کلینیک رواننشاسی و روانپزشکی ویان

مشاوره روانشناسی و درمان اختلالات روانی

کلینیک رواننشاسی و روانپزشکی ویان

مشاوره روانشناسی و درمان اختلالات روانی

چه چیزی باعث افسردگی می شود؟

افسردگی یک بیماری پیچیده است. هیچ کس دقیقاً نمی داند چه چیزی باعث آن می شود، اما ممکن است به دلایل مختلفی رخ دهد. برخی از افراد در طول یک بیماری جدی پزشکی دچار افسردگی می شوند. برخی دیگر ممکن است به دلیل تغییرات بزرگ زندگی مانند جابجایی یا مرگ یکی از عزیزان دچار افسردگی شوند. برخی از افراد نیز سابقه خانوادگی افسردگی دارند و ممکن است بدون هیچ دلیل مشخصی غمگین و غمگین شوند.

بسیاری از چیزها می توانند شانس افسردگی را افزایش دهند، از جمله:

سوء استفاده آزار جسمی، جنسی یا عاطفی می تواند شما را در آینده در برابر افسردگی آسیب پذیرتر کند.

سن اگر شما مسن هستید، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به افسردگی هستید. و عواملی مانند تنها زندگی کردن و عدم حمایت اجتماعی می تواند خطر را افزایش دهد.

داروهای خاص برخی داروها مانند ایزوترتینوئین (برای درمان آکنه)، داروی ضد ویروسی اینترفرون آلفا و کورتیکواستروئیدها می توانند خطر ابتلا به افسردگی را افزایش دهند.

درگیری. اگر به طور مکرر با اعضای خانواده یا دوستان درگیری های شخصی یا مشاجره دارید، ممکن است شما را از نظر بیولوژیکی در برابر افسردگی آسیب پذیر کند.

مرگ یا از دست دادن. غم و اندوه پس از مرگ یا از دست دادن یکی از عزیزان، اگرچه طبیعی است، اما می تواند خطر ابتلا به افسردگی را افزایش دهد

جنسیت. زنان تقریباً دو برابر مردان در معرض ابتلا به افسردگی هستند. هیچ کس مطمئن نیست چرا تغییرات هورمونی که زنان در دوره های مختلف زندگی خود با آن مواجه می شوند ممکن است در این امر نقش داشته باشد.

ژن ها سابقه خانوادگی افسردگی ممکن است این خطر را افزایش دهد. تصور می‌شود که افسردگی یک ویژگی پیچیده است، به این معنی که احتمالاً ژن‌های مختلفی وجود دارد که هر کدام اثرات کوچکی دارند، نه اینکه یک ژن منجر به خطر بیماری شود. ژنتیک افسردگی، مانند اکثر اختلالات روانپزشکی، به سادگی بیماری های ژنتیکی، مانند کره هانتینگتون یا فیبروز کیستیک نیست.

رویدادهای مهم حتی اتفاقات خوب مانند شروع یک کار جدید، فارغ التحصیلی یا ازدواج می تواند منجر به افسردگی شود. همینطور جابجایی، از دست دادن شغل یا درآمد، طلاق گرفتن یا بازنشستگی. با این حال، سندرم افسردگی بالینی هرگز فقط یک پاسخ "عادی" به رویدادهای استرس زا زندگی نیست.

سایر مشکلات شخصی مشکلاتی مانند انزوای اجتماعی به دلیل سایر بیماری های روانی یا طرد شدن از خانواده یا گروه اجتماعی می تواند خطر ابتلا به افسردگی بالینی را افزایش دهد.

بیماری های جدی گاهی اوقات، افسردگی همراه با یک بیماری بزرگ رخ می دهد یا ممکن است توسط یک بیماری دیگر ایجاد شود.

سوء استفاده از مواد نزدیک به 30 درصد از افرادی که مشکلات سوء مصرف مواد دارند، افسردگی اساسی یا بالینی نیز دارند. حتی اگر مواد مخدر یا الکل به طور موقت احساس بهتری در شما ایجاد کند، در نهایت افسردگی شما را بدتر می کند.

محققان خاطرنشان کرده‌اند که مغز افرادی که افسردگی بالینی دارند با افرادی که افسردگی ندارند متفاوت است . به عنوان مثال، به نظر می رسد هیپوکامپ، بخش کوچکی از مغز که برای ذخیره خاطرات حیاتی است، در برخی افراد با سابقه افسردگی نسبت به افرادی که هرگز افسرده نشده اند، کوچکتر است. هیپوکامپ کوچکتر گیرنده های سروتونین کمتری دارد. سروتونین یکی از بسیاری از مواد شیمیایی مغز است که به عنوان انتقال دهنده های عصبی شناخته می شود. این مواد شیمیایی امکان برقراری ارتباط بین مدارهایی را فراهم می کند که نواحی مغز درگیر در پردازش احساسات را به هم متصل می کند.

دانشمندان نمی دانند چرا هیپوکامپ ممکن است در برخی از افراد مبتلا به افسردگی کوچکتر باشد. اما برخی تحقیقات نشان می‌دهد که هورمون استرس کورتیزول در افراد افسرده بیش از حد تولید می‌شود و کورتیزول اثر سمی یا کوچک‌کننده‌ای روی هیپوکامپ دارد. برخی از کارشناسان فکر می کنند افراد افسرده ممکن است به سادگی با هیپوکامپ کوچکتر متولد شوند و بنابراین تمایل به افسردگی دارند. بسیاری از مناطق و مسیرهای مغزی دیگر بین مناطق خاصی وجود دارد که تصور می شود با افسردگی درگیر هستند. احتمالاً هیچ ساختار یا مسیری واحد مغزی وجود ندارد که به طور کامل افسردگی بالینی را توضیح دهد.

 

یک چیز مسلم است - افسردگی یک بیماری پیچیده با عوامل مؤثر بسیاری است. آخرین اسکن ها و مطالعات ساختار و عملکرد مغز نشان می دهد که داروهای ضد افسردگی می توانند "اثرات نوروتروفیک" داشته باشند. این بدان معناست که آنها می توانند به حفظ سلول های عصبی کمک کنند، از مرگ آنها جلوگیری کنند و به آنها اجازه دهند تا ارتباطات قوی تری برای مقاومت در برابر استرس های بیولوژیکی ایجاد کنند. همانطور که دانشمندان درک بهتری از علل افسردگی به دست می آورند، متخصصان سلامت قادر خواهند بود تشخیص های "تطبیقی" بهتری داشته باشند و به نوبه خود، برنامه های درمانی مؤثرتری را تجویز کنند.

 

می دانیم که گاهی اوقات افسردگی در خانواده ها ایجاد می شود. این نشان می دهد که حداقل یک پیوند ژنتیکی جزئی با افسردگی وجود دارد. احتمال ابتلای کودکان، خواهران و برادران و والدین افراد مبتلا به افسردگی شدید بیشتر از جمعیت عمومی است. ژن‌های متعددی که به روش‌های خاصی با یکدیگر تعامل دارند، احتمالاً منجر به انواع مختلفی از افسردگی می‌شوند که در خانواده‌ها وجود دارد. با این حال، علیرغم شواهدی مبنی بر ارتباط خانوادگی با افسردگی، بعید است که تنها یک ژن "افسردگی" وجود داشته باشد. در عوض، بسیاری از این ژن‌ها، هر کدام با تأثیری کوچک، در تعامل با محیط، به افسردگی کمک می‌کنند.

به نظر می رسد وراثت نقش مهم تری در اشکال شدیدتر افسردگی دارد. این که آیا شما تمایل به افسردگی را از طرف مادرتان به ارث برده اید یا از طرف پدرتان نیز به نظر می رسد تفاوتی ایجاد کند. یک مطالعه نشان داد که زنان بیشتر از مردان تمایل به افسردگی را به ارث می برند و برخی از عوامل خطر ژنتیکی بر اساس جنسیت متفاوت است.

ارتباط و مشاوره

ارتباط یکی از ضروریات اساسی روابط ما با افراد دیگر است، خواه غریبه، همکار کار، عضو خانواده، فرزند یا شریک زندگی باشد. در حالی که روابط بین فردی ما می تواند پاداش دهنده باشد، بسیاری از ما در موقعیت هایی قرار می گیریم که ارتباط نادرست و از هم گسیختگی ارتباطات، اغلب منجر به درگیری بین فردی می شود.

آیا متوجه می شوید که مردم اغلب آنچه را که می گویید یا مقاصد شما را اشتباه تفسیر می کنند؟ آیا تا به حال احساس کرده اید که معنای آنچه را که شخص دیگری با شما در میان می گذارد کاملا از دست داده اید؟ آیا در بیان آنچه می خواهید بگویید مشکل دارید؟ مطمئن باشید بسیاری از ما در روابط خود با دیگران با چنین موقعیت هایی مواجه می شویم! ما احساس می کنیم که صدایمان شنیده نمی شود و روابطمان آسیب می بیند. در پایان، توسعه یافته ترین ابزار اجتماعی ما نیز یکی از مولدترین کارخانه های درگیری در تاریخ بشریت است.

به منظور مقابله با دو مشکل با یک راه حل واحد، ما یک مقاله جامع در مورد ارتباطات ابداع کرده ایم – و اینکه چگونه بهبود آن نه تنها می تواند روابط شخصی شما را بهبود بخشد، بلکه تضمین می کند که زندگی حرفه ای شما در مسیر درستی قرار دارد.برای ارتباط با کلینیک روانشناسی در تهران ایننجا کلیک کنید

ارتباط چیست؟

زبان بدن، زبان اشاره، زبان کلامی، نوشتار، حرکات، پخش - شما نام ببرید، بخشی از فرآیند ارتباط است. ارتباطات یک مفهوم گسترده است و تاریخچه آن را می توان از مسیرهای مختلف دنبال کرد. ژست و زبان بدن ابتدایی ترین شکل های ارتباطی هستند که حتی قبل از اینکه انسان ها قادر به تولید زبان کلامی «صدا» باشند، انجام می شد.

زبان کلامی احتمالاً برجسته‌ترین شکل ارتباط انسانی است (البته نه پرکاربردترین - تنها 7 تا 11 درصد از ارتباطات درک می‌شود). برخی از فیلسوفان تأیید می کنند که ظرفیت ما برای برقراری ارتباط کلامی با یکدیگر پیوندی است که انسان ها را از سایر حیوانات در مقیاس تکاملی جدا می کند.

زبان نوشتاری، یکی دیگر از شکل‌های برجسته و پیشرفته ارتباط انسانی، نه چندان دور - در حدود 3000 سال قبل از میلاد - زمانی که تمدن مصر اولین مجموعه هیروگلیف خود را ایجاد کرد، آغاز شد. پیچیدگی ارتباطات انسانی به طور مشابه با ظرفیت انسان در یادگیری تکامل یافته است و تغییرات عمده تکاملی در ساختار مغز را به دنبال دارد و منجر به ظرفیت ما برای بهبود (یا احتمالاً پیچیده تر کردن) راه ارتباط ما با یکدیگر می شود. برای هدف این مقاله، ما بر ارتباط کلامی و زبان بدن تمرکز خواهیم کرد.

ارتباطات بین فردی

ارتباطات بین فردی را می توان به عنوان فرآیند مبادله ای ایجاد معنا از طریق موجودیت های متقابل پاسخگو - یا به صورت کمتر رسمی، انتقال و دریافت پیام به و از افراد دیگر تعریف کرد. هنگامی که مردم در حال برقراری ارتباط هستند، با اطلاعاتی بمباران می شوند که در بیشتر موارد، به شدت در درک آن ناتوان هستند. چرا؟ زیرا مردم از نحوه درک دیگران از جهان و خود آگاه نیستند. آنها ممکن است یک ایده تقریبی داشته باشند، و حتی برخی از مشترکات را داشته باشند، اما قادر به پیش بینی تفسیر معنا در حد کامل آن غیر ممکن است. با این حال، می توان برخی از روندهای کلی را تشخیص داد.

ارتباطات بین فردی یک ساختار اصلی دارد: فرستنده، گیرنده، پیام و زمینه. هنگامی که اولین "پیام" تولید می شود، گیرنده آن پیام را با توجه به پیشینه شخصی خود (ارزش ها، فرهنگ، تجربیات، دانش و موارد دیگر) و با توجه به زمینه ای که پیام در آن تولید شده است (موقعیت، ارتباط، ویژگی های فرستنده و ...) تفسیر می کند. بیشتر).

برای برقراری ارتباط مؤثر، افراد باید بتوانند اطلاعات پس زمینه هر فرد را با اهمیت کلامی یا فرهنگی پیامی که منتقل می شود، تراز کنند. روابط مبتنی بر آن سطح مشترک از درک است، و هرچه افراد بیشتر در برقراری ارتباط با یکدیگر شکست بخورند، فرضیات شخصی بیشتری ایجاد می کنند که می تواند منجر به تعارض شود.

موانع ارتباطی

با توجه به پیچیدگی آن، درک چالش‌های اصلی در ارتباط بین فردی می‌تواند فرآیند تفسیر پیام‌های افراد را بسیار بهبود بخشد و به آنها کمک کند تا بفهمند چگونه پیام شما را تفسیر کنند. طبق گفته بولتون (1993) دوازده عامل اصلی ارتباطی وجود دارد که در سه دسته مختلف فهرست شده اند:

قضاوت کردن

  • انتقاد کردن - ارزیابی منفی از طرف مقابل.
  • نام بردن - کلیشه ای کردن شخص مقابل.
  • تشخیص - تجزیه و تحلیل رفتار شخص دیگر.
  • تمجید از طریق ارزیابی - قضاوت های مثبت بیش از حد برای شخص مقابل.

ارسال راه حل ها

  • دستور دادن - دستور دادن به طرف مقابل برای انجام کاری که شما دوست دارید.
  • تهدید کردن – کنترل اعمال شخص دیگر با هشدار در مورد عواقب.
  • اخلاقی کردن - گفتن اینکه طرف مقابل در یک موقعیت خاص چه کاری باید انجام دهد.
  • سؤالات نامناسب یا بیش از حد - استفاده از سؤالات بسته بیش از حد.
  • نصیحت کردن - دادن راه حل به طرف مقابل برای یک مشکل.

پرهیز از نگرانی های دیگری

  • انحراف - "فشار دادن" راه حلی برای مشکلات شخص دیگر.
  • استدلال منطقی - تلاش برای متقاعد کردن دیگری با توسل به منطق و حقایق.
  • اطمینان بخشی – تلاش برای جلوگیری از احساس احساسات منفی طرف مقابل.

بهبود ارتباطات

استراتژی های موثر زیادی برای کمک به بهبود ارتباطات بین فردی وجود دارد. ارتباط موثر تنها شامل انتقال پیام نیست، بلکه حصول اطمینان از اینکه طرف مقابل به اندازه کافی توجه دارد و محیط مناسب برای انتقال پیام است (کنترل سطوح "نویز" و "وقفه").

توجه مهارت اصلی است که باید در طول فرآیند ارتباط "تمرین" شود. برای مثال، هر چه بیشتر به یک دیالوگ توجه شود، یک ارتباط‌گر بهتر می‌تواند زبان بدن و روندهای صدا را تشخیص دهد. علاوه بر این، درک زمینه هر پیام و همسو کردن آن با پس زمینه فرهنگی و عاطفی طرف مقابل، نقش کلیدی در ایجاد قابلیت اطمینان در تفسیر دارد.

مشاوره و ارتباطات

توانایی برقراری ارتباط مؤثر، نقش ذاتی مشاور است. وظیفه مشاور در طول یک جلسه، پشتیبانی از مراجعین است و در ارزیابی اولیه مشتری شروع می شود. در بیشتر موارد، وضعیت عاطفی مراجع به مانعی برای برقراری ارتباط مؤثر با مشاور تبدیل می‌شود – در این مرحله، زمان آن است که زبان بدن مشتری را مشاهده کنید تا آنچه را که «بین خطوط» اتفاق می‌افتد، تشخیص دهید. این یک بازی فرضی نیست، بلکه یک تحلیل مبتنی بر تمایلات رفتاری است.

منطقی است که تاکید کنیم که تمرکز اصلی مشاور در فرآیند ارتباط، تمرکز بر بیان مشتری است و در صورت نیاز، آن بیان را تشویق کنید. اما الزامات گوش دادن خوب چیست؟ در اصل، هیچ الزامی وجود ندارد - در عمل، چندین دستورالعمل وجود دارد که تمایل مشتری را در بیان مسائل خود بهبود می بخشد، توانایی مشاور را برای دریافت پیام هایی که داده می شود بهبود می بخشد و بازخورد مثبت مشتری را تشویق می کند.

محیط مشاوره

جنبه هایی از یک محیط مشاوره وجود دارد که به بهبود ارتباطات کمک می کند.

  • راحتی - یک محیط راحت بیان احساسات مشتری را بهبود می بخشد.
  • امنیت/حریم خصوصی - ارائه امنیت به مشتری در طول یک جلسه.
  • کنترل نویز - اطمینان از اینکه نویز بر ارتباطات تأثیر نمی گذارد.
  • کنترل محرک - یک محیط خنثی (رنگ های روشن و دکوراسیون).
  • محیط بدون عجله/حمایت کننده – فضایی که مشتری می تواند با سرعت خود در آن سهیم باشد.

مهارت های ارتباطی پایه

هنگامی که زمینه مشاوره مناسب فراهم شد، نوبت به استفاده از مهارت های ارتباطی اولیه برای کمک به بهبود بیان احساسات و فرمول بندی افکار مشتری می رسد. چنین قوانینی برای هر فرآیند ارتباطی مفید هستند، اما به ویژه در طول یک رابطه مشاوره مهم هستند.

  1. خوب گوش دادن - ارزش گذاری برای مشتری و نشان دادن علاقه به گفتگو.
  2. مشاهده - مشاهده زبان بدن، لحن صدا و عبارات احساسی.
  3. قدردانی – به رسمیت شناختن ابتکار مشتری برای بیان مسائل خود.
  4. آگاهی – حصول اطمینان از اینکه زبان بدن مشاور متناسب با زمینه است.
  5. تفکر - استدلال در مورد اینکه چه چیزی ورودی مناسب به فرآیند است و چه چیزی نیست.
  6. بیان کلامی - اطمینان از استفاده از لحن، ریتم و حجم مناسب صدا.
  7. انعکاس - شفاف سازی و تأیید آنچه مشتری به مشاور بیان کرده است.

دلایل اجتناب زوجین از درمان و اینکه چرا نباید صبر کنید

در Therapy Hub اغلب در مورد زوج هایی می شنویم که مطمئن نیستند که آیا درمان برای آنها مناسب است یا خیر. بسیاری از مردم به دلیل ترس، تصورات نادرست یا به سادگی نمی دانند چگونه شروع کنند، از آن اجتناب می کنند. اخیراً در پادکست این زندگی پیچیده با روانشناس بلیندا گیبسون گفتگوی عالی داشتم ، جایی که به بررسی این موضوع پرداختیم که چرا مردم در جستجوی زوج درمانی تردید دارند و چرا نباید نگران آن باشند. بحث ما برخی از افسانه‌های رایجی را که زوج‌ها را عقب نگه می‌دارد برجسته کرد، و من می‌خواهم این بینش‌ها را در اینجا با شما به اشتراک بگذارم.

ترس از سرزنش

دلیل اصلی اجتناب مردم از زوج درمانی ترس از سرزنش شدن است. آنها نگران هستند که درمانگر با انگشت اشاره کند یا اینکه احساس بدتری نسبت به خودشان داشته باشند. اما درمان در مورد تعیین تقصیر نیست. همانطور که بلیندا می‌گوید، «آنها از سرزنش شدن برای همه چیز می‌ترسند»، اما در واقع، درمان برای کمک به هر دو طرف برای درک بهتر یکدیگر است. این یک فرآیند مشارکتی است که بر رشد متمرکز است، نه قضاوت.

باورهای غلط در مورد درمان

بسیاری بر این باورند که درمان فقط برای زوج های در بحران است، اما این به سادگی درست نیست. زوج درمانی می تواند برای بهبود ارتباطات و تعمیق ارتباط شما بسیار ارزشمند باشد، حتی زمانی که همه چیز خوب پیش می رود. در طول گفتگوی ما، بلیندا اشاره کرد، "با نرفتن به درمان، مشکلات از بین نمی روند - آنها اغلب بدتر می شوند، درست مانند اجتناب از دندانپزشک." انتظار بیش از حد می تواند حل مسائل جزئی را سخت تر کند، پس چرا زودتر به آنها رسیدگی نکنید؟

باورهای نسلی

در بحثمان، ما همچنین به این موضوع پرداختیم که چگونه نگرش‌های نسل‌های قدیمی‌تر، مانند «لباس‌های کثیف خود را هوا ندهید»، می‌تواند افراد را از ایده درمان ناراحت کند. با این حال، درمان خصوصی و محرمانه است - فضای امنی که در آن می توانید آشکارا در مورد رابطه خود بدون قضاوت صحبت کنید.

چگونه از شریک زندگی خود بخواهید که به درمان مراجعه کند

درخواست از همسرتان برای رفتن به درمان ممکن است احساس ناخوشایندی داشته باشد، به خصوص اگر مطمئن نیستید که او چگونه واکنش نشان خواهد داد. اما نحوه بیان آن مهم است. به جای گفتن «ما به درمان نیاز داریم»، سعی کنید آن را به عنوان فرصتی برای رشد در نظر بگیرید: «دوست دارم روی چند چیز با هم کار کنیم و رابطه خود را قوی‌تر کنیم.» این رویکرد بیشتر حمایت کننده است و احتمال کمتری دارد که شریک زندگی شما را در حالت تدافعی قرار دهد.

درمان در مورد انتخاب طرف نیست

افسانه دیگر این است که درمان در مورد تعیین اینکه چه کسی درست است و چه کسی اشتباه است. این نمی تواند دور از واقعیت باشد. درمان فضایی است که هر دو طرف می توانند احساس کنند شنیده شده و درک می شوند. همانطور که در طول اپیزود اشاره کردم، «این در مورد این نیست که بفهمیم چه کسی درست است یا اشتباه. این در مورد درک بهتر یکدیگر و یافتن راهی برای حرکت به جلو است.

چرا زوج ها خیلی طولانی صبر می کنند

اغلب، زوج ها درمان را تا زمانی که همه چیز در نقطه شکست قرار می گیرد به تعویق می اندازد. اما همانطور که بلیندا و من در مورد آن بحث کردیم، زمانی که درمان زودتر به آن نزدیک شود، بهترین نتیجه را دارد. هرچه زودتر به مسائل بپردازید، حل آنها آسان تر است. درمان می تواند به شما کمک کند تا ابزارهای لازم برای حفظ یک رابطه سالم را مدت ها قبل از بروز مشکلات بزرگ بسازید.

تشخیص و درمان اختلال سلوک

حدود 5 درصد از پسران قبل از نوجوانی، 8 درصد از پسران نوجوان و یک چهارم تا نیم درصد از دختران در همان سنین معیارهای تشخیص اختلال سلوک را دارند. برخلاف مشکلات رفتاری مجزا، این تشخیص مستلزم یک الگوی مکرر و مداوم از نقض حقوق دیگران و قوانین اجتماعی متناسب با سن برای شش ماه یا بیشتر است. عوامل متعددی احتمالاً مسئول این مسیر رشد هستند  ویژگی های اولیه اختلال سلوک عبارتند از:

  • پرخاشگری
  • وندالیسم
  • دزدی
  • دروغگویی مکرر
  • نقض قوانین، فرار

حدود 40 درصد از کودکان با تشخیص اختلال سلوک به بزرگسالان مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی تبدیل می شوند.برای مشاوره با روانپزشک کودک در تهران وقت بگیرید

تشخیص

تشخیص صحیح بر تشخیص خطرپذیری و آزمایش معمول نوجوانان از رفتارهای ضداجتماعی پایدار که مکرراً به افراد یا اموال آسیب جدی وارد می‌کنند، متکی است. برخی از سوالاتی که به تشخیص افتراقی اختلال سلوک کمک می کنند عبارتند از:

  • آیا درگیری با پلیس داشته اید؟ اگر بله، شرایط چگونه بود؟
  • آیا درگیری فیزیکی داشته اید؟ اگر بله، شرایط چگونه بود؟ چند تا؟
  • آیا از مدرسه تعلیق یا اخراج شده اید؟ اگر بله چند بار؟ شرایط چه بود؟
  • آیا سیگار می‌کشید، الکل می‌نوشید یا از مواد مخدر دیگر استفاده می‌کنید؟ اگر بله، چند وقت یکبار؟ چه مدت؟ کدام داروها؟
  • آیا از نظر جنسی فعال هستید؟

اختلالات همراه مانند موارد زیر باید در تشخیص شناسایی شوند، زیرا وجود آنها می تواند بر ارائه و گزینه های درمانی تأثیر بگذارد:

  • اختلال بیش فعالی کمبود توجه (ADHD) که دارای ویژگی های بازداری، بی توجهی و حواس پرتی است.
  • سوء مصرف یا وابستگی به مواد؛ اینها اختلالات عملکردی و علائم ترک یا تحمل را نشان می دهند که باید به دقت استخراج و مدیریت شوند. در اوایل (در یا قبل از 13 سالگی)، استفاده مکرر با علائم رفتاری همپوشانی همراه است.
  • اختلالات خلقی که دارای تغییرات خواب، اشتها، سطح انرژی یا الگوی فکر هستند. مراقب افزایش خطر خودکشی با تکانشگری باشید.
  • اختلال انفجاری متناوب، که با طغیان های ناگهانی پرخاشگرانه جدا از سایر علائم پایدار مشخص می شود. بی دلیل و بدون قصد آسیب رساندن به کسی است.
  • اختلال نافرمانی مخالف، ارتباط نزدیکی با زنجیره اختلالات رفتار مخرب دارد، اما ممکن است با پرخاشگری فیزیکی کمتر و احتمال کمتر سابقه مشکلات با قانون مشخص شود.

درمان

گزینه های درمانی برای اختلال سلوک عبارتند از خانواده درمانی، اصلاح رفتار و دارودرمانی، اغلب به صورت ترکیبی. پزشک باید شدت اختلال کودک را ارزیابی کند و در صورت وجود هر یک از شرایط زیر باید کودک و خانواده را به یک متخصص فوق تخصص ارجاع دهد: نگرانی در مورد ایمنی وجود دارد، رفتارهای تشخیصی به سرعت تشدید می‌شوند، مداخلات روانی آموزشی بی‌اثر هستند، اطلاعات متناقضی از منابع متعدد یا بسیاری از علائم همراه وجود دارد [4]. مشکلات سوء مصرف مواد ابتدا باید با مداخلات مناسب و توانبخشی درمان شود.

اگر خانواده آماده همکاری با یک درمانگر هستند، درمانگر باید:

  • توضیح دهید که پیش آگهی طولانی مدت بدون مداخله ضعیف است.
  • بر این نکته تأکید کنید که ساختار و نظارت والدین بر فعالیت ها (مثلاً محل حضور کودک و با چه کسی) برای مدیریت مؤثر ضروری است. باید به فعالیت های همسالان تحت نظارت مانند ورزش های سازمان یافته یا باشگاه ها در مدرسه یا جامعه اولویت داده شود.
  • راه‌های ارتباط واضح را مورد بحث و تمرین قرار دهید و عباراتی را که کار می‌کنند و کار نمی‌کنند، نشان دهید.
  • بر اهمیت توجه مثبت تاکید کنید. به اعضای خانواده نشان دهید که چگونه برای رفتار مطلوب جوایز مناسب تعیین کنند و چگونه برنامه‌ای روزانه از بازی‌های مناسب سن، به کارگردانی کودک یا فعالیت‌های سرگرم‌کننده با والدین برقرار کنند (مثلاً با هم نقاشی کشیدن، بازی کردن با بچه‌های کوچکتر).
  • تشویق به واکنش های مداوم به رفتارها و اجرای مقررات منع آمد و شد. به خانواده کمک کنید تا بیاموزد که پیامدهای واقع بینانه برای عدم رعایت آنها ایجاد کند و از تهدیدهایی که تمایلی به دنبال کردن آنها ندارند اجتناب کنند.

دارودرمانی می تواند یک درمان کمکی برای کودکانی باشد که به شدت پرخاشگر، تکانشی یا دارای علائم اختلال خلق هستند. هیچ دارویی به طور رسمی برای اختلالات سلوک به طور کلی تایید نشده است، بنابراین داروها برای علائم خاص تجویز می شوند. کنترل علائم ممکن است به کودک کمک کند در مداخلات یا درمان های خانوادگی یا سیستمیک شرکت کند. داروهای کنترل کننده علائم عبارتند از:

  • محرک برای بیماران مبتلا به اختلال کم توجهی بیش فعالی (ADHD) و تکانشگری. ممکن است لازم باشد که والدین در تجویز یا نظارت بر دارو مشارکت داشته باشند، زیرا ارزش آن و احتمال سوء استفاده از سوی همسالان وجود دارد. نظارت پزشکی تاریخچه قلبی، قد و وزن، خواب و گزارش علائم از والدین و معلمان توصیه می شود.
  • داروهای ضد افسردگی مانند فلوکستین (یک مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین یا SSRI) ممکن است برای بیماران دارای رفتارهای پرخاشگرانه افسردگی، سفت و سخت یا انعطاف ناپذیر مفید باشد. بی‌قراری، فعال‌سازی رفتاری و افکار خودکشی باید کنترل شود، به‌ویژه در اوایل درمان، و والدین باید از عوارض جانبی مطلع شوند. اگر ADHD یک بیماری همراه باشد، برخی از پزشکان بوپروپیون را به SSRI ترجیح می دهند.
  • داروهای ضد تشنج از جمله لیتیوم برای درمان پرخاشگری و علائم بی ثباتی خلقی مرتبط با اختلال دوقطبی استفاده شده است. از آنجایی که نظارت بر عوارض جانبی و سطوح خونی مهم است، توانایی خانواده برای رعایت درمان و پیگیری باید در نظر گرفته شود.
  • بتا بلوکرها مانند کلونیدین برای کنترل تکانشگری و پرخاشگری استفاده شده است. علائم حیاتی، سرگیجه، آرام بخش و تحمل بالقوه یا تغییرات دوز باید تحت نظر باشد.
  • داروهای ضد روان پریشی غیر معمول مانند ریسپریدون برای درمان پرخاشگری استفاده می شود. این داروها همچنین برای درمان بی‌حوصلگی و علائم دوقطبی استفاده می‌شوند. افزایش وزن و خطر ابتلا به اختلال متابولیک باید به دقت پیگیری شود.

رویکردهای درمانی باید در سطوح مختلف مداخله کنند. مداخلات اولیه ممکن است بر دوره تأثیر بگذارد و ممکن است از نیاز به «درمان» در سیستم قضایی اطفال جلوگیری کند. یک برنامه درمانی ایده آل و جامع، فرد، خانواده، مدرسه و جامعه را ادغام می کند. برنامه‌های درمانی مبتنی بر شواهد مانند خانواده درمانی عملکردی، درمان چند سیستمی و مراقبت پرورشی درمان اورگان وجود دارد که در سطوح مختلف مورد نیاز کار می‌کنند.

یک ازدواج خوب چگونه است؟


میل به یک ازدواج خوب برای اکثر مردم یک میل قوی است. مطمئنم اکثر افرادی که متاهل هستند یا امیدوارند ازدواج کنند می خواهند ازدواجشان خوب باشد. اما اگر مطمئن نیستید که ازدواج خوب چگونه است، چگونه می توانید بفهمید که ازدواج خوبی دارید؟


مطمئناً، می توانید به اطراف نگاه کنید و ازدواج خود را با زوج های دیگر مقایسه کنید. اگر ازدواج آنها خوب به نظر می رسد، می خواهید بدانید که آیا آنچه آنها دارند را دارید یا خیر.

اگر فکر می کنید که ازدواج آنها بر اساس دوستی عالی بنا شده است، شاید این همان چیزی است که باید داشته باشید. آنها می توانند ارتباطات خوبی باشند. شاید این پاسخ شما باشد. اگر آنها با یکدیگر عاشقانه و محبت آمیز هستند، این همان چیزی است که ازدواج شما به آن نیاز دارد. یا اگر آنها گزارش می دهند که زندگی جنسی بسیار رضایت بخشی دارند، می توانید فکر کنید که پاسخ شما نیز همین است. همه اینها و خیلی چیزهای دیگر از ویژگی های بسیار خوبی در ازدواج هستند.

اما مقایسه ازدواج شما با دیگران راهی برای پاسخ به این سوال نیست. از این گذشته، هر زوج به روش خود منحصر به فرد هستند و هیچ راهی برای تکرار منحصر به فرد بودن آنها وجود ندارد. علاوه بر این، نگاه کردن از بیرون به ازدواج دیگران هرگز تصویر کاملی را به شما نشان نمی دهد. هنوز نمی توانید بگویید که چه چیزی ازدواج آنها را خوب می کند.

بنابراین، یک ازدواج خوب چگونه به نظر می رسد؟

ایجاد یک ازدواج خوب و حفظ یک ازدواج خوب مستلزم انتخاب آگاهانه هر روز از زندگی ما است. در سال های بد ازدواجمان، هنوز چند فصل داشتیم که خوب بود. و حالا در تمام این سال‌های خوب، گاهی اوقات لحظات بدی داریم. انتخاب همیشه وجود داشته است، حتی زمانی که ما نمی‌دانستیم آن انتخاب چیست.

همیشه بین دو مدل ازدواج یک انتخاب وجود دارد. یک مدل به ما اجازه می دهد تا ازدواج خوبی بسازیم، ازدواجی که خدا برای ما طراحی کرده است. و مدل دیگر باعث می شود که ما آن را از بین ببریم زیرا برخلاف طرح خداست.

برای داشتن یک ازدواج خوب، باید بین ازدواجی که دستکاری می‌کند یا ازدواجی که وزیر است، یکی را انتخاب کنید.

چیزی به نام ازدواج کامل وجود ندارد زیرا هیچ یک از ما نمی توانیم کامل باشیم. زیرا نه شما و نه همسرتان ظرفیت کامل بودن را ندارید. شما باید دائماً انتخاب کنید که چگونه با نواقص یکدیگر و بنابراین در ازدواج خود مقابله کنید. و نحوه برخورد با آن همیشه انتخابی بین دستکاری و وزیر خواهد بود.

انتخاب شماره یک دستکاری است.

این واقعاً چندان انتخابی نیست زیرا به طور طبیعی برای ما پیش می آید. بنابراین ما باید با وجدان تلاش کنیم تا جلوی آن را بگیریم.

شاید شما فکر می کنید، "یک دقیقه صبر کنید، من خودم را یک دستکاری نمی بینم."

اما می‌توانم به شما اطمینان دهم که هر زمان که به افکار خودخواهانه و انگیزه‌های خودخواهانه بدهید، از نوعی دستکاری برای خدمت به خواسته‌های شخصی خود استفاده خواهید کرد.

  • ممکن است وقتی به خواسته خود نرسیدید سر همسرتان فریاد بزنید و فریاد بزنید.
  • شما می توانید برای اینکه به همسرتان درس عبرت بدهید، خرخر کنید.
  • شاید زمانی که رفتار همسرتان را تایید نمی کنید، از کلمات کوبنده برای آزار دادن همسرتان استفاده می کنید.
  • یا از گفتن یا انجام هر کار خوب خودداری می کنید، مگر اینکه همسرتان اول کار خوبی بگوید یا انجام دهد.
  • شما ممکن است از بخشیدن همسرتان امتناع کنید تا زمانی که او رنج کافی را متحمل شود که فکر می کنید سزاوار آن است.
  • یا هنگامی که همسرتان اعتماد شما را شکست، ممکن است از عدم اعتماد خود به عنوان راهی برای کنترل ازدواج خود استفاده کنید.
  • وقتی همسرتان نتوانست انتظارات شما را برآورده کند، می توانید با دوری از خانه، از نامزدی با همسرتان امتناع کنید.
  • یا، حتی اگر در خانه هستید، به تلویزیون، تلفن، رسانه‌های اجتماعی یا نوعی سرگرمی متصل می‌مانید.
  • و البته، شما همچنین می توانید به سوء استفاده، داشتن رابطه جنسی، یا استفاده از پورنوگرافی، همه در تلاش برای خدمت به آنچه می خواهید متوسل شوید. زیرا به دلایلی همسرتان خواسته های شما را برآورده نمی کند.

انتخاب شماره دو، وزارت است.

شاید هرگز خدمت را به عنوان چیزی که در ازدواج اتفاق می‌افتد فکر نکرده باشید. اما خدمت دقیقاً همان چیزی است که باید در ازدواج اتفاق بیفتد که خوب باشد. این جایی است که صرف نظر از اینکه همسرتان چقدر ناقص است، شما ترجیح می دهید به جای اینکه خودتان را در اولویت قرار دهید، همسرتان را در اولویت قرار دهید.

  • شما با تعهد خود به عهد ازدواجتان و هرگز تهدید به شکستن آن عهد در زمانی که چالش سخت می شود، به همسرتان خدمت می کنید.
  • شما با برآوردن نیازهای همسرتان قبل از نیازهای خود، به او خدمت می کنید. و با ترجیح دادن همسرتان به عنوان مهمترین فرد در رابطه.
  • هنگامی که در ازدواج شما شکستی رخ می دهد، با اعتراف به عیب های خود به یکدیگر و درخواست بخشش، خدمت می کنید.
  • شما با بخشش یکدیگر بدون انتظار عذاب یا مجازات به یکدیگر خدمت می کنید.
  • و هنگامی که به خود اجازه می دهید دوباره اعتماد کنید، وقتی اعتماد شکسته شد، در حال خدمت رسانی هستید.
  • شما با دریغ نکردن محبت یا صمیمیت جنسی به یکدیگر خدمت می کنید، فقط به این دلیل که حوصله آن را ندارید.
  • اگر ازدواج شما در بخش عاشقانه کوتاه است، می توانید با راه اندازی راه هایی برای ایجاد جرقه ای جدید، به همسرتان خدمت کنید.
  • وقتی تصمیم می گیرید با مهربانی با یکدیگر صحبت کنید، حتی زمانی که همسر دیگر متنفر است، در حال خدمت رسانی هستید.
  • انتخاب پر کردن شکاف انتظارات برآورده نشده با عشق بی قید و شرط نیز خدمت است.
  • هنگامی که با چالش ها یا اختلافات روبرو می شوید، با تسلیم شدن به یکدیگر خدمت می کنید.

مدل مناسب را انتخاب کنید

صرف نظر از اینکه چه مثال هایی می زنم یا نمونه هایی که ممکن است به آنها فکر کنید، انتخاب همیشه با ماست که باید دنبال کنیم. یا مدل دستکاری خودخواهانه که جز درد دل و سختی برای ما به همراه خواهد داشت. یا مدلی از خدمت حیات بخش را انتخاب می کنیم، که می تواند بارها و بارها ثابت شود که دقیقاً همان چیزی است که به شکلی یا به شکل دیگری انجام می شود، وقتی بررسی می کنیم که یک ازدواج خوب چگونه به نظر می رسد.