اختلال اضطراب اجتماعی (SAD) که با نام فوبیای اجتماعی نیز شناخته میشود، یکی از اختلالات اضطرابی است که در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM)، راهنمای مرجعی که توسط متخصصان سلامت روان برای تشخیصهای رسمی روانپزشکی استفاده میشود، فهرست شده است.
برای تشخیص SAD، یک فرد باید از یک یا چند موقعیت اجتماعی که مستلزم قرار گرفتن در معرض افرادی است که نمیشناسد یا قضاوت اجتماعی احتمالی، ترس مداوم داشته باشد. علائم فرد باید دارای معیارهای زیر باشد:
برای برخی از افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی، این علائم تأثیر منفی بر توانایی آنها برای دستیابی به اهداف شخصی معنادار دارد. آنها ممکن است برای رفتن به یک مصاحبه شغلی، شرکت در رویداد بهترین دوست یا ارائه یک سخنرانی مورد نیاز برای یک کلاس بسیار مضطرب باشند. برخی از افراد چنان اضطراب اجتماعی شدیدی را تجربه میکنند که در انجام فعالیتهای لازم برای سلامتی یا ایمنی خود شکست میخورند.
مردم می توانند از برخوردهای اجتماعی آنقدر ترس داشته باشند که حتی برای تهیه غذا یا سایر ملزومات از خانه خود خارج نشوند. اصطلاح بالینی برای این آگورافوبیا است که به عنوان یک اختلال جداگانه در DSM ذکر شده است و می تواند به عنوان یک وضعیت ثانویه برای SAD و سایر اختلالات اضطرابی ایجاد شود.
در حالی که تنها یک تشخیص SAD در DSM ذکر شده است، دو نوع مختلف از این اختلال وجود دارد.
اضطراب اجتماعی عمومی، تشخیص استاندارد SAD است. این شدیدترین شکل اختلال است و شامل ترسی فراگیر از طیف گسترده ای از موقعیت های اجتماعی است.
تحقیقات نشان می دهد که SAD عمومی یک تشخیص متمایز و معتبر است . افراد مبتلا به SAD عمومی بیشتر احتمال دارد که مجرد باشند، ترس های اجتماعی بیشتری داشته باشند و با افسردگی همراه و اختلالات مصرف الکل تشخیص داده شوند.
اختلال اضطراب اجتماعی فقط عملکرد دارای همان معیارهای تشخیصی SAD تعمیم یافته است، اما فقط در موقعیت هایی ایجاد می شود که شامل اجرای عمومی است. همانطور که SAD تعمیم یافته صرفاً خجالتی یا ویژگی های شخصیتی درونگرا نیست، SAD فقط عملکرد فقط ترس از سخنرانی در جمع نیست، که رایج ترین ترس در آمریکا است .
SAD فقط عملکرد یک اختلال روانپزشکی کامل است که باعث ناراحتی قابل توجهی برای افراد مبتلا به آن می شود. افراد مبتلا به این بیماری فقط قبل از صحبت کردن دچار عصبانیت نمی شوند. آنها احتمالاً از آن اجتناب می کنند، حتی اگر به معنای از دست دادن فرصت های مهم اجتماعی یا حرفه ای باشد. با این حال، SAD فقط عملکردی کمتر از SAD عمومی است. تحقیقات نشان میدهد که شکل خفیفتری از SAD را نشان میدهد، با سن شروع دیرتر، علائم اضطراب کمتر و میزان کمتر افسردگی همراه.
علائم اضطراب اجتماعی می تواند به طرق مختلف از جمله جسمی، شناختی و احساسی ظاهر شود. گاهی اوقات افکار مضطرب باعث تغییرات فیزیکی مانند افزایش ضربان قلب می شوند، در حالی که در مواقع دیگر، تغییرات بدنی باعث می شود افراد شروع به افکار اضطرابی کنند. یک پزشک ممکن است SAD را زمانی تشخیص دهد که این علائم در زمینه موقعیت های اجتماعی ایجاد شوند.
علائم SAD شامل اثرات فیزیکی رایج اضطراب زیر است که در طول یا در پیشبینی سناریوهای اجتماعی ترسناک ظاهر میشوند:
گاهی اوقات، علائم SAD یا این اختلال بیشتر ذهنی هستند تا فیزیکی. علائم SAD شناختی شامل موارد زیر است:
این علائم اضطراب ممکن است افراد مبتلا به SAD را به دوری کامل از موقعیت های اجتماعی سوق دهد. در موارد شدید، آنها حتی می توانند به آگورافوبیا، افکار خودکشی یا اقدام به خودکشی منجر شوند.
اختلال کمبود توجه/بیش فعالی (ADHD) یک بیماری مزمن است که میلیون ها کودک را تحت تاثیر قرار می دهد و اغلب تا بزرگسالی ادامه می یابد. ADHD شامل ترکیبی از مشکلات مداوم، مانند مشکل در حفظ توجه، بیش فعالی و رفتار تکانشی است.
کودکان مبتلا به ADHD همچنین ممکن است با اعتماد به نفس پایین، روابط آشفته و عملکرد ضعیف در مدرسه دست و پنجه نرم کنند. علائم گاهی با افزایش سن کاهش می یابد. با این حال، برخی از افراد هرگز به طور کامل علائم ADHD خود را بیشتر نمی کنند. اما آنها می توانند استراتژی هایی را برای موفقیت یاد بگیرند.
در حالی که درمان ADHD را درمان نمی کند ، می تواند کمک زیادی به علائم آن کند. درمان معمولاً شامل داروها و مداخلات رفتاری است. تشخیص و درمان به موقع می تواند تفاوت زیادی در نتیجه ایجاد کند.
ویژگی های اولیه ADHD شامل بی توجهی و رفتار بیش فعالی- تکانشی است. علائم ADHD قبل از 12 سالگی شروع می شود و در برخی از کودکان از 3 سالگی قابل توجه است. علائم ADHD می تواند خفیف، متوسط یا شدید باشد و ممکن است تا بزرگسالی ادامه یابد.
ADHD در مردان بیشتر از زنان رخ می دهد و رفتارها می تواند در پسران و دختران متفاوت باشد. برای مثال، پسرها ممکن است بیش فعال تر باشند و دختران ممکن است به آرامی بی توجه باشند.
سه زیر نوع ADHD وجود دارد :
کودکی که الگوی بی توجهی نشان می دهد اغلب ممکن است:
کودکی که الگویی از علائم بیش فعالی و تکانشی را نشان می دهد اغلب ممکن است:
اکثر کودکان سالم در یک زمان بی توجه، بیش فعال یا تکانشی هستند. برای کودکان پیش دبستانی معمول است که دامنه توجه کوتاهی دارند و نمی توانند برای مدت طولانی به یک فعالیت پایبند باشند. حتی در کودکان بزرگتر و نوجوانان، دامنه توجه اغلب به میزان علاقه بستگی دارد.
در مورد بیش فعالی هم همینطور است. کودکان خردسال به طور طبیعی پرانرژی هستند - اغلب پس از اینکه والدین خود را فرسوده کرده اند هنوز پر انرژی هستند. علاوه بر این، برخی از کودکان به طور طبیعی سطح فعالیت بالاتری نسبت به سایرین دارند. هرگز نباید کودکان را فقط به این دلیل که با دوستان یا خواهر و برادر خود متفاوت هستند در زمره مبتلایان ADHD طبقه بندی کرد.
کودکانی که در مدرسه مشکل دارند اما در خانه یا با دوستانشان به خوبی کنار می آیند، احتمالاً با چیزی غیر از ADHD دست و پنجه نرم می کنند . همین امر در مورد کودکانی که در خانه بیش فعال یا بی توجه هستند، اما تکالیف مدرسه و دوستی آنها بی تأثیر است، صدق می کند.
همانطور که جهان با اختلال دوقطبی بیشتر آشنا می شود - با تشخیص آن به عنوان یک بیماری روانی که بر زندگی تعداد زیادی از افراد تأثیر می گذارد - متوجه دوگانگی جالبی شدم. در یک سطح، جامعه به طور فزاینده ای این بیماری را می پذیرد، که قبلا به عنوان افسردگی شیدایی شناخته می شد، و به نظر می رسد درک می کند که این وضعیتی است که نیاز به درمان دارد تا فردی که با آن دست و پنجه نرم می کند زندگی عادی داشته باشد. اما در کار من که با مردان در محیط شهری رفتار میکنم، به نظر میرسد که این انگ هنوز برای مردان وجود دارد.
چگونه می تواند این باشد؟ این راهی است که من آن را می بینم. در جوامع مردسالار مانند ایالات متحده، مردانگی تا حد زیادی با خودکنترلی و مقررات عاطفی تعریف می شود. کلیشه های جنسیتی منجر به درک ناهنجار علائم می شود. متأسفانه، افرادی که با شرایط سلامت روانی مانند اختلال دوقطبی زندگی می کنند ، اغلب توسط جامعه به حاشیه رانده می شوند.
چندین مطالعه رابطه بین کیفیت زندگی و دوقطبی را بررسی کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که کیفیت زندگی در افرادی که با دوقطبی زندگی می کنند به طور مشخص مختل می شود. این منجر به انگ و تبعیض می شود که می تواند در بهبود و یکپارچگی اجتماعی اختلال ایجاد کند. یکی از موفقترین استراتژیها برای مبارزه با انگ و تبعیض، تشویق یک فرد مبتلا به دوقطبی برای به اشتراک گذاشتن داستان خود و بحث درباره سفر خود است.
نتیجه تاسف بار این است که مردان بیشتر در معرض خطر تشخیص اشتباه قرار دارند و - حتی بدتر - احتمال کمتری دارد که این اختلال را در خود تشخیص دهند. به همین دلیل، مهم است که بدانیم علائم اختلال دوقطبی در مردان با زنان متفاوت است.
اختلالات سلامت روان بر اساس جنسیت تبعیض قائل نمی شوند. به گفته موسسه ملی سلامت روان ، اختلال دوقطبی، که با تغییرات قابل توجه در خلق و خو و سطح انرژی مشخص می شود، به طوری که بر توانایی انجام وظایف روزانه تأثیر می گذارد، 2.8 درصد از جمعیت بزرگسال در ایالات متحده را تحت تأثیر قرار می دهد. از این گروه، وقتی بر اساس جنسیت تقسیم می شوند، مردان کمی بیشتر (2.9٪) نسبت به زنان (2.8٪) تحت تأثیر قرار می گیرند. مردان هم در نوجوانی و هم در بزرگسالی به اندازه زنان در برابر اختلال دوقطبی آسیب پذیر هستند.
افراد مبتلا به اختلالات دوقطبی (سه نوع وجود دارد: دوقطبی I، دوقطبی II و اختلال سیکلوتایمیک) حالات هیجانی شدیدی را تجربه می کنند - شیدایی، هیپومانیک یا افسردگی. آنها همچنین دوره هایی دارند که خلق و خوی آنها ثابت است.
به نظر می رسد جنسیت در چگونگی وجود این اختلال در فرد نقش دارد زیرا این بیماری به شدت بر حالات عاطفی و روانی تأثیر می گذارد.
متوسط سن شروع اختلال دوقطبی 25 سال است، اگرچه ممکن است زودتر شروع شود و دیرتر رخ دهد - در دوران میانسالی. همین نسبت جنسیتی در مورد دوقطبی در نوجوانان صادق است - هیچ تفاوت قابل ملاحظه ای از نظر جمعیت وجود ندارد. با این حال، در مورد تفاوت علائم بین گروه های سنی، اختلال دوقطبی نوجوانان اغلب از نظر شدت با بزرگسالان متفاوت است.
هنگامی که این اختلال برای اولین بار در حال توسعه است، الگوهای رفتاری می توانند نامنظم تر باشند. برای مثال، نوجوان دوقطبی از حالت هیجانی به افسردگی سریعتر از بزرگسالی که وضعیت خاص خود را برای بیش از یک روز حفظ می کند، «چرخه» می شود (پیپیچ 16-17). بنابراین، سن فقط از نظر پیشرفت اختلال مرتبط است و نه به جنسیت یا تفاوت در ابتلا.
علائم شیدایی در طیف وسیعی از اشکال برای مردان و زنان وجود دارد. درک این نکته مهم است که "شیدایی" به هیچ وجه به رفتار شدید یا پرخاشگری فیزیکی ترجمه نمی شود. ممکن است، اما علائم معمولا بیشتر روانی هستند. تفکر و احساس شیدایی گاهی به توهم تبدیل میشود، مانند ایدههای بزرگ درباره خود به عنوان داشتن هدف خاصی برای تحقق. در طول مرحله شیدایی، مشاهده خود «من» با رفتارها، قضاوتها، احساسات و اعمال در زمان واقعی در حال تجلی و نظارت است. توهمات همچنین در موارد شدید رخ می دهد، که در آن فرد قادر به تشخیص واقعی از غیر واقعی نیست.
حالت های شیدایی اغلب با بی خوابی مشخص می شود. فرد بی خوابی ندارد ، بلکه آنقدر وسواس دارد که معتقد است به خواب کمتری نیاز دارد یا ترجیح می دهد تا زمانی که ممکن است بیدار بماند. با این حال، معمولاً شیدایی مانند مرحلهای از هیجان طولانی مدت است. این ممکن است منجر به پاسخ منفی یا مثبت شود. فرد ممکن است ساعت ها یا روزها بیهوده و مضطرب باشد، بدون هیچ دلیلی که نمی تواند نامش را ببرد، یا ممکن است برای مدت طولانی در حال سرخوشی باشد. شیدایی اساساً یک حالت تشدید شده از ادراک، احساس و رفتار است و فرد دوقطبی نمی تواند شیدایی را مهار کند. حالات شیدایی بدون در نظر گرفتن احساس شادی یا غم فراوان، بر شخصیت و فرآیندهای شناختی غلبه می کنند.
متأسفانه، بسیاری از مردم از تصدیق واقعیت این اختلال در خود یا نزدیکان خود امتناع می ورزند (پیپیچ 40). انکار امری رایج است. در تجربه من، مردان ممکن است تمایل بیشتری به انکار مشکل داشته باشند، زیرا این مشکل با افراطهای عاطفی سروکار دارد و به مردان آموزش داده میشود که احساسات خود را نشان ندهند.
هنجارهای جنسیتی علاوه بر این بر شناسایی و درمان اختلال تأثیر می گذارد. به عنوان مثال، زنانی که دوقطبی تشخیص داده میشوند، احتمالاً داروهای ضد افسردگی و سایر اشکال درمان تجویز میشوند. این احتمال را افزایش می دهد که زنان به سادگی تمایل بیشتری به بیان حالات افسردگی خود دارند (کارانتی و همکاران 305). البته راههای دیگری برای تشخیص دوقطبی در مردان و زنان وجود دارد، اما مهم است که قبل از تمرکز بر علائم مردانه یا علائمی که بیشتر در مردان دیده میشود، این نشانه جنسیت را تشخیص دهید.
در حالی که این بیماری و علائم در هر دو جنس تقریباً یکسان هستند، کلیشه های جنسیتی گاهی اوقات علائمی را که در غیر این صورت نشان دهنده بیماری است، به اشتباه توجیه می کنند. به عنوان مثال، حالت مانیک سرخوشی به یک احساس مستمر و اغراق آمیز رفاه در مردان و زنان ترجمه می شود. اغلب بدون هیچ دلیل مشخصی، فرد فقط "احساس عالی دارد". این می تواند منجر به نوعی اعتماد بیش از حد افراطی شود که ممکن است تشخیص آن در مردان دشوارتر باشد، زیرا اعتماد به نفس در مردان تشویق می شود، به ویژه در فرهنگ آمریکایی که اعتماد به نفس مترادف با مردانگی است. در نتیجه، دیدن رفتار غیر معمول در یک مرد دشوارتر می شود.
تصمیمگیری ضعیف و ریسکپذیری یا رفتارهای بیملاحظه نیز از علائم مرتبط با شیدایی در فرد مبتلا به دوقطبی است. باز هم، از آنجایی که عموماً از مردان آمریکایی انتظار میرود که با اعتماد به نفس رفتار کنند، هر بیاحتیاطی ممکن است در مردان قابل قبولتر از زنان باشد. ریسک پذیری، بی خوابی، بیش فعالی و سرخوشی غیرقابل توضیح همه علائمی هستند که در مردان مبتلا به اختلال دوقطبی باید مراقب آنها بود.
در هر دو جنس، افسردگی دوقطبی خود را از طریق شش رفتار نشان می دهد: خواب زیاد، تغییر در غذا خوردن، گوشه گیری و عبوس بودن، تحریک پذیری، ناتوانی در تمرکز، و عدم علاقه به تقریباً هر چیزی که معمولاً از آن لذت می بریم. تعجب آور نیست که افراطی ها شامل انگیزه ها و تلاش های خودکشی و همچنین رفتارهای منزوی می شوند.
اختلال دوقطبی خطر خودکشی بالایی دارد. خودکشی در مردان یک مشکل مهم اجتماعی، رفتاری و پزشکی است. مردان در مقایسه با زنان درصد بیشتری از اقدام به خودکشی و میزان کامل خودکشی را دارند. شناسایی زودهنگام اختلال دوقطبی و عوامل خطر برای مداخله، درمان و پیشگیری از هرگونه رفتار پرخطر ضروری است.
باز هم می توان ادعا کرد که زنان راحت تر احساسات خود را آشکار می کنند و تمایل بیشتری برای کمک گرفتن دارند. شواهد گسترده نشان می دهد که مردان معمولاً تمایلی به اعتراف به افسردگی ندارند. در واقع، آنها اغلب اقدامات افراطی انجام می دهند تا از شناسایی افسرده نشوند – از نظر بالینی یا غیر آن – زیرا افسردگی و علائم ناشی از آن با هنجارهای مردانه استقلال و کنترل عاطفی سرپیچی می کنند.
پزشکان به طور فزاینده ای گزارش می دهند که افسردگی و اختلال دوقطبی به دلیل ارتباط فراگیر این بیماری ها با ضعف شخصیت، به میزان قابل توجهی در جمعیت مردان کمتر دیده می شود. آنچه با توجه به 10 علامت شیدایی و افسردگی ظاهر میشود، این است که هنجارهای جنسیتی مشکلات بیشتری را برای تشخیص بیماری در مردان ایجاد میکند. این یک بیماری است که بر درگیری های عمیق عاطفی و روانی متمرکز است که به صورت ژنتیکی و محیطی ایجاد می شود. همه علائم رفتاری هستند، برخلاف بیماری هایی که به صورت علائم فیزیکی ظاهر می شوند، مثلاً مسمومیت غذایی.
متأسفانه، مردانی که از بیماری دوقطبی رنج میبرند، کمتر قابل شناسایی هستند و کمتر به دنبال کمک و درمان هستند.
بهعنوان ارائهدهنده برنامههای دستیار کارمند (EAP) اغلب از ما میپرسند: « چرا باید با یک روانشناس صحبت کنم؟ ممکن است دوستان نزدیکی داشته باشید که بتوانید در مورد سلامت روان خود با آنها صحبت کنید یا ممکن است فکر کنید که اصلاً صحبت کردن با کسی چه فایده ای دارد. ما از روانشناس Jaydene Tucker در مورد مزایای صحبت با یک روانشناس آموزش دیده پرسیدیم.. برای ارتباط با روانشناس خوب مرد در تهران اینجا کلیک کنید
پویایی صحبت کردن با یک روانشناس با زمانی که با یک دوست صحبت می کنید به روشی که تجربه را برای شما بهینه می کند متفاوت است. جلسات محیطی امن و بدون قضاوت را برای کشف افکار، احساسات و نگرانی های شما ارائه می دهند. هنگامی که به یک روانشناس مراجعه می کنید، تمرکز می تواند روی شما باشد، بدون اینکه نگران این باشید که احساس کنید ممکن است بر شنونده فشار بیاورید. روانشناسان وارد این حرفه می شوند زیرا علاقه و شیفتگی واقعی در شنیدن داستان های مردم و کمک به آنها برای یافتن راه هایی برای داشتن زندگی رضایت بخش تر وجود دارد.
روانشناسان موظفند به مجموعه ای از استانداردهای اخلاقی به خوبی تعریف شده، دستورالعمل هایی برای تمرین و مرزها پایبند باشند، به این معنی که آنها می توانند بدون اینکه بخشی از زندگی شما باشند، درگیر زندگی شما شوند. این واقعیت که جلسات کاملاً محرمانه هستند اغلب به مردم این خیال را می دهد که چیزهایی که به اشتراک می گذارند قرار نیست برای دیگران به اشتراک گذاشته یا پخش شوند. این میتواند افراد را قادر سازد تا در طول جلسه مشاوره در مورد آنچه تجربه میکنند صحبت کنند و به تمرینکننده بینش واقعی نسبت به چالشهایشان بدهد.
مردم اغلب سفر خود را با پریشانی آغاز می کنند، اما بدون آگاهی از رفتارها و تعاملاتی که باعث درد آنها می شود. روشی که روانشناسان به گفتگوها می پردازند با دیگران متفاوت است زیرا آنها به داستان های شما از نزدیک گوش می دهند تا به شما در شناسایی الگوهای رفتار کمک کنند. از اینجا روانشناسان می توانند استراتژی های مقابله ای فردی را برای شما ایجاد کنند و به شما کمک کنند شرایط دشوار را در حال حاضر و در آینده مدیریت کنید. راهحلها و استراتژیها همیشه ملموس نیستند، گاهی اوقات این تغییرات در شیوههای تفکر است که ممکن است مردم عادی از آن آگاه نباشند.
روانشناسان می توانند به تعداد زیادی از مسائل بهداشت روانی مانند استرس، افسردگی، اضطراب و مصرف مواد کمک کنند. همه ما در زمینه های مختلف کار می کنیم، دانش و تخصص در زمینه های خاص داریم. جلسات فراتر از صحبت کردن هستند، روشی که روانشناسان به جلسات برخورد می کنند بر اساس تحقیقات و شواهدی است که نشان می دهد واقعاً کمک می کند. ممکن است با انواع مختلف درمان مانند CBT، ACT، DBT آشنا باشید.
جیدن به این نکته اشاره کرد که همه می توانند از صحبت کردن با روانشناسان سود ببرند - حتی خود روانشناسان!
به عنوان یک گروه، نوجوانان امروزه معمولاً زودتر وارد بلوغ می شوند، زندگی نازپرورده تری دارند و بیش از هر نسل قبل از خود در معرض خشونت و روابط جنسی آشکار در رسانه ها قرار می گیرند. با این حال، بیشتر دختران نوجوان آنطور که تصور می شود بالغ نیستند. رشد عاطفی آنها همیشه همگام با رشد فیزیکی و دنیای در حال تغییر سریع اطرافشان نیست. علاوه بر این، آنها مدت بیشتری در مدرسه می مانند (بیش از دو سوم به دانشگاه می روند)، بنابراین نسبت به دخترانی که قبلا آمده بودند، تجربه کمتری در مسئولیت بزرگسالان دارند.برای ارتباط با بهترین روانشناس زن در تهران اینجا کلیک کنید.
با این حال همه چیز تغییر نکرده است. دختران نوجوان هنوز تمایل دارند اقتدار را به چالش بکشند، مانند کلون لباس بپوشند و خود را بی وقفه با همسالان خود مقایسه کنند. آنها همچنین سرزنده، خلاق، دلسوز و به شدت رازدار هستند. و همچنان به راهنمایی و حمایت والدین خود نیاز دارند. پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، خانواده های بزرگ و مربیان نیز برای یک دختر نوجوان مهم هستند و به عنوان یک سیستم حمایتی عمل می کنند و گاهی اوقات جایگزین والدین غایب می شوند. مثل همیشه، عشق و درک همچنان ضروری است.
باز نگه داشتن خطوط ارتباطی می تواند به دختر شما کمک کند تا در مورد آنچه انجام می دهد و احساس می کند با شما صریح تر باشد. ممکن است متوجه شوید که وقتی با هم مشغول فعالیتی مانند تهیه شام یا رانندگی در جایی هستید، راحت تر به شما اعتماد می کند. مهم نیست در مورد چه چیزی صحبت می کنید. این صحبت کردن با هم است که اهمیت دارد. علاوه بر این، سبک فرزندپروری شما باید با آن سازگار شود زیرا دخترتان یاد می گیرد که خودش تصمیم بگیرد و مستقل تر شود. چیزی که به عنوان یک نوجوان 12 ساله با او کار می کرد در 16 سالگی مؤثر نخواهد بود. بنابراین فقط دختر شما نیست که تغییر می کند.
اکثریت بزرگ کودکان در دوران نوجوانی بدون آشفتگی قابل توجهی به سر میبرند – نوعی که میتواند زخمهای طولانیمدتی به جای بگذارد.
با همه اینها، تجربیات زندگی دختر شما و خلق و خوی مادرزادی او - به عبارت دیگر، شخصیت او - نقش مهمی ایفا می کند. برای مثال، کودکانی وجود دارند که نمی توانند برای رسیدن به موفقیت تلاش کنند. دیگران نسبت به رفتن از اینجا به آنجا آرامش بیشتری دارند. برخی خجالتی هستند. برخی تکانشی هستند. شخصیت فرزندتان را در نظر بگیرید. برای مثال آخرین چیزی که یک کودک با سیم محکم به آن نیاز دارد، محیط پر هرج و مرج است. یک کودک هنرمند زمانی شکوفا می شود که به او اجازه داده شود خارج از چارچوب فکر کند.
اگر اکنون به طور فعال با دخترتان درگیر نیستید، به یاد داشته باشید: هیچ وقت برای شروع دیر نیست. این صفحه اطلاعاتی را بر اساس آخرین تحقیقات در مورد چگونگی رشد دختران نوجوان، به علاوه نکاتی در مورد کمک به رشد آنها به عنوان زنانی سالم و انعطاف پذیر ارائه می دهد.