برای افراد مبتلا به NPD معمول است که روابط مشکل دار یا سمی داشته باشند . یادگیری بیشتر در مورد ویژگی های خودشیفتگی و/یا تمایلات خودشیفتگی می تواند به شما کمک کند رفتار شریک زندگی خود را درک کنید. علائم هشدار دهنده زیر ممکن است نشان دهد که آنها با یک اختلال شخصیت خودشیفته دست و پنجه نرم می کنند.
روابط یک خیابان دو طرفه است، اما یک شریک با اختلال شخصیت خودشیفته هر راه ممکنی را برای تغییر مسیر گفتگو به سمت خود پیدا می کند. به جای گوش دادن با دقت، آنها تمایل دارند که حرف شما (و اطرافیانشان) را قطع کنند و فقط روی دیدگاه های خودشان تمرکز کنند. آنها اغلب ممکن است سوژه را به طور کلی تغییر دهند تا تمرکز را روی آنها برگردانند.
یکی از الگوهای رابطه خودشیفتگی که باید به آن توجه داشت این است که افراد خودشیفته در طول مکالمه می خواهند درباره دستاوردها و دستاوردهای خود بحث کنند. برای آنها معمول است که موفقیت های گذشته خود را اغراق کنند یا خود را با استعدادتر یا موفق تر از آنچه هستند توصیف کنند. برای فردی که NPD دارد، مکالمه میتواند ابزاری برای دریافت تحسینی که میخواهد باشد.
خودشیفته ها روی ظاهر به تمام معناهای کلمه تمرکز دارند، از ظاهر فیزیکی گرفته تا موفقیت درک شده. آیا شریک زندگی شما مدام در آینه به خود خیره می شود یا در حین قدم زدن از کنار ویترین فروشگاه ها حواسش به انعکاس او پرت می شود؟ آیا آنها با وسواس روی به دست آوردن عناوین کاری پر زرق و برق و ماشین های اسپورت گران قیمت صرف نظر از اینکه واقعاً آنها را می خواهند؟
میل به تحسین مداوم از علائم اختلال شخصیت خودشیفته است. لباسهای شیک، هیکل فوقالعاده و داراییهای گرانقیمت همگی میتوانند راههایی برای افراد مبتلا به NPD برای دریافت تعریفهایی باشند که میخواهند. این وسواس ظاهری همچنین می تواند باعث شود که فرد مبتلا به NPD از ظاهر شریک زندگی خود انتقاد کند.
برای ارتباط با روانپزشک خوب در سعادت آباد با گروه روانشناسی ویان تماس بگیرید
انتقاد سازنده بخش سالمی از رشد شخصی است، چه از طریق بررسی عملکرد یا یک بحث صادقانه در مورد رابطه شما. افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته در مواجهه با انتقاد، یا آن را رد می کنند و به کلی نادیده می گیرند یا ظاهراً عصبانی و خصمانه می شوند. احساس برتر آنها از خود، جذب پیشنهادات برای بهبود را برای آنها دشوار می کند، و بنابراین آنها به طور قابل توجهی کمتر پذیرای بازخوردهای انتقادی هستند.
در حالی که افراد مبتلا به NPD تمایل به مغرور دارند، اغلب حس شکننده ای از عزت نفس دارند. حتی انتقاد خفیف را می توان تهدیدی برای احساس ارزشمندی آنها دانست. NPD میتواند باعث شود که مردم سریعاً از دیگران انتقاد کنند در حالی که برای رسیدگی به انتقاد وقتی که متوجه آنها میشود تلاش میکنند.
یکی از کلیدهای تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته، رعایت "سه نکته" است - استثمار، استحقاق، و اختلال همدلی. با این حال، این با فقدان همدلی به طور کلی متفاوت است. دکتر مالکین خاطرنشان می کند که در عوض، سطح همدلی ممکن است در طول زمان در نوسان باشد، که به ویژه در روابط می تواند چالش برانگیز باشد.
افراد مبتلا به NPD اغلب بی انگیزه به نظر می رسند یا به نظر می رسد آنقدر درگیر نیازهای خود هستند که هیچ نوع همدلی را نشان نمی دهند.
در حالی که فرد مبتلا به NPD می تواند احساسات دیگران را تشخیص دهد ، ممکن است واکنش عاطفی به این احساسات نداشته باشد. بسیار نادر است که افراد مبتلا به NPD برای رفتار بد عذرخواهی کنند، مگر اینکه این عذرخواهی به نحوی بتواند به نحوی برای آنها مفید باشد.
خودشیفتگی باعث می شود افراد بخواهند تا جایی که آن را می خواهند کنترل کنند. آنها یک احساس حق دارند که در ذهن خودشان توجیه می کند که چرا باید کنترل هر موقعیتی را در دست داشته باشند.
معمولاً افراد مبتلا به NPD زمانی که احساس می کنند کنترل شریک زندگی خود را از دست داده اند، رفتار می کنند. اگر سعی می کنید با یک خودشیفته حد و مرز تعیین کنید یا از حرف های همسرتان خودداری کنید، ممکن است سعی کنند شما را گناهکار کنند یا به شما حمله کنند. آنها همچنین ممکن است از تعارف و محبت به عنوان راهی برای دستکاری شما در انجام خواسته هایشان استفاده کنند.
فرد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته معتقد است که مدیون همه چیز است و سزاوار آن است، صرف نظر از اینکه آیا واقعاً آن را به دست آورده است یا خیر. در نتیجه ویژگیهای خودشیفتگیشان ، آنها میتوانند به دنبال ستایش باشند، اما به ندرت آن را متقابل خواهند کرد.
افراد مبتلا به NPD ممکن است خواستار توجه مداوم از طرف شرکای خود باشند. اگر شریک زندگی شما NPD داشته باشد، ممکن است زمانی که او مرکز جهان شما نیست، سرزنش کند یا سعی کند حواس شما را پرت کند. آنها ممکن است به هر رابطه دیگری در زندگی شما حسادت کنند، حتی روابط با دوستان یا اعضای خانواده.
در دنیای امروزی که رسانه های اجتماعی وسواس دارند، برای هر یک از ما دشوار است که تعیین کنیم میزان استفاده «عادی» از اینستاگرام چیست. با این حال، شخصی که خودشیفتگی دارد ممکن است به طور قابل توجهی بیشتر از یک کاربر معمولی پست کند، در حالی که به تعداد «لایکهایی» که دریافت میکند تمرکز میکند و دائماً درباره محبوبیت ظاهری خود به عنوان بخشی از نیاز خود به اعتبار صحبت میکند.
مطالعات نشان می دهد که افراد مبتلا به NPD به طور قابل توجهی بیشتر در معرض اعتیاد به رسانه های اجتماعی هستند. برای کسانی که خودشیفتگی دارند، رسانه های اجتماعی راهی آسان و فوری برای دریافت تحسین و تحسین است. فرد مبتلا به NPD ممکن است به راحتی در مورد نحوه درک خود در رسانه های اجتماعی وسواس پیدا کند.
فرد مبتلا به خودشیفتگی ممکن است بیشتر مستعد خوددرمانی با الکل یا مواد مخدر باشد و علائم اعتیاد را نشان دهد. تحقیقات خطر بالای سوء مصرف مواد را با NPD مرتبط کرده است. برای برخی از افراد، مواد مخدر و الکل می توانند مکانیسم مقابله باشند. هنگامی که آنها به اندازه کافی تحسین نمی شوند، سوء مصرف مواد ممکن است راهی برای عمل کردن باشد.
علاوه بر این، با وجود نشان دادن یک نفس شدید، یک شریک خودشیفته در برخی موارد علائم سایر اختلالات خلقی مانند افسردگی و اضطراب را نشان می دهد.
علیرغم اینکه افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته اغلب دایره های زیادی از آشنایان دارند، حفظ روابط نزدیک برای آنها می تواند دشوار باشد. وقتی دوستی انتظارات را برآورده نمی کند، الگوی رابطه خودشیفتگی او ممکن است این باشد که آن شخص را در یک لحظه کنار بگذارند .
اگر با فردی که دارای اختلال شخصیت خودشیفته است در ارتباط هستید، ممکن است متوجه شوید که او دوستان صمیمی ندارد و زمانی که می خواهید با دوستانتان وقت بگذرانید، عصبانی می شوند. افراد مبتلا به NPD می توانند به جای پرورش دوستان، دشمنان خود را پرورش دهند و زمان زیادی را صرف صحبت در مورد افرادی کنند که از آنها متنفر هستند.
خودشیفته ها اغلب حسادت و مالکیت شدیدی از خود نشان می دهند و به شریک زندگی خود به عنوان امتداد خودشان نگاه می کنند تا افرادی با حقوق و خواسته های خود. این می تواند به صورت اتهامات بی مورد، نظارت بر محل سکونت شما، یا تلاش برای کنترل افرادی که می بینید و با آنها تعامل می کنید، ظاهر شود.
افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته ممکن است به شدت بر روی رضایت فوری و ظاهر تمرکز کنند و اغلب اهداف بلندمدت واقع بینانه را نادیده می گیرند یا ندارند. این ممکن است در شغل، روابط یا برنامههای توسعه شخصی آنها مشهود باشد، جایی که الگوی واضحی از بیثباتی و فقدان تلاش یا تعهد پایدار وجود دارد.
افراد خودشیفته تمایل دارند با تحقیر دیگران، از جمله شریک زندگی خود، خود را بالا ببرند. این رفتار می تواند به صورت تحقیر نظرات، مقایسه نامطلوب شما با دیگران، یا نادیده گرفتن دستاوردها و تلاش های شما ظاهر شود. این راهی برای آنها برای حفظ حس برتری و کنترل در رابطه است.
وقتی خودشیفته ها با استرس، شکست یا انتقاد مواجه می شوند، اغلب با عصبانیت نامتناسب، انکار یا جابجایی سرزنش واکنش نشان می دهند. آنها ممکن است به اطرافیان خود حمله کنند یا گوشه گیر و عبوس شوند. ناتوانی آنها در کنار آمدن سالم با شکست ها می تواند فشار قابل توجهی بر رابطه وارد کند.
تعداد کمی از مشاغل به اندازه روانشناسی گسترده و کاربردی هستند.
این رشته به تخصص در موضوعات مختلفی مانند تحقیقات رفتاری، علوم پزشکی، تجزیه و تحلیل بالینی، مسائل حقوقی و جامعه شناسی نیاز دارد. از مشاغل این رشته می توان به مشاور مدرسه ، درمانگر ازدواج و خانواده ، روانشناس کودک و روانشناس صنعتی-سازمانی اشاره کرد .
بااستعدادترین و پرتقاضاترین درمانگران تمایل دارند مجموعهای از ویژگیهای شخصیتی مشترک داشته باشند که آنها را قادر میسازد تا به بهترین شکل با بیماران کار کنند و به آنها در حل مشکلات عاطفی یا ذهنی کمک کنند. هرکسی که به عنوان یک درمانگر یا نوع دیگری از روانشناسی حرفه ای فکر می کند باید این 10 سوال اساسی را قبل از شروع کار در نظر بگیرد .
1. آیا شنونده خوبی هستید؟
بالاتر از همه ویژگی های دیگر، یک روانشناس باید بتواند نه تنها به آنچه بیمار می گوید، بلکه به زبان ظریف بدن بیمار نیز توجه کند. اطلاعات شخصی که از طریق درمان فاش می شود اغلب به آرامی و با تلاش به دست می آید، بنابراین باید دقت زیادی برای درک همه اشکال ارتباط برای کمک به تعیین یک دوره درمانی مناسب صورت گیرد.
2. آیا می توانید یک راز را حفظ کنید؟
یکی دیگر از قوانین اساسی درمان این است که چیزی که بین روانشناس و بیمار گفته می شود هرگز فاش نمی شود، مگر اینکه طبق قانون، همانطور که در منشور اخلاقی انجمن روانشناسی آمریکا آمده است، فاش نشود. درمانگران هرگز نباید شایعاتی را که در طول جلسه آموخته اند به اشتراک بگذارند یا کار خود را با خود به خانه بیاورند.
3. آیا واقعاً به دیگران اهمیت می دهید؟
ممکن است این یک سوال احمقانه به نظر برسد، اما پرسیدن آن مهم است. همدلی ستون فقرات صنعت روانشناسی است و نمی توان آن را جعل کرد. این مهم است که روانشناسان درد عاطفی بیمار را درک کنند و دلسوزی نشان دهند. کسانی که به راحتی از مشکلات دیگران ناامید می شوند و از آنها می خواهند "فقط بر آن غلبه کنند" دوام زیادی نخواهند داشت.
4. آیا به طور طبیعی کنجکاو هستید؟
روانشناسان در حین گوش دادن به بیماران، باید فرآیند درمان را نیز با سوالات خود راهنمایی کنند. این یک حرفه خوب برای کسانی است که ناظران زیرک هستند، دوست دارند سؤالات بعدی بپرسند، و قادر به تجزیه و تحلیل اظهارات مبهم بیماران برای شکار معانی پنهان هستند.
5. آیا خودتان را خوب می شناسید؟
هیچ تحلیلی در خلأ انجام نمی شود، بنابراین روانشناسان باید سوگیری های طبیعی خود را بر اساس تحصیلات، پیشینه، موقعیت اجتماعی و اعتقادات مذهبی خود در نظر بگیرند. آنها باید بدانند که چگونه از زندگی خود عقب نشینی کنند تا اطمینان حاصل کنند که می توانند مشاهدات عینی انجام دهند.
اختلال وسواس فکری-اجباری (OCD) یک اختلال اضطرابی شایع است. باعث ایجاد افکار، ترس یا نگرانی های غیر منطقی می شود. فرد مبتلا به OCD سعی می کند این افکار را از طریق تشریفات مدیریت کند.
به افکار یا تصاویر مزاحم مکرر وسواس گفته می شود. آنها غیرمنطقی هستند و می توانند باعث اضطراب زیادی شوند. استدلال به کنترل افکار کمک نمی کند. تشریفات یا اجبارها اعمالی هستند که به توقف یا تسکین افکار وسواسی کمک می کنند.
کارشناسان از علت دقیق OCD مطمئن نیستند. تصور می شود که ژنتیک، ناهنجاری های مغزی و محیط در این امر نقش دارند. اغلب در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی شروع می شود. اما، می تواند از دوران کودکی نیز شروع شود. OCD مردان و زنان را به طور مساوی تحت تأثیر قرار می دهد. به نظر می رسد که در خانواده ها اجرا می شود.
سایر مشکلات اضطرابی، افسردگی، اختلالات خوردن یا اختلال مصرف مواد ممکن است با OCD رخ دهد.
وسواس فکری، ترس یا نگرانی بی اساس است. آنها اغلب اتفاق می افتند و باعث اضطراب شدید می شوند. استدلال کمکی به کنترل وسواس نمی کند. وسواس های رایج عبارتند از:
در حالی که ممکن است بدانید که افکار غیر منطقی هستند و به دلیل مشکلات زندگی واقعی نیستند، اما برای از بین بردن افکار ناخواسته کافی نیست.
اجبارها اعمالی تکراری و تشریفاتی هستند. آنها به منظور کاهش اضطراب ناشی از وسواس (ها) هستند. مثالها عبارتند از:
اعمال اجباری می توانند بیش از حد، مخرب و وقت گیر شوند. آنها ممکن است در زندگی روزمره و روابط تداخل ایجاد کنند.
افراد ممکن است از موقعیت هایی که ممکن است مجبور شوند با وسواس های خود روبرو شوند اجتناب کنند. برخی برای آرام کردن خود الکل یا مواد مخدر را امتحان می کنند.
OCD در طول معاینه فیزیکی و روانپزشکی زمانی که وسواس و اجبار تشخیص داده می شود:
همیشه برای تشخیص به پزشک خود مراجعه کنید.
هر کسی ممکن است گاهی اوقات احساس اضطراب کند، اما افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی اغلب ترس و نگرانی را تجربه می کنند که هم شدید و هم بیش از حد است. این احساسات معمولاً با تنش فیزیکی و سایر علائم رفتاری و شناختی همراه است. کنترل آنها دشوار است، باعث ناراحتی قابل توجهی می شوند و در صورت عدم درمان می توانند مدت طولانی باقی بمانند. اختلالات اضطرابی با فعالیت های روزانه تداخل می کند و می تواند زندگی خانوادگی، اجتماعی، تحصیلی یا کاری فرد را مختل کند.
تخمین زده می شود که 4 درصد از جمعیت جهان در حال حاضر یک اختلال اضطرابی را تجربه می کنند (1) . در سال 2019، 301 میلیون نفر در جهان به اختلال اضطراب مبتلا بودند، که اختلالات اضطرابی را به شایع ترین اختلالات روانی تبدیل کرده است (1) .
اگرچه درمانهای بسیار مؤثری برای اختلالات اضطرابی وجود دارد، اما از هر 4 نفر (6/27 درصد) تنها 1 مورد درمان را دریافت میکند (2) . موانع مراقبت شامل عدم آگاهی از اینکه این یک وضعیت سلامت قابل درمان است، عدم سرمایه گذاری در خدمات بهداشت روان، فقدان ارائه دهندگان مراقبت های بهداشتی آموزش دیده و انگ اجتماعی است.
افراد مبتلا به اختلال اضطراب ممکن است ترس یا نگرانی بیش از حد در مورد یک موقعیت خاص (مثلاً حمله پانیک یا موقعیت اجتماعی) یا در مورد اختلال اضطراب فراگیر، در مورد طیف گسترده ای از موقعیت های روزمره را تجربه کنند. آنها معمولاً این علائم را در یک دوره طولانی - حداقل چند ماه - تجربه می کنند. معمولاً از موقعیت هایی که آنها را مضطرب می کند اجتناب می کنند.
سایر علائم اختلالات اضطرابی ممکن است شامل موارد زیر باشد:
اختلالات اضطرابی خطر ابتلا به افسردگی و اختلالات مصرف مواد و همچنین خطر افکار و رفتارهای خودکشی را افزایش می دهد.
انواع مختلفی از اختلالات اضطرابی وجود دارد، از جمله:
افراد ممکن است بیش از یک اختلال اضطرابی را همزمان تجربه کنند. علائم اغلب در دوران کودکی یا نوجوانی شروع می شود و تا بزرگسالی ادامه می یابد. دختران و زنان بیشتر از پسران و مردان دچار اختلال اضطراب می شوند.
اختلالات اضطرابی مانند سایر شرایط سلامت روان ناشی از تعامل پیچیده عوامل اجتماعی، روانی و بیولوژیکی است. هر کسی ممکن است به اختلال اضطراب مبتلا شود، اما افرادی که از طریق سوء استفاده، فقدان شدید یا سایر تجربیات نامطلوب زندگی کردهاند، بیشتر احتمال دارد به این اختلال مبتلا شوند.
اختلالات اضطرابی ارتباط نزدیکی با سلامت جسمانی دارند و تحت تاثیر آن قرار دارند. بسیاری از تأثیرات اضطراب (مانند تنش فیزیکی، بیش فعالی سیستم عصبی یا استفاده مضر از الکل) نیز از عوامل خطر شناخته شده برای بیماری هایی مانند بیماری های قلبی عروقی هستند. به نوبه خود، افراد مبتلا به این بیماری ها نیز ممکن است به دلیل مشکلات مربوط به مدیریت شرایط خود دچار اختلالات اضطرابی شوند.
رویکردهای جامعه محور موثر برای پیشگیری از اضطراب شامل آموزش والدین و برنامه های مدرسه محور برای تقویت یادگیری اجتماعی و عاطفی و ایجاد سازگاری مثبت در کودکان و نوجوانان است. برنامه های ورزشی می تواند در پیشگیری از اختلالات اضطرابی در بزرگسالان نیز موثر باشد.
چندین درمان موثر برای اختلالات اضطرابی وجود دارد. افرادی که علائم اضطراب دارند باید به دنبال مراقبت باشند.
مداخلات روانشناختی درمانهای ضروری برای اختلالات اضطرابی هستند و عمدتاً به گفتگو درمانی با متخصصان یا متخصصان غیرمتخصص تحت نظارت اشاره دارند. این مداخلات میتواند به افراد کمک کند تا روشهای جدید تفکر، مقابله یا ارتباط با اضطراب خود، دیگران یا جهان را بیاموزند. آنها می توانند به افراد بیاموزند که چگونه با موقعیت ها، رویدادها، افراد یا مکان هایی که باعث اضطراب آنها می شود، روبرو شوند.
مداخلات روانشناختی می تواند به افراد یا گروه ها، به صورت حضوری یا آنلاین ارائه شود. همچنین ممکن است از طریق کتابچههای راهنمای خودیاری، وبسایتها و برنامهها به آنها دسترسی داشته باشید. مداخلات روانشناختی با بیشترین شواهد برای درمان طیف وسیعی از اختلالات اضطرابی، مداخلاتی هستند که بر اساس اصول درمان شناختی-رفتاری هستند. اینها شامل مواجهه درمانی است که طی آن افراد یاد می گیرند با ترس های خود روبرو شوند.
علاوه بر این، یادگیری مهارت های مدیریت استرس، مانند مهارت های آرام سازی و مهارت های ذهن آگاهی، می تواند به کاهش علائم اختلالات اضطرابی کمک کند.
داروهای ضد افسردگی، مانند مهارکنندههای انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs)، همچنین میتوانند در درمان بزرگسالان مبتلا به اختلالات اضطرابی مفید باشند. ارائه دهندگان مراقبت های بهداشتی باید اثرات نامطلوب احتمالی مرتبط با داروهای ضد افسردگی، توانایی ارائه هر یک از مداخلات (از نظر تخصص و/یا در دسترس بودن درمان) و ترجیحات فردی را در نظر داشته باشند.
بنزودیازپینها که در طول تاریخ برای اختلالات اضطرابی تجویز میشوند، معمولاً برای اختلالات اضطرابی توصیه نمیشوند، زیرا پتانسیل بالایی برای وابستگی دارند و همچنین اثربخشی طولانی مدت محدودی دارند.
خودمراقبتی می تواند نقش مهمی در حمایت از درمان داشته باشد. برای کمک به مدیریت علائم اضطراب و ارتقای سلامت کلی خود، می توانید:
اگر قبلا هرگز به درمان نرفته اید، این ایده ممکن است ترسناک باشد. ممکن است ندانید چه انتظاری داشته باشید، یا ممکن است احساس خجالت کنید. ممکن است سوال کنید که آیا اصلاً نیاز به مراجعه به یک درمانگر دارید یا خیر.
اما واقعیت این است که روان درمانی می تواند کیفیت زندگی افراد را به شدت بهبود بخشد. بر اساس گزارش انجمن روانشناسی آمریکا ، حدود 75 درصد از افرادی که وارد روان درمانی می شوند می گویند که از آن سود می برند و تحقیقات نشان می دهد که بهتر می توانند در فعالیت های روزانه خود عمل کنند.
در اینجا تنها چند مورد از راههایی است که میتوانند انگیزه، عزت نفس و وضعیت کلی سلامت روان شما را افزایش دهند.
درمانگران به شما کمک می کنند تا الگوهای افکار منفی و رفتارهای مخرب را شناسایی کنید، سپس راهکارهایی را به شما آموزش می دهند تا از آنها اجتناب کنید. این به ویژه برای افرادی که با آسیب رساندن به خود، اختلالات خوردن یا افکار خودکشی دست و پنجه نرم می کنند مفید است.
بسیاری از اوقات، رفتارهای منفی شما توسط محرکها یا شرایط بیرونی که احساسات یا احساسات ناخوشایند را برمیانگیزد، آغاز میشود. در درمان، یاد خواهید گرفت که متوجه شوید چه زمانی تحریک می شوید و استراتژی هایی برای کنترل پاسخ خود ایجاد کنید.
هنگامی که با موقعیت های استرس زا مواجه می شوید، ممکن است به گونه ای واکنش نشان دهید که بی اثر یا حتی خطرناک باشد. جایگزینی آن واکنشها با مکانیسمهای مقابلهای سالم و مثبت میتواند به شما کمک کند احساسات خود را مدیریت کنید و سازنده بمانید.
روابط بین فردی سالم برای سلامت روان شما بسیار مهم است. وقتی آنها رنج می برند، شما رنج می برید. یاد بگیرید که ارتباطات را بهبود بخشید و تعارضات را به طور سازنده از طریق درمان حل کنید، و روابط شما با دوستان و خانوادهتان ممکن است قویتر شود.
مطالعات نشان میدهد افرادی که به رواندرمانی میپردازند، روزهای مریضی کمتری را پشت سر میگذارند و با مشکلات پزشکی کمتری مواجه میشوند. دانشمندان همچنین تغییرات مثبتی را در مغز و بدن در نتیجه درمان شناسایی کرده اند.
روان درمانی به شما کمک می کند تا مهارت های حل مسئله را توسعه دهید، اعتماد به نفس خود را افزایش دهید و خودآگاه تر شوید. این شما را تشویق می کند که مسئولیت شخصی اعمال خود را بپذیرید و یاد بگیرید که مسائل مربوط به سلامت روان خود را در حال حاضر و تا آخر عمر مدیریت کنید.
رویکردهای مختلف روان درمانی
رویکردهای مختلفی برای روان درمانی وجود دارد که هر کدام برای رسیدگی به شرایط مختلف سلامت روان و طیف گسترده ای از افراد مختلف طراحی شده اند. چند نمونه از سبک های روان درمانی عبارتند از:
همچنین به عنوان CBT شناخته می شود، این یک درمان راه حل محور است که به بیماران کمک می کند تا علل ریشه ای تفکر و رفتار ناکارآمد خود را شناسایی کرده و استراتژی هایی را برای غلبه بر آنها به کار گیرند.
نوعی از CBT، درمان دیالکتیکی بر کمک به بیماران برای تنظیم احساسات خود از طریق استفاده از ذهن آگاهی، تحمل پریشانی و بهبود ارتباطات متمرکز است. اغلب در درمان افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی یا اختلال استرس پس از سانحه موثر است.
درمان بین فردی که اغلب برای درمان افسردگی یا سایر اختلالات خلقی مورد استفاده قرار می گیرد، به بیماران می آموزد که احساسات خود را به روش های سالم بیان کنند، غم و اندوه حل نشده یا دیگر تغییرات زندگی را مدیریت کنند و تعارضات را به طور مؤثر حل کنند.
این شکل عمیق از گفتار درمانی بیماران را تشویق می کند تا آزادانه صحبت کنند و در تلاش برای کشف مسائل حل نشده ای که ممکن است بر رفتار فعلی آنها تأثیر بگذارد، صحبت کنند. پرداختن به مشکلات گذشته خودآگاهی را افزایش می دهد و به بیماران اجازه می دهد تا رفتارهای ناکارآمد فعلی خود را تحلیل و اصلاح کنند.
نوع درمانی که دریافت می کنید به نیازها و ترجیحات فردی شما بستگی دارد و برنامه درمانی شما می تواند شامل اجزای مختلف باشد. یک متخصص سلامت روان قابل اعتماد میتواند به شما در مورد اینکه کدام روش برای شما بهترین است، راهنمایی کند.