اگر به فکر مراجعه به یک درمانگر جنسی هستید، میدانیم که در این زمینه ممکن است ناشناختهها و حتی افسانههای زیادی وجود داشته باشد.
برای اینکه به شما کمک کنیم احساس آمادگی بیشتری داشته باشید، از متخصص سکس درمانی خود، لورن بردلی، خواستیم تا به برخی از رایجترین سوالات مردم در مورد سکس درمانی پاسخ دهد.
سکس تراپی نوعی مشاوره تخصصی است که در آن تمرکز بر بهبود زندگی جنسی شما، رفع هرگونه مشکل جنسی یا امکان بررسی نیازهای جنسی شما است. مانند روانشناسی و مشاوره، این یک درمان مبتنی بر گفتگو است.
در جلسه اول، ما سابقه سلامت جنسی و سلامت روان شما را بررسی خواهیم کرد، اهداف شما را مشخص خواهیم کرد و در مورد هر چیز دیگری که ممکن است به اهداف شما مربوط باشد، بحث خواهیم کرد. شما میتوانید در جلسه اول هر چقدر که راحت هستید، اطلاعات کم یا زیادی را به اشتراک بگذارید. ما میدانیم که صحبت کردن در مورد رابطه جنسی میتواند دلهرهآور باشد - اما به یاد داشته باشید که چیزی نیست که قبلاً نشنیده باشیم.
معمولاً زوجها، گروهها یا افراد به مدت ۶ تا ۸ جلسه در جلسات سکس تراپی شرکت میکنند تا به یک هدف خاص دست یابند. بسته به تعداد اهداف و میزان رضایت شما از پیشرفتتان، میتوانید تا زمانی که به حمایت نیاز دارید در جلسات شرکت کنید، حتی پس از یک دوره استراحت درمانی، برای تجدید قوا برگردید.
یک درمانگر جنسی باید به عنوان مشاور، روانشناس، مددکار اجتماعی سلامت روان یا پرستار سلامت روان ثبت نام کرده باشد - و باید دارای مدرک کارشناسی ارشد در این زمینه باشد. برخی از درمانگران جنسی، روانشناسانی هستند که از طریق یک ارائه دهنده آموزش ثبت شده، آموزش تخصصی دیده اند.
این دو اصطلاح توسط پزشکان کاملاً به جای یکدیگر استفاده میشوند - اگرچه اغلب یک درمانگر جنسی مجوز ارائه خدمات مشاوره و روانشناسی را دارد و یک متخصص سکسولوژی ممکن است این مجوز را نداشته باشد.
یک درمانگر جنسی میتواند در موارد زیر کمک کند:
ما تا جایی که میتوانیم از شما حمایت خواهیم کرد تا در طول این فرآیند احساس راحتی کنید، اما اذعان داریم که صحبت در مورد رابطه جنسی میتواند کمی ترسناک باشد. دانستن تاریخچه روابط جنسی شما به ما کمک میکند، اما شما میتوانید هر زمان که آماده بودید، آن را با ما در میان بگذارید. اگر دچار آسیب جنسی شدهاید، هرگز از شما نمیخواهیم جزئیات آسیب خود را فاش کنید، زیرا میدانیم که این میتواند دوباره آسیبزا باشد، مگر اینکه خودتان بخواهید آن را به اشتراک بگذارید و از انجام این کار ارزش قائل شوید.
بسیاری از مراجعین به دلیل عدم تطابق میل جنسی به مشاوره زوجین مراجعه میکنند - این یک سناریوی رایج است که ما در سکس تراپی بررسی میکنیم. مراجعینی که صاحب آلت تناسلی مردانه هستند نیز ممکن است با اختلال نعوظ یا انزال زودرس مواجه شوند و ما میتوانیم از بهبود ظرفیت نعوظ حمایت کنیم. ما میتوانیم از مراجعینی که با اعتیاد جنسی و رفتارهای جنسی که در زندگی روزمره آنها اختلال ایجاد میکند، دست و پنجه نرم میکنند، حمایت کنیم.
همه گرایشهای جنسی، گرایشها و جنسیتها در اینجا مورد استقبال قرار میگیرند. ما درک میکنیم که رابطه جنسی بسیار شخصی است و به همین دلیل، تفاوت زیادی در خواستهها و نیازهای افراد وجود دارد. ما از همه فعالیتها و رفتارهای جنسی قانونی و توافقی حمایت خواهیم کرد.
اگر در مورد زندگی جنسی خود دچار تردید یا کنجکاوی هستید، ما میتوانیم فضایی امن برای شما فراهم کنیم تا نیازها و خواستههایتان را بررسی کنید.
زمانی را صرف فکر کردن به گذشته جنسی خود و اهدافتان برای درمان کنید. اگر قبل از اولین جلسه عصبی هستید، زمانی را صرف تنفس/تمرکز کنید – و به درمانگر خود بگویید که عصبی هستید تا بتواند در این مورد از شما حمایت کند.
ما از تحقیقات گاتمن و گاتمن میدانیم که زوجهایی که در مورد رابطه جنسی صحبت میکنند، زندگی جنسی بهتری دارند . هدف ما این است که از شما حمایت کنیم تا بتوانید در جلسه در مورد رابطه جنسی صحبت کنید و پس از پایان جلسات نیز به این کار ادامه دهید.
آسیبهای جنسی میتوانند به طور قابل توجهی بر سلامت و رابطه جنسی شما با خود و دیگران تأثیر بگذارند. ما میتوانیم از بازماندگان آسیبهای جنسی حمایت کنیم تا دوباره با خود جنسی خود ارتباط برقرار کنند.
یک درمانگر جنسی از شما نمیخواهد که هیچ رفتار جنسی از خود نشان دهید، شما را به صورت جنسی لمس کند یا از شما بخواهد که فیلم یا عکسی ارائه دهید.
واقعاً میتواند سرگرمکننده باشد که زمانی را به کاوش در تمایلات جنسی خود اختصاص دهید.
اگر در رابطه خود برای احساس رضایت جنسی مشکل دارید، با مشکلات جنسی دست و پنجه نرم میکنید، یا صرفاً میخواهید لذت جنسی خود را افزایش دهید، ممکن است زمان آن رسیده باشد که به دنبال مشاوره جنسی باشید.
برای اینکه تفاوت روانشناس با روانکاو را بدانید باید اول مفهوم هر دو رشته را درک کنید. روانشناسی را که به طور خلاصه توضیح دادیم. حالا نوبت این است که با روانکاو آشنا شویم. برای اولین بار روانکاوی توسط زیگموند فروید توسعه پیدا کرد و میتوان گفت که پدر روانکاوی است.
روانکاو نیز از دیگر متخصصان سلامت روان است که به بزرگسالان و در مواردی به کودکان کمک میکند تا از مشکلاتشان رهایی یابند. روانکاوی یا سایکودینامیک تراپی شاخهای از روانشناسی بالینی است که با گفتار درمانی عمیق و روانشناختی برای پیدا کردن ریشههای اصلی مشکل فرد که در گذشته بر روان وی اثر گذاشتهاند و همچنین درمان اختلالات روانی و عاطفی فرد استفاده میشود.
این کار توسط تکنیکهای مختلفی انجام میگیرد تا افکار خودآگاه و ناخودآگاه گذشته و حال بررسی شوند. تفاوت روانشناس با روانکاو در این است که روانکاو تلاش میکند تا اختلالات رفتاری افراد که عمدتا از ذهن و احساسات ناشی میشوند را درمان کند.
این را بدانید که لزوما فقط روانشناسان روانکاو نیستند. روانشناسان زمانی دست به دامن روشهای روانکاوی میشوند که بیمارانشان به درمانهای پزشکی و روانشناسی سنتی پاسخ مثبتی نمیدهند.
مهمترین تفاوت روانشناس با روانکاو در رویکرد آنهاست. با اینکه رویکرد عملی هر دو یکسان است و هر دو بیمارانی را ویزیت میکنند و پرسش و پاسخهایی انجام میدهند و راهکارهایی را به افراد توصیه میکنند اما در نوع سوالات و ارائه راه حلها تفاوتهایی وجود دارد.
روانکاو سعی میکند با استفاده از ذهن ناخوداگاه افراد، احساسات سرکوب شده، تجربیات عمیق و فراموش شده را بازیابی کند. درک بهتر از ضمیر ناخوداگاه به بیماران کمک میکند تا بینش بهتری نسبت به محرکهای درونی افکار و رفتارهایشان داشته باشند.
در نتیجه سعی میکنند رفتارهای منفی و مخرب را کنار بگذارند. تفاوت روانشناس با روانکاو در این است که روانکاو به بیماران خود کمک میکند تا با ترسشان روبهرو شوند، بر افسردگی و اضطراب خود غلبه کنند و علائم بیماری روانی یا اختلال استرس بعد از سانحه را مدیریت کرده و از زندگی لذت بیشتری ببرند. اما روانشناسان از رفتار درمانی شناختی یا CBT استفاده میکنند اما برخی هم برای پیدا کردن علت مشکلات به وجود آمده، گذشته بیماران را جست و جو میکنند.
روش CBT یکی از معتبرترین روشهای درمانی مورد استفاده در کلینیک روانشناسی است. به این صورت که یک رویکرد آینده محور و مبتنی بر علم و استاندارد است و مقصودش حل مسائل مختلف است. این باور وجود دارد که افکار بیشتر از شرایط زندگی روی احساسات انسانها تاثیر میگذارد، از همین رو اگر در طرز فکر تغییری ایجاد شود، انسانها میتوانند خوشحالتر باشند و با افسردگی و اضطراب خود مقابله کنند.
تفاوت روانشناس با روانکاو در این است که روانکاو بیماران را بسیار پیچیدهتر میبیند و سعی میکند به جای از بین بردن، احساسات پس از افسردگی و اضطراب را درک کند و راه حل بهتری در جهت سلامتی روانی و عاطفی به بیماران خود ارائه دهد.
در واقع روانکاو در فعالیت خود، این مسئله را در نظر میگیرد که خودآگاه فقط یک تکهی کوچکی از چیزی است که ما هستیم و اصل کاری همان ناخوداگاه است که با مسائل و مقاومتها ارتباط دارد.
تقریبا میتوان گفت که اهداف روانشناس و روانکاو بسیار گسترده و در عین حال شبیه به هم هستند. مهمترین هدف هر دو تلاش برای بهتر شدن وضع زندگی مراجعین است که برای رسیدن به این مقصود، هر کدام از روشها و تکنیکهای متنوعی کمک میگیرند، به طوری که اگر بخواهیم دقیقتر نگاه کنیم، خواهیم دید که اهداف هر جلسه کاملا متفاوت از یکدیگر است.
در واقع نحوه کار یکی از موارد مهم تفاوت روانشناس با روانکاو است. روانشناس برای اینکه بتواند رفتارهای عاطفی و انسانی و اجتماعی و رفتار شناختی مراجعه کنندگان را درک کرده و بررسی کند از مصاحبه، پرسشنامه، ارزیابی عملکرد مغز، تست هوش و … کمک میگیرد و به مراجعه کنندگان خود اجازه میدهد تا درباره مسائلی که فکر آنها درگیر کرده است صحبت کنند.
روانشناسان بالینی برای شکل دادن طرز فکر بیمار برای زندگی و خودشان، از راهبردهای خاصی در زمانهای ناگوار استفاده میکنند و سعی میکنند افکار منفی و غیر منطقی افراد را تغییر و یا از بین ببرند. همچنین توصیههایی به منظور برقراری ارتباط با دیگران به روشی هوشمندانهتر و هدفمندتر دارند.
تفاوت روانشناس با روانکاو این است که روانکاو، از طریق گفتگو به هر کسی که درباره افکار، رفتار و احساسات منفی و ناسالم رنج میبرد کمک میکند. در واقع روانکاو در زمینه عدم بینش درباره خود، سوگ و فقدان، رابطههای ناموفق و شکست خورده، مشکلات هویتی، افکار خود شکن، اشکال در تصمیم گیری و قدرت انتخاب فعالیت میکند و با استفاده از تکنیکهای مختلفی نظیر تداعی آزاد، تجزیه و تحلیل رویا و تعبیر خواب برای اشکار ساختن افکار ناخودآگاه، به مراجعه کنندگان خود کمک میکند.
از آنجایی که روانکاوی توسط فروید که مدرک روانشناسی و روانپزشکی نداشت، ابداع و پایه گذاری شده است، باورهای غلط و نادرستی درباره این رشته ایجاد شده است. همچنین افراد اطلاعات بسیار کمی درباره روانکاوی و میزان پیچیده بودن فرایندهای آن دارند که همین باعث شکل گیری این باورهای غلط میشود.
مواردی به عنوان تفاوت روانشناس با روانکاو وجود دارد اما بدانید و آگاه باشید که تمام کلیشههایی که درباره روانکاوی ایجاد شدهاند، واقعی نیستند. با ما همراه باشید تا با 5 باور غلط درباره روانکاوی آشنا شوید.
1-با توجه به نظریه فروید و برخی گفتههای وی، این احساس به وجود آمده است که نظریه و پروتکل درمانی روانکاوی بسیار جنسیت زده است. درواقع جمله معروف فروید که میگوید هیچ وقت نتوانستم ذهن یک زن را کامل متوجه شوم، باعث بروز این احساس در میان مردم شده است.
2-یکی از موارد تفاوت روانشناس با روانکاو این است که روانکاو بیشتر روی دوران کودکی افراد تمرکز میکند. دلیل این اتفاق هم این است که فروید در نظریههای خود توجه زیادی به کودکی افراد میکردو در نتیجه افراد فکر میکنند هر رفتار و نیازی که در ما ایجاد شده است، در دوران کودکی شکل یافتهاند و امکانی برای تغییر یا اصلاح این رفتارها در بزرگسالی وجود ندارد. اما دلیل این اتفاق این است که فروید در دوران شغلی خود، به بررسی دوران کودکی پرداخته و دیگر فرصتی برای بررسی دوران بزرگسالی نداشت.
3-بسیاری تصور میکنند که روانکاوی علمی نیست و با روشهای آزمایشگاهی قابل سنجش و ارزیابی نیست. با اینکه مواردی به عنوان تفاوت روانشناس با روانکاو وجود دارد اما هم روانشناسی و هم روانکاوی بخشی از علوم انسانی هستند و یک روش علمی در جهت بررسی و سنجش تجارب انسانی ناقص و ناکافی محسوب میشوند.
4-روانکاوی دانشی جدا از روانشناسی است و به عنوان یک رشته و دانشی مستقل و فراتر از روانشناسی است. این تصور بسیاری از افراد است اما باید گفت که این باور کاملا اشتباه است. فروید به وضوح در مصاحبه خود اعلام کرده بود که روانکاوی دانشی جدید و تازه برای درمان بیماریهای روانی عصبی و بخشی از روانشناسی است.
5-اینکه تصور کنید تفاوت روانشناس با روانکاو در این است که روانکاوی فقط به تجزیه و تحلیل گذشته میپردازد و مسائل را فقط از دیدگاه جنسی بررسی میکند، کاملا نادرست است. درست است که روانکاو روی گذشته و مخصوصا کودکی فرد تمرکز میکند اما از مشکلات حال هم چشم پوشی نمیکند. این را به یاد داشته باشید که فروید تمرکز خاص بر روی مسائل جنسی نداشت، بلکه اصلیترین تمرکز وی و روانکاوی روی ناهشیار ذهن و ساختار شخصیت است.
برای تشخیص اختلال دوقطبی، ارزیابی شما ممکن است شامل موارد زیر باشد:
اگرچه کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال دوقطبی بر اساس همان معیارهایی که برای بزرگسالان استفاده میشود، به عنوان اختلال دوقطبی تشخیص داده میشوند، اما علائم در کودکان و نوجوانان اغلب الگوهای متفاوتی دارند. این الگوها ممکن است به طور کامل در دستههای تشخیصی قرار نگیرند.
همچنین، کودکانی که اختلال دوقطبی دارند اغلب با سایر بیماریهای روانی مانند ADHD یا مشکلات رفتاری تشخیص داده میشوند. این میتواند تشخیص را پیچیده کند. این کودکان ممکن است نیاز به مراجعه به یک روانپزشک کودک با تجربه در اختلال دوقطبی داشته باشند.
درمان به بهترین وجه توسط پزشکی هدایت میشود که بیماریهای سلامت روان را تشخیص داده و درمان میکند (روانپزشک) که در درمان اختلالات دوقطبی و اختلالات مرتبط مهارت دارد. تیم مراقبت شما همچنین ممکن است شامل یک روانشناس، مددکار اجتماعی یا پرستار روانپزشکی باشد.
اختلال دوقطبی یک بیماری مادامالعمر است و درمان آن معطوف به مدیریت علائم است.
بسته به نیازهای شما، درمان ممکن است شامل موارد زیر باشد:
درمانهای اصلی اختلال دوقطبی شامل دارو و گفتاردرمانی، که به عنوان رواندرمانی نیز شناخته میشود، برای کنترل علائم است. درمان همچنین ممکن است شامل آموزش و گروههای حمایتی باشد.
داروهای مختلفی برای درمان اختلال دوقطبی استفاده میشوند. نوع و دوز داروهای تجویز شده بر اساس علائم شما تعیین میشود. معمولاً به یک داروی تثبیتکننده خلق یا یک داروی ضد روانپریشی که به عنوان تثبیتکننده خلق عمل میکند، نیاز خواهید داشت.
داروها ممکن است شامل موارد زیر باشند:
پیدا کردن داروی مناسب برای شما احتمالاً نیاز به کمی آزمون و خطا دارد. اگر یکی از داروها برای شما خوب عمل نکرد، ممکن است داروهای دیگری برای امتحان کردن وجود داشته باشد. گاهی اوقات، دو یا سه دارو به طور همزمان استفاده میشوند. این فرآیند نیاز به صبر دارد، زیرا برخی از داروها برای تأثیر کامل به هفتهها تا ماهها نیاز دارند. ممکن است برای برخی از داروها، نظارت دورهای یا روتین بر خون لازم باشد.
به طور کلی، متخصص مراقبتهای بهداشتی شما فقط یک دارو را در یک زمان تغییر میدهد. این کار برای فهمیدن اینکه کدام داروها علائم شما را با کمترین عوارض جانبی آزاردهنده بهبود میبخشند، انجام میشود. همچنین ممکن است متخصص مراقبتهای بهداشتی شما نیاز داشته باشد که با تغییر علائم، داروهای شما را تغییر دهد.
ممکن است با مصرف داروها عوارض جانبی داشته باشید. برخی از عوارض جانبی ممکن است با تنظیم دوز توسط متخصص مراقبتهای بهداشتی و عادت کردن بدن شما به داروها، بهبود یابند. برای یافتن دارویی که میتواند مؤثر باشد و عوارض جانبی کمتری داشته باشد، با متخصص مراقبتهای بهداشتی یا متخصص سلامت روان خود صحبت کنید.
مصرف داروهای خود را تغییر ندهید یا قطع نکنید. اگر داروی خود را قطع کنید، ممکن است دچار عوارض ترک شوید یا علائم شما بدتر شود یا برگردد. ممکن است بسیار افسرده شوید، به خودکشی فکر کنید یا وارد دوره شیدایی یا هیپومانیا شوید. اگر فکر میکنید نیاز به ایجاد تغییر دارید، با پزشک خود تماس بگیرید.
چند داروی اختلال دوقطبی میتوانند با نقصهای مادرزادی مرتبط باشند. این داروها ممکن است از طریق شیر مادر به نوزاد منتقل شوند. هر دارویی متفاوت است، بنابراین باید با پزشک خود مشورت کنید. اسید والپروئیک و دیوالپروئکس سدیم هشدار خاصی دارند که باید در دوران بارداری از مصرف آنها اجتناب شود. کاربامازپین، یک تثبیتکننده خلق و خو، ممکن است برخی از داروهای ضدبارداری را کماثرتر کند.
در صورت امکان، قبل از بارداری با پزشک خود در مورد گزینههای درمانی صحبت کنید. اگر برای درمان اختلال دوقطبی خود دارو مصرف میکنید و فکر میکنید ممکن است باردار باشید، فوراً با پزشک خود صحبت کنید.
گفتگو درمانی که روان درمانی نیز نامیده میشود، بخش حیاتی درمان اختلال دوقطبی است. این درمان میتواند در محیطهای فردی، خانوادگی یا گروهی ارائه شود.
چندین نوع درمان ممکن است کمک کند، از جمله:
در بسیاری از موارد اختلال بیش فعالی در کودکان تشخیص داده میشود اما والدین بهخاطر مشکلات مالی، تردید در مصرف دارو یا برچسبگذاریهای اجتماعی بهدنبال درمان بیماری نمیروند. در برخی موارد نیز عدم تشخیص بیماری باعث عدم درمان میشود.
تحقیقات نشان میدهند علائم بیش فعالی در دخترها کمتر از پسرها ظاهر میشوند و علائم دخترها بیشتر بهصورت بیتوجهی بروز پیدا میکنند و باعث اختلال کمتری در کلاس درس، روابط اجتماعی و ... میشوند. بهعلاوه دخترها بهتر از پسرها به پنهان کردن علائم خود در محیطهای عمومی میپردازند و در اکثر موارد اختلال بیش فعالی آنها با افسردگی یا اضطراب اشتباه گرفته میشود. بنابراین بیماری آنها تا سنین بزرگسالی بدون درمان باقی میماند.
برای پرداختن به عواقب بیش فعالی درماننشده، شناخت علائم و نشانهها بسیار مهم هستند. علائم شایع بیش فعالی در کودکان عبارتاند از:
عدم درمان بیش فعالی در کودکان میتواند به عملکرد مدرسه آنها آسیب برساند. درواقع کودکان درماننشده برای تمرکز، سازماندهی فعالیتها، مدیریت زمان و به پایان رساندن وظایف دچار مشکل میشوند و این مسئله میتواند منجر به موارد زیر شود:
درمان زودهنگام میتواند مشکلات تحصیلی کودکان بیش فعال را مدیریت کرده و آنها را برای موفقیت در مدرسه آماده کند.
بیش فعالی درماننشده میتواند به رفاه اجتماعی و عاطفی کودک آسیب برساند. کودکان درماننشده ممکن است با کنترل تکانه، احساسات و توجه در طول مکالمه مشکل داشته باشند. آنها در نوبت گرفتن، درک نشانههای اجتماعی و کنترل احساسات خود دچار مشکل میشوند که این مسئله باعث ایجاد مشکلاتی در دوستیابی میشود. ناتوانی در ایجاد روابط اجتماعی باعث بروز مشکلات زیر میشود:
درمان بهموقع اختلال کمبود توجه و بیش فعالی میتواند به فرزند شما کمک کند تا روابط سالم و انعطافپذیری داشته باشد.
کودکان مبتلا به بیش فعالی درماننشده ممکن است بیشتر درگیر رفتارهای مخاطرهآمیز مانند رفتارهای زیر باشند:
این رفتارها میتوانند اثرات ماندگاری بر سلامت و رفاه فرزند شما داشته باشند. مداخله زودهنگام میتواند راهبردهای مقابلهای و مهارتهای تصمیمگیری را برای کاهش رفتارهای پرخطر به کودکان آموزش دهد.
چالشهای موجود در زندگی کودک مبتلا به بیش فعالی درماننشده میتوانند عزت نفس کودک را از بین ببرند. این مسئله باعث میشود کودک خود را فردی ناتوان یا ناکافی بداند و احساس ناامیدی و افسردگی کند. این امر بهویژه درمورد کودکانی که با بازخورد منفی از طرف معلمان و والدین درخصوص ناتوانیهای خود در هنگام توجه، تمرکز یا مدیریت رفتار مواجه میشوند، صادق است.
از طرفی وقتی والدین نمیدانند فرزندشان به بیش فعالی مبتلا است، ممکن است به شکست او در عملکرد یا رفتار در مدرسه و عدم کنترل بر احساسات واکنش تندی نشان دهند. این مسئله باعث ایجاد استرس در محیط خانه و کاهش اعتمادبهنفس کودک میشود
سه تفاوت اصلی بین روانپزشکان و روانشناسان عبارتند از:
روانپزشکان پزشک هستند، روانشناسان اینطور نیستند.
بسیاری از مردم روانپزشکان و روانشناسان را با یکدیگر اشتباه میگیرند.
هم روانپزشکان و هم روانشناسان نحوه عملکرد مغز، احساسات، عواطف و افکار ما را درک میکنند. هر دو میتوانند بیماریهای روانی را با درمانهای روانشناختی (گفتاردرمانی) درمان کنند.
با این حال، روانپزشکان قبل از گذراندن آموزشهای تخصصی در زمینه سلامت روان، در دانشکده پزشکی تحصیل میکنند و پزشک میشوند. از آنجا که روانپزشکان پزشک هستند، ارتباط بین مشکلات روانی و جسمی را درک میکنند. آنها همچنین میتوانند دارو تجویز کنند.
برای بررسی دقیقتر، تفاوتهای اصلی مربوط به موارد زیر است:
روانپزشکان، پزشکانی هستند که حداقل ۱۱ سال - معمولاً بیشتر - آموزش دیدهاند.
آنها ابتدا مدرک پزشکی خود را در دانشگاه دریافت میکنند. سپس حداقل ۱ یا ۲ سال به عنوان پزشک عمومی آموزش میبینند.
سپس آنها حداقل 5 سال آموزش در زمینه تشخیص و درمان بیماری های روانی را می گذرانند.
روانشناسان حداقل ۶ سال آموزش دانشگاهی و تجربه تحت نظارت دارند.
آنها همچنین ممکن است دارای مدرک کارشناسی ارشد یا دکترا در رشته روانشناسی باشند. اگر روانشناس دارای مدرک دکترا (PhD) باشد، میتواند خود را «دکتر» بنامد، اما پزشک نیست.
روانشناسان بالینی آموزش ویژه ای در تشخیص و درمان بیماری های روانی دارند.
روانپزشکان میتوانند طیف گستردهای از درمانها را بسته به مشکل خاص و آنچه که بهترین نتیجه را میدهد، ارائه دهند. این درمانها عبارتند از:
روانشناسان بر ارائه درمانهای روانشناختی تمرکز دارند.
روانپزشکان تمایل دارند افرادی را درمان کنند که نیازهای پزشکی، روانی و اجتماعی آنها در نظر گرفته شده باشد.
اینها معمولاً افرادی با شرایط پیچیده هستند، به عنوان مثال:
کسی که اقدام به خودکشی کرده یا افکار خودکشی دارد، معمولاً توسط روانپزشک ویزیت میشود.
روانشناسان بیشتر احتمال دارد افرادی را ببینند که شرایطی دارند که میتوان با درمانهای روانشناختی به طور مؤثر به آنها کمک کرد. این ممکن است شامل مشکلات رفتاری، مشکلات یادگیری، افسردگی و اضطراب باشد.
همانند تمام متخصصان پزشکی، برای مراجعه به روانپزشک به معرفینامه از پزشک عمومی (پزشک خانواده) خود نیاز دارید.
برای مراجعه به روانشناس نیازی به معرفینامه ندارید. با این حال، در استرالیا، یک پزشک عمومی میتواند شما را به عنوان بخشی از یک طرح درمان سلامت روان به یک روانشناس ارجاع دهد.
حدود ۴۰۰۰ روانپزشک در سراسر استرالیا و نیوزیلند مشغول به کار هستند، در حالی که حدود ۲۷۰۰۰ روانشناس ثبت شده وجود دارد.
روانپزشکان و روانشناسان اغلب با هم همکاری میکنند. یک روانپزشک ممکن است ارزیابی و تشخیص اولیه را انجام دهد، سپس شما را برای درمان روانشناختی مداوم (گفتاردرمانی) به یک روانشناس ارجاع دهد.
روانپزشکان و روانشناسان همچنین در بیمارستانها به عنوان بخشی از تیمهای سلامت روان با هم همکاری میکنند.