان سیستمی بر نگاه به خانواده به عنوان یک واحد به جای اعضای جداگانه تمرکز دارد. این رویکرد بررسی می‌کند که چگونه بخش‌های مختلف سیستم با هم تعامل دارند و خانواده چه تغییراتی می‌تواند ایجاد کند تا به ایجاد یک رابطه روان‌تر کمک کند.

سایر رویکردهای خانواده درمانی عبارتند از:

  1. درمان استراتژیک
  2. روایت درمانی
  3. درمان بین نسلی
  4. درمان ارتباطی
  5. خانواده درمانی شناختی رفتاری

مزایا و معایب خانواده درمانی

مانند هر فرآیند درمانی، خانواده درمانی نیز مزایا و محدودیت‌هایی دارد. قبل از پرداختن به این رویکرد، همیشه توصیه می‌کنیم مزایا و معایب این روش را بررسی کنید و در نظر بگیرید که آیا در درازمدت برای خانواده شما مفید خواهد بود یا خیر.

مزایای خانواده درمانی چیست؟

مزایای مختلفی در رویکرد خانواده درمانی وجود دارد که باید از آنها آگاه باشید.

ارتباط بهتر

برای خانواده‌هایی که در ایجاد یک خط ارتباطی معنادار مشکل دارند، به سختی می‌توان ابزاری بهتر از درمان پیدا کرد. از طریق این فرآیند، اعضای خانواده شما باید بتوانند یاد بگیرند که چگونه افکار خود را هدفمند بیان کنند و همدلی بیشتری با سایر اقوام نشان دهند. وقتی ارتباط به وضوح صدای زنگوله شود، باید متوجه سوءتفاهم‌ها و درگیری‌های کمتری بین یکدیگر شوید.

الگوهای منفی را با الگوهای مثبت جایگزین می‌کند

با کمک یک درمانگر، خانواده‌ها می‌توانند هرگونه الگوی منفی که ممکن است مانع پیشرفت جمعی شود، مانند بازی سرزنش افراد یا عدم اعتماد اعضا به یکدیگر، را بررسی کنند. هنگامی که این الگوها آشکار شوند، شما و خانواده‌تان می‌توانید راه‌های جدیدی برای تعامل با یکدیگر و ایجاد روابط مثبت‌تر بیاموزید.

به حل تعارض کمک می‌کند

یکی از مزایای اصلی خانواده درمانی این است که می‌تواند به کل خانواده بیاموزد که چگونه اختلافات را به گونه‌ای حل کنند که برای همه مفید باشد. این رویکرد برای حل اختلافات عموماً با آموزش هر یک از اعضای خانواده برای حل مؤثر مشکلات عمل می‌کند. با استفاده از این ابزار در زرادخانه شما، بررسی علت اصلی هرگونه مشکل و حل آنها بدون زحمت زیاد آسان‌تر خواهد شد.

حس قوی هویت خانوادگی ایجاد می‌کند

اگر معتقدید که خانواده‌تان فاقد حس قوی اتحاد یا هویت است، خانواده درمانی می‌تواند راهی برای تقویت این پیوند باشد. بسته به سطح ارتباطی که خانواده‌تان دارد، این کار می‌تواند به سادگی یادآوری ارزش‌هایی باشد که همه شما به اشتراک می‌گذارید. با این حال، در موارد دیگر، شما و خانواده‌تان ممکن است مجبور باشید با تعیین سنت‌های خانوادگی، مانند «شب‌های فیلم» هر پنجشنبه، روی ایجاد پیوند خود کار کنید. با ایجاد آیینی که همه در آن شرکت می‌کنند، شما و خانواده‌تان می‌توانید یک پیوند قوی‌تر با یکدیگر ایجاد کنید.

به کشف مشکلات اساسی کمک می‌کند

با بررسی افکار، احساسات و عواطف خویشاوندان شما، یک درمانگر می‌تواند به کشف هرگونه مشکل مداومی که بر عملکرد خانواده شما تأثیر می‌گذارد، کمک کند. هنگامی که این مشکلات آشکار شوند، خویشاوندان شما باید درک بهتری از خود و سایر اعضای خانواده داشته باشند که منجر به یک رابطه سالم‌تر می‌شود.

نیازهای همه را آشکار می‌کند

یکی از دلایل اصلی که اعضای خانواده اغلب نمی‌توانند پیوندهای محکمی برقرار کنند این است که آنها برای قرار دادن خود در جایگاه دیگران مشکل دارند. طبیعتاً، این اغلب منجر به سناریوهایی می‌شود که در آن برخی از اعضای خانواده بیشتر از دیگران فداکاری می‌کنند. خوشبختانه، با خانواده درمانی، همه آزاد خواهند بود که شکایات خود را ابراز کنند، که این امر به ایجاد یک فضای پاک که احترام و عشق متقابل را ترویج می‌دهد، کمک می‌کند.


زنده ماندن از خیانت - یک علامت هشدار نادیده گرفته شده و بهبودی پس از خیانت

خیانت می‌تواند یکی از دردناک‌ترین تجربیاتی باشد که می‌توانید در کنار از دست دادن فرزند داشته باشید. دردی که توسط خیانت ایجاد می‌شود تقریباً غیرقابل تحمل است و پس از آن، چه در رابطه بمانید و چه نمانید، به التیام زیادی نیاز است.

در این مقاله، در مورد یکی از نشانه‌هایی که هنگام شک به خیانت در رابطه‌تان باید بیش از همه به آن توجه کنید، صحبت می‌کنم. پس از کشف خیانت، زخم عاطفی که ایجاد می‌شود نیاز به ترمیم و التیام دارد.


خیانت یکی از چالش‌برانگیزترین و آسیب‌زاترین رویدادهای عاطفی در زندگی است. و هرچه بیشتر به کسی اعتماد کنید و با او احساس امنیت کنید، وقتی اتفاق می‌افتد، قوی‌تر و دردناک‌تر می‌شود. می‌تواند ناتوان‌کننده باشد و احساسی شبیه به چیزی داشته باشد که من آن را  قتل عاطفی می‌نامم . از استفاده از این اصطلاح متنفرم، اما واقعاً می‌تواند مانند یکی از بدترین دردهای عاطفی باشد که می‌توانید تجربه کنید.

مورد خیانت قرار گرفتن مثل این است که کسی قلبت را آنقدر محکم بگیرد که دیگر نتواند بتپد. می‌توانی این را هم در ذهن و هم در بدنت حس کنی. حتی می‌تواند از درد فیزیکی هم بدتر باشد، چون خیلی شدید است.

خیانت در جامعه ما آنقدر شایع است که باید در مورد آن صحبت کنیم. باید بفهمیم که چرا اینقدر دردناک است و چرا بخشیدن کسی پس از خیانت اینقدر سخت است. و به خصوص اگر بهتر باشد که با هم یا جدا از هم در مسیر بهبودی رشد کنیم.

هر کسی نقطه عطف خودش را دارد. بعضی‌ها می‌خواهند فرد خیانتکار را ببخشند و به رابطه‌شان ادامه دهند، و بعضی دیگر می‌خواهند دیگر هیچ ارتباطی با شریک زندگی‌شان نداشته باشند - و تا حد امکان از او دور شوند.

این موضوع بسیار حساسی است و من تمام تلاشم را خواهم کرد تا با احترام به آن بپردازم. آنچه می‌خواهم در این مقاله به آن بپردازم دو جنبه است:

  1. یک علامت هشدار مهم اما گاهی نادیده گرفته شده
  2. چگونه پس از آشکار شدن خیانت، التیام پیدا کنیم و به زندگی عادی برگردیم

چه تصمیم بگیرید که با شریک زندگی‌تان بمانید و به عنوان یک زوج التیام پیدا کنید و چه از هم جدا شوید و جداگانه التیام پیدا کنید،  التیام باید اتفاق بیفتد . فرقی نمی‌کند که شما قربانی بی‌خبر یک شریک خیانتکار باشید یا خودتان خیانتکار؛ احتمالاً بعد از چنین اتفاقی باید چیزی را در درون خود التیام ببخشید.

بله، حتی خیانتکاران هم نیاز به التیام دارند، مگر اینکه از خیانت خود احساس بدی نداشته باشند. چند دلیل می‌تواند وجود داشته باشد. یکی از آنها این است که آنها قربانی هر نوع سوءاستفاده‌ای شده‌اند. شریک خیانتکار ممکن است در جستجوی آرامش یا ارتباط با شخص دیگری، زمانی که قربانی سوءاستفاده کلامی، عاطفی یا جسمی بوده‌اند، آرامش پیدا کند. قربانیان سوءاستفاده اغلب احساس می‌کنند که گیر افتاده‌اند و هیچ راهی برای خروج از رابطه ندارند، بنابراین ممکن است برای ارتباط به بیرون از رابطه نگاه کنند.

من در این مقاله به این نوع خاص از تقلب نمی‌پردازم، اما می‌خواستم این موارد را با شما به اشتراک بگذارم تا اگر شما هم جزو این دسته هستید، بتوانید از آنها استفاده کنید. 

با این حال، بسیاری از خیانتکاران احساس بدی دارند و باید تمام عمر با پشیمانی زندگی کنند. این روش زندگی با کیفیتی نیست. سوء تفاهم نشود؛ من اینجا نیستم که آن رفتار را توجیه کنم. فقط می‌خواهم به عواقب، درد و بهبودی پیرامون این رفتار بپردازم.

اگر به خیانت در رابطه‌تان فکر می‌کنید، شاید بعد از خواندن این مقاله نظرتان عوض شود. در بیشتر روابط «عادی»، خیانت خیانت است. و خیانت مانند قتل عاطفی به نظر می‌رسد . به محض اینکه از رابطه خارج شوید و وارد آن قلمرو شوید، آسیب وارد شده است.

اولین مواجهه من با خیانت

اواخر دهه ۸۰ میلادی، عاشق بازی با اسکنرها بودم. نه از آن نوع اسکنرهایی که قیمت اجناس را در فروشگاه مواد غذایی به شما می‌گویند، بلکه از آن نوعی که می‌توانستند از طریق امواج رادیویی، سیگنال‌های پلیس و اورژانس را دریافت کنند.

در آن زمان، اسکنرها تقریباً هر نوع سیگنال صوتی را دریافت می‌کردند، زیرا این فناوری امنیت کمتری داشت. به عبارت دیگر، تقریباً می‌توانستید صدای هر کسی را که با تقریباً هر دستگاه بی‌سیمی صحبت می‌کرد، بشنوید. با یک اسکنر مناسب، نه تنها می‌توانستید رادیوهای CB، بلکه تلفن‌های بی‌سیم، مانیتورهای کودک، پنجره‌های رو به بالا در رستوران‌های فست فود و حتی جدیدترین فناوری آن زمان: تلفن‌های همراه را نیز بشنوید.

نمی‌دانستم کاری که انجام می‌دهم به هیچ وجه مزاحم است، چون فکر می‌کردم همه می‌دانند که دستگاه‌های بی‌سیم از طریق اسکنرها قابل شنود هستند. تنظیم کردن آن خیلی آسان بود، مثل پیدا کردن ایستگاه رادیویی.

وقتی تلفن‌های همراه برای اولین بار معرفی شدند، و سال‌ها پس از آن، به راحتی می‌شد با استفاده از یک اسکنر ساده و قانونی Radio Shack آنها را رهگیری کرد. تنها کاری که باید انجام می‌دادید این بود که دکمه auto-scan را در محدوده فرکانس مناسب فشار دهید، و در کمترین زمان، به مکالمات بین افرادی که نمی‌دانستند شما آنجا هستید گوش می‌دادید . من معتقدم که امروز (و در آن زمان) این یک عمل غیرقانونی محسوب می‌شود، بنابراین کمی خجالت می‌کشم که اعتراف کنم قبلاً این کار را انجام می‌دادم.

خیلی راحت می‌شد به این مکالمات گوش داد. مثل این بود که از کنار دری باز رد شوی و صدای صحبت دو نفر را بشنوی، اما به جای اینکه از کنارشان رد شوی، تصمیم بگیری بایستی و گوش کنی.

وقتی به تمام مکالماتی که اتفاقی شنیدم فکر می‌کنم، واقعاً بیشترشان را به خاطر نمی‌آورم (خیلی از ما عادت داریم درباره چیزهای پیش پا افتاده صحبت کنیم). با این حال، یک مکالمه بود که در ذهنم ماند.

از یک طرف خط، صدای مردی را شنیدم که می‌خندید و با زنی در آن طرف خط دوستانه صحبت می‌کرد. آنها طوری صحبت می‌کردند که انگار همدیگر را خوب می‌شناسند و با اسم‌های عاشقانه و خودمانی همدیگر را صدا می‌زدند. از کلمات محبت‌آمیزی مثل «عزیزم» و «عزیزم» برای ابراز محبت استفاده می‌کردند.

بعد شنیدم که مرد گفت: «الان توی حیاط جلوی خونه‌ام هستم.» زن از اون طرف گفت: «بله؟ همسرت خونه‌ست؟ می‌تونی داخلش رو ببینی؟»

او می‌گوید: «آره، می‌بینمش...» و کمی می‌خندد. او ادامه می‌دهد: «انگار دارد خانه را تمیز می‌کند یا چیزی شبیه این.»

سپس، هر دو خندیدند و به مکالمه‌شان ادامه دادند، انگار هیچ چیز دیگری مهم نبود. قلبم لحظه‌ای که متوجه شدم او در حالی که همسرش را از پنجره خانه‌شان تماشا می‌کند، با دوست دخترش صحبت می‌کند، به تپش افتاد. من شاهد چیزی بودم که به نظر می‌رسید در حال رابطه نامشروع است.

بعد از آن مکالمه چیز زیادی یادم نمی‌آید چون کمی شوکه شده بودم. شروع کردم به فکر کردن به چیزهای مختلف، مثلاً «دارد خیانت می‌کند؟ دارد با دوست دخترش حرف می‌زند در حالی که همسرش را در خانه تماشا می‌کند؟ این وحشتناک است!»

ناگهان دلم برای همسرم سوخت، فکر کردم دارد به او خیانت می‌کند و از اعتمادش سوءاستفاده می‌کند، چون احتمالاً از آنچه در جریان بود بی‌خبر بود. باورم نمی‌شد دارم به حرف‌های یک شوهر بی‌وفا گوش می‌دهم که در ماشینش نشسته و با معشوقه‌اش حرف می‌زند، در حالی که به کسی که قول داده بود تا آخر عمر دوستش داشته باشد و به او احترام بگذارد، نگاه می‌کند و از خانه‌شان مراقبت می‌کند.

به این فکر کردم که همسرش چطور باید روزش را بگذراند - بی‌توجه به خیانت او، و در حالی که از ازدواج با مردی که دوستش دارد، به او اعتماد دارد و برایش احترام قائل است، احساس خوشبختی می‌کند. احتمالاً وقتی او وارد خانه می‌شود و طوری رفتار می‌کند که انگار همه چیز بینشان خوب است، لحظه‌ای به محل اقامتش فکر نمی‌کند.

البته، من فقط می‌توانستم تصور کنم که زندگی آنها چگونه باید باشد. گذشته از تماسی که اتفاقی شنیدم، بقیه داستان فقط حدس و گمان من بود. من تصور می‌کردم که زن از رفتار شوهرش خبر ندارد و خوشحال است که با کسی است که می‌تواند به او احترام بگذارد و به او اعتماد کند.

خیانت را طوری حس کردم که انگار خودم آن را از نزدیک تجربه کرده‌ام. و اولین فکری که به ذهنم رسید این بود: « چه حرامزاده‌ای! »

برای اولین بار در زندگی‌ام، حس خیانت دیدن را تجربه کردم. و این اتفاق حتی برای من نیفتاده بود! اما تأثیرش را گذاشت.

امتحان کردنش

وقتی خودمان را جای دیگری گذاشتن را «امتحان» می‌کنیم، همدلی می‌کنیم. ما به جای او زندگی می‌کنیم و دنیا را تجربه می‌کنیم، نه تنها همه چیز را از دریچه‌ی چشمان او می‌بینیم، بلکه چیزها را از دیدگاه خودمان نیز می‌بینیم.

شاید عجیب به نظر برسد، اما من خودم را جای آن همسر تصور می‌کردم، بدون اینکه بدانم شوهرم چه کار می‌کند. خودم را تصور می‌کردم که در حال تمیز کردن خانه هستم و نگران رابطه‌ام نیستم، زیرا کاملاً به کسی که با او ازدواج کرده‌ام اعتماد دارم.

در آن فضا، زندگی «عادی» به نظر می‌رسید و همه چیز خوب بود.

بعد، وقتی  به این فکر می‌کردم که اگر بفهمم او به من خیانت می‌کند چه احساسی خواهم داشت، خیلی ویران می‌شدم و درد و سردرگمی مرا ناتوان می‌کرد. از خیلی جهات خرد می‌شدم و نمی‌دانستم چه کار کنم، به چه کسی اعتماد کنم یا به کجا پناه ببرم. کسی که بیش از هر کسی در دنیا به او وابسته بودم، ناگهان بی‌اعتمادترین و ناامن‌ترین فردی می‌شد که می‌شناسم.

رازهایی که با هم در میان می‌گذاشتیم و تمام لحظات خاصی که زمانی صمیمانه با هم داشتیم، در یک لحظه نابود شدند. تمام زندگی مشترکم مثل یک کلاهبرداری به نظر می‌رسید، چون هر لحظه شادی که با همسرم به یاد داشتم ناگهان به خاطراتی تلخ و دردناک تبدیل می‌شد که تمام معنای سابق خود را از دست می‌دادند.

مطمئناً تصویر تلخ و رقت‌انگیزی را که ترسیم کرده‌ام، به یاد دارم. اما همه اینها فقط در عرض چند ثانیه از ذهنم گذشت. کلی درد و کلی فقدان بیشتر از آنچه بود و آنچه دیگر نبود.

وقتی از آن حالت بیرون آمدم و به زندگی خودم برگشتم، به یاد آوردم که آن مرد چطور داشت با آن زن دیگر آن طرف تلفن صحبت می‌کرد.

صداش... خوشحال بود . انگار این خیانت بی‌اهمیت بود.

او هیچ دلسوزی یا اهمیتی برای زنی که متعهد به عشق و حمایت از او شده بود، ابراز نمی‌کرد. او تمام نیازهای عاشقانه، عاطفی و احتمالاً جسمی خود را توسط شخص دیگری برآورده می‌کرد. او به همسرش بی‌احترامی می‌کرد و احتمالاً همسرش از این موضوع بی‌خبر بود.

باز هم، همه اینها خیالات من بود. من فرض می‌کردم که دقیقاً می‌دانم در سر همسرش چه می‌گذرد. ​​مطمئناً، مشخص بود که مرد و زن دیگر پشت تلفن، خارج از چارچوب ازدواج او، یکدیگر را می‌بینند، اما من هیچ اطلاعی از وضعیت همسرش ندارم.

شاید آنها مثل مادر و ناپدری من که سال‌ها در تخت‌های جدا می‌خوابیدند، در رختخواب‌های جداگانه می‌خوابیدند. شاید او حتی با خیانت او مشکلی نداشت و می‌دانست که او با شخص دیگری خارج از ازدواج قرار می‌گذارد. ممکن است کلی توضیحات احتمالی وجود داشته باشد.

اما آن صحنه در ذهنم ماند. در ذهنم حک شد و باعث شد تصمیمی بگیرم که از آن زمان تاکنون به آن پایبند مانده‌ام. در آن لحظه، به خودم قول دادم که هرگز کسی را در چنین شرایطی قرار ندهم. به خودم متعهد شدم که مهم نیست رابطه‌ام چقدر بد شود، به آن وفادار بمانم. و اگر واقعاً می‌خواستم انرژی عاطفی یا جنسی‌ام را صرف شخص دیگری کنم، حداقل قبل از اینکه به دنبال رابطه دیگری بروم، رابطه‌ای را که در آن بودم ترک می‌کردم.

شاید تمایل من به استراق سمع در آن دوره از زندگی‌ام تأثیر مثبتی روی من داشته است. قبل از شنیدن آن مکالمه، هرگز واقعاً به خیانت فکر نکرده بودم. در هر صورت قصد نداشتم در هیچ یک از روابطم خیانت کنم، اما هرگز به این فکر نکرده بودم که اگر این کار را بکنم، او چقدر احساس بدی خواهد کرد.

من به سادگی دانش، دوراندیشی یا حتی دسترسی به دیدگاه همدلانه مناسب برای درک اینکه خیانت چقدر می‌تواند مخرب باشد را نداشتم. چیزی که آن روز شنیدم تأثیر عمیقی بر من گذاشت. من خیلی زود فهمیدم که خیانت چقدر می‌تواند به یک نفر آسیب برساند.