آیا اضطراب اجتماعی همان خجالتی بودن است؟ اگرچه شباهتهایی بین خجالتی بودن و اضطراب اجتماعی وجود دارد، اما خجالتی بودن یک ویژگی شخصیتی محسوب میشود، در حالی که اضطراب اجتماعی یک وضعیت سلامت روان است که نوعی اختلال اضطرابی محسوب میشود.
طبق تعریف انجمن روانشناسی آمریکا ، کمرویی تمایل فرد به احساس دست و پا چلفتی، تنش، سکوت و انفعال در موقعیتهای اجتماعی، به ویژه در مقابل افرادی است که با آنها ناآشنا است. در حالی که یک فرد خجالتی میتواند علائم جسمی مانند سرخ شدن، تعریق یا ناراحتی معده را تجربه کند، خجالتی بودن به عنوان یک بیماری یا اختلال تعریف نمیشود. کمرویی یک ویژگی است که میتوان آن را مدیریت کرد و حتی از بین برد، به خصوص برای کودکانی که به سن بلوغ میرسند.
از سوی دیگر، اضطراب اجتماعی یک وضعیت سلامت روان محسوب میشود. اگرچه میتواند شامل کمرویی باشد و شما میتوانید در مورد یک موقعیت اجتماعی عصبی باشید، اما فرد مبتلا به این اختلال ترس و اضطراب را تا حدی تجربه میکند که کیفیت زندگی او، از جمله وظایف و روابط روزانهاش را مختل میکند. به عنوان مثال، اگر فوبیای اجتماعی دارید، ممکن است در مصاحبه شغلی که نیاز به تعامل اجتماعی دارد، شرکت نکنید، یا ممکن است دعوت به یک مهمانی را نادیده بگیرید زیرا میترسید که دچار حمله پانیک شوید.
اگرچه بین این دو همپوشانی وجود دارد - مانند احساس ناراحتی و ناامنی در محیطهای اجتماعی و همچنین برخی علائم جسمی - اضطراب اجتماعی میتواند مزمن شود و منجر به طفره رفتن فرد از انجام وظایف عادی که نیاز به تعامل فرد با فرد دارد، شود.
اختلال اضطراب اجتماعی معمولاً در اواخر دوران کودکی شروع میشود . با گذشت زمان، اضطراب اجتماعی میتواند در نوجوانان و بزرگسالان جوان برجستهتر شود و حتی تا بزرگسالی ادامه یابد. شایعترین علائم عبارتند از:
به طور خلاصه، ریشه اصلی اضطراب اجتماعی، ترس فرد از موقعیتهایی است که ممکن است در آنها خود را تحقیر کند. اگر فوبیای اجتماعی دارید، ممکن است بسیار خودآگاه باشید و بدترین حالت را در هر موقعیتی انتظار داشته باشید، که منجر به اجتناب از سناریوهای اجتماعی میشود. این حتی میتواند شامل رفتن به محل کار یا مدرسه، داشتن روابط و حضور در گردهماییهای اجتماعی باشد - اساساً هر محیط دیگری که تعامل با غریبهها در آن امکانپذیر است. علائم کمتر قابل توجه یک فرد مضطرب اجتماعی شامل اجتناب از تماس چشمی، هرگز غذا خوردن در مقابل دیگران، نرفتن به دستشویی در ملاء عام و هرگز خرید حضوری در فروشگاه است.
اضطراب اجتماعی میتواند ناتوانکننده شود، اما برخلاف اختلال اضطراب فراگیر (GAD)، مختص موقعیتهای اجتماعی است. فردی که اختلال اضطراب اجتماعی دارد ممکن است در سایر زمینههای زندگی خود اضطراب شدید نداشته باشد.
اختلال اضطراب فراگیر (GAD) زمانی است که شما احساس مداوم اضطراب یا ترس را تجربه میکنید. برخلاف اختلال اضطراب اجتماعی که در آن از موقعیتهای اجتماعی مضطرب میشوید، GAD یک اضطراب مداوم است که مانند نوار زمان در ذهن شما جریان دارد. این اختلالی است که به آرامی ایجاد میشود و معمولاً از حدود 30 سالگی شروع میشود . (اگرچه GAD میتواند در کودکان یا بزرگسالان جوانتر نیز ایجاد شود.)
علائم اختلال اضطراب فراگیر (GAD) شامل نگرانی در مورد مسائل روزمره، مشکل در کنترل احساس عصبی بودن یا ترس، به راحتی از جا پریدن، احساس بیقراری ، مشکل در تمرکز و دائماً عصبی بودن است.
از سوی دیگر، وقتی اختلال اضطراب اجتماعی دارید، ممکن است وقتی در محیطهای اجتماعی نیستید، احساس آرامش کنید و وقتی با دیگران تعامل ندارید، احساس آرامش و قرار بیشتری داشته باشید. سایر کارهای روزمره، مانند کار کردن به طور مستقل، مراقبت از امور مالی، کارهای خانه یا حتی مراقبت از سلامتی، احساس اضطراب یا ترس را به همان روشی که با GAD تجربه میکنید، شعلهور نمیکنند.
همچنین ممکن است هر دو مورد وجود داشته باشد، یا اینکه هراس اجتماعی ناشی از اختلال اضطراب فراگیر باشد. صحبت با یک متخصص سلامت روان دارای مجوز، مانند روانپزشک، میتواند به شما کمک کند تا اطلاعات بیشتری کسب کنید و بفهمید که چه چیزی را ممکن است تجربه کنید.
نقشهایی که زوجدرمانگران با مراجعین خود ایفا میکنند، به رویکرد درمانی مورد نظر آنها بستگی دارد. آنها میتوانند مشاور، متخصص، مربی، مربی، تسهیلگر، محرک، ناظر، تشخیصدهنده و بسیاری از نقشهای دیگر در طول دوره درمان باشند. در اینجا میخواهم روشن کنم که درمانگر زوجدرمانی نورودینامیک چه نقشهایی را ایفا میکند و چه نقشهایی را ایفا نمیکند.
تنها راهی که میتوان زوجدرمانگران نورودینامیک را متخصص دانست این است که آنها دانش تخصصی در مورد روابط انسانی به طور کلی داشته باشند. با این حال، آنها هرگز نباید در رابطه خاصی که درمان میکنند، متخصص در نظر گرفته شوند. فقط مراجعین آنها متخصص در رابطه خودشان هستند. به عبارت دیگر، باید از توصیفات تجویزی یا مبتنی بر مشکل از رابطه مراجعینشان اجتناب شود. گاهی اوقات میتواند مفید باشد که به مراجعین اطمینان دهیم که ما میدانیم در مورد چه چیزی از نظر انتظارات رایج روابط انسانی صحبت میکنیم، اما موضع درمانگر نسبت به زوجی که روبروی آنها نشسته است باید کنجکاوی و شگفتی مداوم باشد.
در بسیاری از اشکال درمان زوجین، نقش مربی، مربی یا مشاور برای درمانگر رایج است. این نقشها شامل گفتن به مراجعین در مورد چگونگی تغییر رفتارشان است و بخشی از کار درمانگر زوجهای نورودینامیک نیستند. زوجها اغلب به شدت به دنبال توصیههایی در مورد چگونگی مذاکره در مورد تفاوتهایشان، نحوه فرزندپروری یا هر تعداد از مسائل مربوط به رابطه فعلی خود هستند. درمانگران زوجهای نورودینامیک برای مربیگری یا ارائه مشاوره آنجا نیستند. آنها به عنوان تسهیلکنندههای فرآیند متابولیسم حضور دارند - کاوشگرانی همراه با مراجعین خود تا احساساتی را که محرک رفتارهایی هستند که زوج میخواهند تغییر دهند، به طور کامل بشناسند و درک کنند. مربیگری یا آموزش در مورد رفتار میتواند احساسات مهم را سرکوب کند.
زوجدرمانگران نورودینامیک داور نیستند . وظیفه آنها این نیست که یک زوج را از دعوا منصرف کنند یا مشخص کنند کدام رفتار باید تغییر کند. درک عامل ایجادکننده دعوا در نیمکره راست مغز، محور اصلی این نوع درمان است؛ خاموش کردن زودهنگام آن، یک اقدام ضد درمانی است. درمانگران باید از ایجاد یک محیط امن برای ادامه متابولیسم حمایت کنند و در این بخش از نقش خود، ممکن است به عنوان فردی که تا حدی آموزش میدهد یا مشاوره میدهد، دیده شوند. اما فقط در محدودترین معنای این نقش به عنوان مدافع ایمنی درمان .
اگر به نظر میرسد که یکی یا هر دو طرف دائماً برای شرکت ایمن در درمان در تلاش هستند، درمانگر زوجدرمانی نورودینامیک باید در برابر وسوسه تبدیل شدن به یک تشخیصدهنده مقاومت کند . درمانگری که تسلیم این نقش میشود، خود نسبت به درمان ناامن شده است. اگر نگرانی واقعی در مورد یک مشکل سلامت روان فیزیولوژیکی احتمالی وجود داشته باشد، درمانگر باید یک شبکه ارجاع قوی در دسترس داشته باشد تا به زوجین در آن زمینه کمک کند. درمانگر زوجدرمانی نورودینامیک تلاش میکند تا درک از تلاش برای رفتار ایمن را تقویت کند و مسائل تشخیصی را از درمان خارج کند.
چالشهای فراوان ذاتی این نقشها در پست بعدی بیشتر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
طبیعی است که در برخی موقعیتهای اجتماعی احساس اضطراب کنید. برای مثال، قرار ملاقات یا ارائه یک سخنرانی ممکن است باعث ایجاد اضطراب در شما شود. اما در اختلال اضطراب اجتماعی که به آن فوبیای اجتماعی نیز گفته میشود، تعاملات روزمره باعث اضطراب، خودآگاهی و خجالت قابل توجهی میشوند زیرا شما از بررسی دقیق یا قضاوت منفی توسط دیگران میترسید.
در اختلال اضطراب اجتماعی، ترس و اضطراب منجر به اجتناب میشود که میتواند زندگی شما را مختل کند. استرس شدید میتواند بر روابط، کارهای روزمره، کار، مدرسه یا سایر فعالیتهای شما تأثیر بگذارد.
اختلال اضطراب اجتماعی میتواند یک بیماری مزمن سلامت روان باشد، اما یادگیری مهارتهای مقابلهای در رواندرمانی و مصرف دارو میتواند به شما در افزایش اعتماد به نفس و بهبود تواناییتان در تعامل با دیگران کمک کند.
احساس خجالت یا ناراحتی در موقعیتهای خاص، به ویژه در کودکان، لزوماً نشانه اختلال اضطراب اجتماعی نیست. میزان راحتی در موقعیتهای اجتماعی بسته به ویژگیهای شخصیتی و تجربیات زندگی متفاوت است. برخی افراد به طور طبیعی کمحرف و برخی دیگر اجتماعیتر هستند.
برخلاف اضطراب روزمره، اختلال اضطراب اجتماعی شامل ترس، اضطراب و اجتنابی است که در روابط، کارهای روزمره، کار، مدرسه یا سایر فعالیتها اختلال ایجاد میکند. اختلال اضطراب اجتماعی معمولاً از اوایل تا اواسط نوجوانی شروع میشود، اگرچه گاهی اوقات میتواند در کودکان خردسال یا بزرگسالان نیز شروع شود.
علائم و نشانههای اختلال اضطراب اجتماعی میتواند شامل موارد زیر باشد:
برای کودکان، اضطراب در مورد تعامل با بزرگسالان یا همسالان ممکن است با گریه کردن، کج خلقی، چسبیدن به والدین یا امتناع از صحبت کردن در موقعیتهای اجتماعی نشان داده شود.
نوع عملکردی اختلال اضطراب اجتماعی زمانی است که شما هنگام صحبت کردن یا اجرا در ملاء عام ترس و اضطراب شدیدی را تجربه میکنید، اما در سایر انواع موقعیتهای اجتماعی عمومیتر اینطور نیست.
علائم و نشانههای فیزیکی گاهی اوقات میتوانند با اختلال اضطراب اجتماعی همراه باشند و ممکن است شامل موارد زیر باشند:
وقتی اختلال اضطراب اجتماعی دارید، تحمل تجربیات روزمره و رایج ممکن است دشوار باشد، از جمله:
علائم اختلال اضطراب اجتماعی میتوانند به مرور زمان تغییر کنند. اگر با تغییرات، استرس یا خواستههای زیادی در زندگی خود روبرو شوید، ممکن است این علائم تشدید شوند. اگرچه اجتناب از موقعیتهایی که باعث اضطراب میشوند ممکن است در کوتاهمدت احساس بهتری به شما بدهد، اما اگر تحت درمان قرار نگیرید، احتمالاً اضطراب شما در درازمدت ادامه خواهد یافت.
اگر از موقعیتهای اجتماعی عادی به دلیل خجالت، نگرانی یا وحشت میترسد و از آنها اجتناب میکند، به پزشک یا متخصص سلامت روان مراجعه کنید.
اختلال افسردگی (که با نام افسردگی نیز شناخته میشود) یک اختلال روانی شایع است. این اختلال شامل خلق و خوی افسرده یا از دست دادن لذت یا علاقه به فعالیتها برای مدت طولانی است.
افسردگی با تغییرات خلقی منظم و احساسات مربوط به زندگی روزمره متفاوت است. این بیماری میتواند بر تمام جنبههای زندگی، از جمله روابط با خانواده، دوستان و جامعه تأثیر بگذارد. این بیماری میتواند ناشی از یا منجر به مشکلاتی در مدرسه و محل کار باشد.
افسردگی میتواند برای هر کسی اتفاق بیفتد. افرادی که مورد سوءاستفاده، فقدانهای شدید یا سایر رویدادهای استرسزا قرار گرفتهاند، بیشتر احتمال دارد به افسردگی مبتلا شوند. زنان بیشتر از مردان به افسردگی مبتلا میشوند.
تخمین زده میشود که 3.8٪ از جمعیت، از جمله 5٪ از بزرگسالان (4٪ در میان مردان و 6٪ در میان زنان) و 5.7٪ از بزرگسالان بالای 60 سال، افسردگی را تجربه میکنند. تقریباً 280 میلیون نفر در جهان افسردگی دارند (1) . افسردگی حدود 50٪ در زنان شایعتر از مردان است. در سراسر جهان، بیش از 10٪ از زنان باردار و زنانی که تازه زایمان کردهاند، افسردگی را تجربه میکنند (2) . سالانه بیش از 700000 نفر بر اثر خودکشی جان خود را از دست میدهند. خودکشی چهارمین علت اصلی مرگ و میر در افراد 15 تا 29 ساله است.
اگرچه درمانهای شناختهشده و مؤثری برای اختلالات روانی وجود دارد، اما بیش از 75٪ از افراد در کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط هیچ درمانی دریافت نمیکنند (3) . موانع مراقبت مؤثر شامل کمبود سرمایهگذاری در مراقبتهای سلامت روان، کمبود ارائهدهندگان مراقبتهای بهداشتی آموزشدیده و انگ اجتماعی مرتبط با اختلالات روانی است.
در طول یک دوره افسردگی، فرد خلق افسرده (احساس غم، تحریکپذیری، پوچی) را تجربه میکند. آنها ممکن است احساس از دست دادن لذت یا علاقه به فعالیتها را داشته باشند.
یک دوره افسردگی با نوسانات خلقی منظم متفاوت است. آنها بیشتر روز، تقریباً هر روز، حداقل به مدت دو هفته ادامه دارند.
علائم دیگری نیز وجود دارد که ممکن است شامل موارد زیر باشد:
افسردگی میتواند در تمام جنبههای زندگی، از جمله در جامعه و خانه، محل کار و مدرسه، مشکلاتی ایجاد کند.
یک دوره افسردگی را میتوان بسته به تعداد و شدت علائم و همچنین تأثیر آن بر عملکرد فرد، به خفیف، متوسط یا شدید طبقهبندی کرد.
الگوهای مختلفی از دورههای افسردگی وجود دارد، از جمله:
افسردگی ناشی از تعامل پیچیدهای از عوامل اجتماعی، روانی و بیولوژیکی است. افرادی که رویدادهای نامطلوب زندگی (بیکاری، سوگ، رویدادهای آسیبزا) را پشت سر گذاشتهاند، بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی هستند. افسردگی به نوبه خود میتواند منجر به استرس و اختلال عملکرد بیشتر شود و وضعیت زندگی فرد مبتلا و خود افسردگی را بدتر کند.
افسردگی ارتباط نزدیکی با سلامت جسمی دارد و تحت تأثیر آن قرار میگیرد. بسیاری از عواملی که بر افسردگی تأثیر میگذارند (مانند عدم فعالیت بدنی یا مصرف مضر الکل) همچنین از عوامل خطر شناخته شده برای بیماریهایی مانند بیماریهای قلبی عروقی، سرطان، دیابت و بیماریهای تنفسی هستند. به نوبه خود، افراد مبتلا به این بیماریها نیز ممکن است به دلیل مشکلات مرتبط با مدیریت بیماری خود، دچار افسردگی شوند.
نشان داده شده است که برنامههای پیشگیری، افسردگی را کاهش میدهند. رویکردهای مؤثر اجتماعی برای پیشگیری از افسردگی شامل برنامههای مبتنی بر مدرسه برای تقویت الگوی مقابله مثبت در کودکان و نوجوانان است. مداخلات برای والدین کودکانی که مشکلات رفتاری دارند، ممکن است علائم افسردگی والدین را کاهش داده و نتایج را برای فرزندانشان بهبود بخشد. برنامههای ورزشی برای افراد مسن نیز میتواند در پیشگیری از افسردگی مؤثر باشد.
درمانهای موثری برای افسردگی وجود دارد. این درمانها شامل رواندرمانی و دارودرمانی میشود. اگر علائم افسردگی دارید، به پزشک مراجعه کنید.
درمانهای روانشناختی اولین درمانهای افسردگی هستند. این درمانها را میتوان در افسردگی متوسط و شدید با داروهای ضد افسردگی ترکیب کرد. برای افسردگی خفیف نیازی به داروهای ضد افسردگی نیست.
درمانهای روانشناختی میتوانند روشهای جدید تفکر، مقابله یا ارتباط با دیگران را آموزش دهند. این درمانها ممکن است شامل گفتگو درمانی با متخصصان و درمانگران غیرمتخصص تحت نظارت باشد. گفتگو درمانی میتواند حضوری یا آنلاین انجام شود. درمانهای روانشناختی را میتوان از طریق کتابچههای راهنمای خودیاری، وبسایتها و برنامهها دریافت کرد.
درمانهای روانشناختی مؤثر برای افسردگی عبارتند از:
داروهای ضد افسردگی شامل مهارکنندههای انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs) مانند فلوکستین هستند.
ارائه دهندگان مراقبت های بهداشتی باید عوارض جانبی احتمالی مرتبط با داروهای ضد افسردگی، توانایی ارائه هر یک از مداخلات (از نظر تخصص و/یا در دسترس بودن درمان) و ترجیحات فردی را در نظر داشته باشند.
داروهای ضد افسردگی نباید برای درمان افسردگی در کودکان استفاده شوند و خط اول درمان در نوجوانان نیستند، و در این گروه سنی باید با احتیاط بیشتری مصرف شوند.
داروها و درمانهای مختلفی برای اختلال دوقطبی استفاده میشوند.
مراقبت از خود میتواند نقش مهمی در مدیریت علائم افسردگی و ارتقای سلامت عمومی داشته باشد.
چه کاری میتوانید انجام دهید:
اگر افکار خودکشی دارید:
اگر فکر میکنید در معرض خطر فوری آسیب رساندن به خودتان هستید، با هرگونه خدمات اورژانسی موجود یا خط بحران تماس بگیرید.
در کنار سلامت جسمی و توانایی شما در تأمین نیازهای اولیهتان، سلامت روان شما پایه و اساسی است که تمام زندگی شما بر آن بنا شده است. بنابراین، اگر تصمیم به رواندرمانی دارید، میخواهید که این نوع درمان، درمان مناسبی باشد. منطقی نیست که اعتماد، تلاش، زمان و پول خود را در درمانی سرمایهگذاری کنید که به شما کمکی نمیکند. بنابراین این سوال که «آیا روانکاوی برای من مناسب است؟» سوال مهمی است.
برای بررسی بیشتر این سوال، به گفتههای روانکاو دونالد وینیکات توجه میکنم . او نوشته است: «روی هم رفته، روانکاوی برای کسانی است که آن را میخواهند، به آن نیاز دارند و میتوانند آن را بپذیرند.» برای من، این نقطه شروع به خوبی هر نقطه شروع دیگری است.
روانکاوی برای کسانی است که آن را میخواهند.
تجربه روانکاوی برای برخی مناسب است اما نه برای شخصیت منحصر به فرد همه . این روش به ویژه برای کسانی مناسب است که میخواهند درک عمیقتری از خود داشته باشند - برای کسانی که میخواهند بدانند چگونه قطعات داستانشان، گذشته و حال و همچنین زندگی درونی و بیرونیشان، با هم جور در میآیند.
اگر میخواهید تجربیات خود را درک کنید، اگر در مورد نحوه عملکرد ذهن خود کنجکاو هستید و اگر میخواهید با مشکلات خود به طور ریشهای برخورد کنید، روانکاوی میتواند رویکرد مناسبی برای شما باشد. اگر به دنبال تسکین در کوتاه مدت هستید، بله، اما اگر میخواهید تغییراتی ایجاد کنید که ماندگار باشند - و تفاوت بین این دو را میدانید - میتواند برای شما مناسب باشد.
روانکاوی برای کسانی است که به آن نیاز دارند .
به عبارت ساده، روانکاوی درمانی برای کسانی است که رنج میبرند و درد عاطفی دارند. این نوع کمک منحصر به فردی را برای کسانی ارائه میدهد که سعی در کنار آمدن با مشکلات خود داشتهاند اما دریافتهاند که به تنهایی نمیتوانند این کار را انجام دهند و با سایر رویکردهای درمانی موفقیت محدودی داشتهاند.
اگر نیاز خود به کمک را بسیار جدی بگیرید، روانکاوی میتواند برای شما مناسب باشد، به خصوص اگر مشکلات روانی طولانی مدتی دارید: افسردگی مزمن یا عودکننده ، اضطراب ، خشم ، مشکلات رابطهای یا عزت نفس پایین . روانکاوی میتواند به لایههای زیرین و به پویاییهای اصلی که ممکن است شما را به احساس گمگشتگی در زندگی، گرفتار شدن در چرخههای معیوب یا ناتوانی در مشارکت سازنده در زندگی سوق دهند، نفوذ کند.
شاید برایتان جالب باشد که بدانید برای بسیاری از افراد، روانکاوی اولین تجربه رواندرمانیشان نیست . تقریباً همه بیماران من قبل از من تحت درمان شخص دیگری بودهاند. در بیشتر موارد، تجربیات درمانی قبلی آنها وحشتناک نبوده است. آنها به اندازه کافی مثبت بودهاند که بیماران من کاملاً از آن دلسرد نشدهاند.
اما این تجربیات به اندازه کافی ناخوشایند بودند که بیماران من همچنان نیاز به کمک را احساس میکردند، نیاز به چیزی عمیقتر را تشخیص میدادند و میتوانستند تفاوت بین رویکرد درمانگر قبلی خود و من را تشخیص دهند. با دیدن این تضاد، بیماران من تمایل دارند به این باور برسند که روانکاوی چیزی منحصر به فرد برای ارائه دارد، چیزی که آنها هم میخواهند و هم واقعاً به آن نیاز دارند.
روانکاوی برای کسانی است که میتوانند آن را بپذیرند.
روانکاوی آسان نیست. مهم نیست که یک نفر چقدر بخواهد و به روانکاوی نیاز داشته باشد، باید بتواند آن را تحمل کند. آنها نه تنها باید زمان و منابع مالی در دسترس داشته باشند، بلکه باید بتوانند در برابر سختیها مقاومت کنند، شدت خودآزمایی کامل و همچنین بازخورد روانکاو را مدیریت کنند. آنها باید بتوانند با احساسات، افکار و تکانههای دردناک و نامطلوب روبرو شوند. آنها باید مایل و قادر باشند سفر طولانیِ دو قدم به جلو و یک قدم به عقبِ بهتر شدن را طی کنند.
ظرفیت پذیرش درمان اغلب به عنوان «استواری» روانشناختی شناخته میشود. اگرچه ممکن است متناقض به نظر برسد، اما در روانکاوی، کسانی که از درد عاطفی زیادی رنج میبرند، باید به اندازه کافی قوی باشند تا درد عاطفی زیادی را تحمل کنند. در ابتدا تشخیص اینکه آیا فردی استقامت لازم برای پذیرش روانکاوی را دارد یا خیر، میتواند دشوار باشد، اما به مرور زمان این موضوع را کشف میکنید.
استحکام روانی اغلب به صورت سرسختی فرد برای بهبودی، عزم راسخ برای غلبه بر موانع سر راهش ظاهر میشود. گاهی اوقات خود را به صورت غیرمستقیم به صورت نوعی لجاجت یا سرسختی نشان میدهد. با پیشرفت فرآیند تحلیل، وقتی خودم را در کنار یک مبارز میبینم، هر چقدر هم که او درگیر مشکلات باشد، بیشتر و بیشتر امیدوار میشوم.
در نتیجه،
اگر بعد از خواندن این پست فکر میکنید روانکاوی چیزی است که ممکن است بخواهید، به آن نیاز داشته باشید و بتوانید آن را انجام دهید، شما را تشویق میکنم که بیشتر در مورد آن تحقیق کنید. کمی تحقیق کنید تا روانکاوی پیدا کنید که در موسسه روانکاوی محلی شما آموزش دیده باشد. اگر از کسی که میشناسید معرفینامه ندارید، راهنمای درمان روانشناسی امروز یک منبع آنلاین عالی است.
وقتی یک روانکاو بالقوه را شناسایی کردید، با او تماس بگیرید و یک مشاوره اولیه ترتیب دهید. اجازه دهید روانکاو شما را بشناسد و سپس در مورد اینکه آیا فکر میکند روانکاوی ممکن است برای شما مناسب باشد یا خیر، به شما مشاوره دهد. اگر اینطور نباشد، شما را به کسی که با رویکرد متفاوتی کار میکند و ممکن است برای شما و نیازهای منحصر به فردتان مناسبتر باشد، ارجاع میدهد. اگر فکر میکنند روانکاوی ممکن است برای شما مناسب باشد، من شما را تشویق میکنم که نفس عمیقی بکشید و آن را امتحان کنید.