کلینیک رواننشاسی و روانپزشکی ویان

مشاوره روانشناسی و درمان اختلالات روانی

کلینیک رواننشاسی و روانپزشکی ویان

مشاوره روانشناسی و درمان اختلالات روانی

۶ نشانه که نشان می‌دهد فرزندتان به مشاوره نیاز دارد

تغییرات در شخصیت فرزندتان می‌تواند شما را به این فکر بیندازد که «آیا فرزند من به درمان نیاز دارد؟» گاهی اوقات، این تغییرات به دلیل یک تجربه آسیب‌زا برجسته می‌شوند، در حالی که گاهی اوقات، می‌توانند به طور ناگهانی ظاهر شوند. صرف نظر از دلیل، توجه به آنها ضروری است زیرا می‌توانند به شما در تعیین اینکه آیا و چه زمانی باید برای فرزندتان به مشاوره مراجعه کنید، کمک کنند.برای مشاوره با روانشناس کودک در تهران با گروه ویان تماس بگیرید


رفتارهای نافرمانی شماره ۱

یکی از رایج‌ترین نشانه‌هایی که ممکن است فرزند شما به مشاوره نیاز داشته باشد، این است که آیا او هم در داخل و هم در خارج از خانه مشکلات رفتاری دارد یا خیر. ممکن است متوجه شوید که او حتی در مورد جزئی‌ترین درخواست یا مکالمه، تمایل بیشتری به بحث، شکایت و حالت تدافعی گرفتن دارد. به این واکنش‌ها توجه کنید، به خصوص اگر بیشتر از حد معمول تکرار می‌شوند. اغلب، این فرزند شماست که بدون اینکه خودش بداند، درخواست کمک می‌کند.

وقتی صحبت از مدرسه و سایر فعالیت‌های خارج از خانه می‌شود، با معلمان و والدین دیگری که روزانه با فرزندتان در تعامل هستند، در ارتباط باشید. در نظر داشته باشید که به آنها اطلاع دهید که نگران هستید و در صورت مشاهده هرگونه رفتار نافرمانی غیرطبیعی در فرزندتان، به شما اطلاع دهند.

#2 تغییر ناگهانی در علایق و عادات معمول

مشابه تغییر رفتار، تغییرات در علایق و عادات روزمره فرزند شما می‌تواند نشانه‌ای باشد که فرزند شما نیز ممکن است به مشاوره نیاز داشته باشد. معمولاً، تغییرات قابل توجه در غذا خوردن، خوابیدن و علایق شخصی به راحتی قابل تشخیص و معمولاً نگران‌کننده‌ترین هستند. اگر این تغییرات بیش از دو هفته طول بکشد، در نظر داشته باشید که برای معاینه به پزشک فرزندتان مراجعه کنید. اگر آنها معتقدند که عوامل استرس‌زای عاطفی علت هستند، ممکن است بتوانند شما را در مسیر درست راهنمایی کنند.

#3 نگرانی و غم بیش از حد

شاید واضح‌ترین و آشکارترین مورد در این فهرست، نگرانی و غم بیش از حد باشد که مطمئناً نشانه‌هایی هستند که نشان می‌دهند فرزند شما ممکن است به کمکی فراتر از توان شما نیاز داشته باشد. اگرچه می‌توان انتظار داشت که این علائم، به خصوص در طول گذارها و تغییرات زندگی، وجود داشته باشند، اما وقتی این احساسات بیش از حد می‌شوند و شروع به مصرف فرزند و افکار او می‌کنند، باید نگاه دقیق‌تری به آنها بیندازید.

#4 رگرسیون‌ها

پسرفت‌ها زمانی رایج هستند که خواهر یا برادر جدیدی به دنیا می‌آید، طلاق اتفاق می‌افتد یا سایر تغییرات مهم زندگی در خانه رخ می‌دهد. با این حال، وقتی ظاهراً بدون هیچ دلیلی اتفاق می‌افتند، بررسی دقیق‌تری را در نظر بگیرید. در اینجا چند مورد از رایج‌ترین مواردی که نشان می‌دهد فرزند شما ممکن است به مشاوره نیاز داشته باشد، آورده شده است:

  • شب ادراری (در حالی که از قبل آموزش دیده‌اید)
  • کج خلقی های مکرر
  • اضطراب جدایی و وابستگی
  • اضطراب و ترس بیش از حد
  • پسرفت زبانی (با استفاده از «گفتار کودکانه»)

#5 انزوای اجتماعی

اگر متوجه شدید فرزندتان از نظر اجتماعی گوشه‌گیر شده است، این نشانه‌ی آن است که باید نگاه دقیق‌تری به آنچه از نظر عاطفی در حال رخ دادن است، بیندازید. وقتی کودکان غمگین یا مضطرب هستند، اغلب از موقعیت‌های اجتماعی کناره‌گیری می‌کنند و به درون خود روی می‌آورند. وقتی این اتفاق به طور منظم رخ می‌دهد و روابط بین فردی آنها را مختل می‌کند، وقت آن است که در نظر بگیرید که ممکن است چیزی بیش از یک روز غمگین باشد. این امر به ویژه در صورتی صادق است که کمرویی و تمایلات درونگرا از ویژگی‌های شخصیتی رایج برای فرزند شما نباشند. بنابراین، انزوای اجتماعی در کودکی چگونه ممکن است باشد؟ در اینجا چند مورد از راه‌هایی که کودکان هنگام ناراحتی منزوی می‌شوند، آورده شده است:

  • تنها ناهار خوردن
  • اجتناب از قرارهای بازی و سایر فعالیت‌های اجتماعی
  • عدم تمایل به ترک خانه به هر دلیلی

#6 صحبت کردن در مورد خودآزاری

در نهایت، و از همه مهم‌تر، اگر فرزند شما هرگونه احساس یا ایده خودآزاری را ابراز می‌کند، بسیار مهم است که فوراً برای او کمک بخواهید. گاهی اوقات، این می‌تواند به طور نامحسوس با نشانه‌هایی از ناامیدی و احساس تنهایی همراه باشد. با این حال، در موارد دیگر، بسیار مستقیم‌تر است و می‌توان از طریق وجود افکار خودکشی و بریدن خود، آن را تشخیص داد.

اگرچه افکار خودکشی و بریدن بدن ممکن است برای کودکان خردسال بیش از حد به نظر برسد، اما توجه به این نکته مهم است که احساسات خودآزاری می‌تواند به روش‌های مختلفی ابراز شود. علائم در کودکان خردسال شامل ضربه زدن به خود، کوبیدن سر به چیزی و فرو کردن ناخن در پوست است. اگر متوجه هرگونه رفتار خودآزاری شدید، به آنها توجه کنید و فوراً برای فرزندتان کمک بگیرید.


۹ دلیل که ممکن است به مشاوره ازدواج نیاز داشته باشید

همه زوج‌ها اختلاف را تجربه می‌کنند. برای برخی، دعوا بر سر پول است؛ برای برخی دیگر، فقدان زندگی جنسی یا الگویی از مشاجره‌های مداوم. و همه‌گیری ویروس کرونا یک عامل استرس‌زای بالقوه دیگر را نیز به این جمع اضافه کرده است: گذراندن وقت بیشتر در خانه با هم، که می‌تواند تنش‌ها را تشدید کند یا شکاف‌های پنهان در یک رابطه را آشکار سازد.

درمان می‌تواند کمک کند. برخلاف آنچه برخی ممکن است باور کنند، بحث سرزنش کردن نیست - چه کسی چه کاری را انجام داده یا چه کسی مقصر است. بلکه، تریسی راس، درمانگر روابط و خانواده در شهر نیویورک، می‌گوید: «زوج درمانی ابزارهایی را برای برقراری ارتباط و درخواست آنچه نیاز دارید فراهم می‌کند.»

اگر چشم‌هایتان گرد شده، توجه داشته باشید: طبق گزارش انجمن روانشناسی آمریکا، حدود ۷۵ درصد از زوج‌هایی که برای مشاوره مراجعه می‌کنند، می‌گویند که این کار  رابطه‌شان را بهبود می‌بخشد.  راس می‌گوید: «بسیاری از زوج‌ها به من می‌گویند که این تنها ساعتی است که در طول هفته دارند و روی یکدیگر تمرکز دارند، بدون هیچ حواس‌پرتی.»

دکتر گیل سالتز، دانشیار بالینی روانپزشکی در بیمارستان نیویورک-پرسبیترین، کالج پزشکی ویل کورنل، می‌گوید بسیاری از زوجین سال‌ها قبل از اینکه به دنبال درمان بروند، با هم مشکل دارند، اما «همیشه بهتر است که زودتر به سراغ درمان بروید.» رفتار ناسالم و احساسات رنجش‌آور هر چه بیشتر ادامه پیدا کنند، تغییر آنها دشوارتر می‌شود.

یک مانع بزرگ برای دریافت کمک؟ وقتی فقط یک نفر در یک رابطه مشتاق تغییر است. سالتز می‌گوید: «گاهی اوقات کسی وارد می‌شود که بسیار مایل به انجام کار است و طرف دیگر اینطور نیست. در نهایت، هر دو نفر باید مشارکت کنند.»

در اینجا نه دلیل رایج وجود دارد که چرا ممکن است به دنبال کمک در روابط باشید.

۱. شما از هم جدا شده‌اید

پس از سال‌ها زندگی مشترک، برخی از زوج‌ها دیگر با یکدیگر ارتباطی ندارند و صرفاً به عنوان هم‌خانه با هم زندگی می‌کنند. دیوید وودسفلو، روانشناس بالینی، زوج‌درمانگر و بنیانگذار و مدیر موسسه وودسفلو برای زوج‌ها در آتلانتا، می‌گوید: «میزان طلاق در زمان‌های مختلف به اوج خود می‌رسد. اوج موج اول حدود هفت سال است. اوج موج دوم ۲۱ سال است. طلاق دوم معمولاً طلاقی است که از هم جدا می‌شوند. این طلاق در مورد اجتناب است، نه دعوا.»

راس می‌گوید: «شنیده‌ام که زوج‌ها می‌گویند: «ما  با هم یک خانه را اداره می‌کنیم ، اما هیچ ارتباط یا صمیمیتی بین ما وجود ندارد. اما هر دو آنقدر سرمان شلوغ است که اهمیتی ندارد.» «چنین فاصله‌ای می‌تواند برای مدت طولانی ادامه یابد، زیرا افراد زندگی خود را با چیزهای دیگر پر می‌کنند و هر گونه  تنهایی  یا نیازی را که دارند، سرکوب می‌کنند. سپس اتفاقی می‌افتد - آنها بازنشسته می‌شوند یا به زوج‌های تنهایی تبدیل می‌شوند - و آنها به یکدیگر نگاه می‌کنند و فکر می‌کنند،  ما به عنوان یک زوج اکنون چه کسانی هستیم؟ »

سالتز می‌گوید زوج‌ها اغلب فراموش می‌کنند که چه چیزی در وهله اول آنها را به هم رسانده و چرا عاشق هم شده‌اند. «اگر مدت زیادی با کسی بوده‌اید، روایتی از زندگی، خاطرات و تاریخی ساخته‌اید که نمی‌توانید با شخص دیگری آن را جبران کنید. زوج‌درمانی می‌تواند به شعله‌ور شدن دوباره آن کمک کند.»

۲. شما بر سر پول اختلاف نظر دارید

پول همیشه یک مسئله بحث‌برانگیز برای زوج‌ها بوده است، اما نگرانی‌های دیگری که نسل انفجار جمعیت در اواخر عمر با آن مواجه هستند را هم در نظر بگیرید - مشکلات سلامتی بالقوه، به علاوه سال‌های کمتر (و کمتر) قدرت کسب درآمد، و البته نرخ بهره پایین - و فضایی آماده برای اصطکاک مالی ایجاد می‌شود. در یک نظرسنجی هریس اینتراکتیو، ۳۶ درصد از افراد متاهل ۵۵ تا ۶۴ ساله گفتند که مسائل مالی باعث بحث و جدل با همسرانشان می‌شود.

اختلافات ممکن است ناشی از سبک‌های مختلف خرج کردن یا اختلاف نظر در مورد نحوه پس‌انداز و خرج کردن برای دوران بازنشستگی باشد. ممکن است استرس در مورد  نداشتن پول کافی یا نابرابری در نحوه مدیریت اندوخته شما وجود داشته باشد. اد کومبز، متخصص مشاوره زوجین و درمان مالی در متیوز، کارولینای شمالی، می‌گوید: «پول می‌تواند احساسات قوی خشم، اضطراب و حسادت را برانگیزد. آنقدر ارزش ارتباطی بالایی با قدرت دارد که اگر شریکی که درآمد کمتری دارد، جایگاه روانی دیگری نداشته باشد، می‌تواند عدم تعادل در رابطه ایجاد کند.»

کومبز توضیح می‌دهد که درمان به افراد کمک می‌کند تا رابطه خود با پول و نحوه شکل‌گیری افکارشان در مورد خودشان و دیگران را درک کنند. اغلب، نحوه نگاه و مدیریت ما به امور مالی به تجربیات گذشته مرتبط است. او از مراجعین می‌خواهد که یک شجره‌نامه خانوادگی ترسیم کنند و در مورد نحوه برخورد با مسائل مالی در خانواده هر یک از زوجین صحبت کنند - اینکه والدینشان چگونه پول را پس‌انداز، خرج و در مورد آن بحث می‌کردند. کومبز می‌گوید این تمرین به آنها کمک می‌کند تا از رفتارهای خرج کردن خود آگاه‌تر شوند و "همدلی مالی بیشتری نسبت به یکدیگر ایجاد کنند".

۳. کسی خیانت کرده است

یکی از رایج‌ترین دلایل مراجعه به زوج‌درمانی: تلاش برای ترمیم نقض اعتماد - به عبارت ساده‌تر، خیانت - است. انجمن آمریکایی ازدواج و خانواده‌درمانی دریافته است که ۱۵ درصد از زنان متاهل و ۲۵ درصد از مردان متاهل گزارش داده‌اند که رابطه نامشروع داشته‌اند.

اما، مطمئناً، خیانت فقط به معنای خیانت فیزیکی نیست. راس خاطرنشان می‌کند: «پنهان کردن چیزی و پنهان‌کاری، خیانت عاطفی است. ممکن است از طریق فیس‌بوک با یک عشق قدیمی دوباره ارتباط برقرار کنید و فکر کنید،  ما فقط داریم همدیگر را می‌بینیم؛ این بی‌ضرر است.  اما ناگهان، قضیه فراتر از این حرف‌ها می‌شود.»

چطور بفهمیم از خط قرمز عبور کرده‌ایم؟ این کار کمی دشوار است. ایمی مک‌منوس، درمانگر ازدواج و خانواده ساکن لس‌آنجلس، می‌گوید: «خیانت برای افراد مختلف معانی مختلفی دارد. مهم این است که طرفین در رابطه خود تعریف مشترک و مورد توافقی از وفاداری داشته باشند.»

اگر وسوسه می‌شوید که رابطه‌تان را تغییر دهید، بهتر است همین الان به مشاوره مراجعه کنید تا اینکه بعداً با عواقب آن روبرو شوید. و اگر یکی از زوجین قبلاً رابطه نامشروع داشته است، قطعاً راهی برای بازگشت وجود دارد. سالتز می‌گوید حدود یک سوم زوج‌های متأهل از رابطه نامشروع جان سالم به در می‌برند، اما به طور کلی، آنها کسانی هستند که برای درمان مراجعه می‌کنند و تمام تلاش خود را برای نجات پیوندشان می‌کنند. راس خاطرنشان می‌کند که در واقع، «رابطه نامشروع اغلب انگیزه‌ای برای مقابله با چیزهایی است که سال‌ها از آنها اجتناب شده است».

۴. شما (زیاد) سر سیاست دعوا می‌کنید

سیاست ممکن است دوستان عجیبی پیدا کند، اما وقتی شما و شریک زندگی‌تان در دو سوی طیف سیاسی هستید، می‌تواند به نبردهای نسبتاً بحث‌برانگیزی نیز منجر شود. در واقع، در این دوران تفرقه‌انگیز، گفتنِ «موافق بودن یا نبودن» آسان‌تر از انجام دادن آن است. یک نظرسنجی منتشر شده در سال ۲۰۱۶ از ویکفیلد ریسرچ، یک شرکت نظرسنجی مستقر در آرلینگتون، ویرجینیا، نشان داد که از هر ۱۰ زوج (متأهل یا مجرد) یک نفر به دلیل اختلاف نظر بر سر سیاست، به روابط خود پایان داده است.

تریسی راس، درمانگر زوج و خانواده ساکن نیویورک، می‌گوید: «زوج‌درمانی می‌تواند به شما یاد بدهد که بدون اینکه بحث به بحثی مسموم تبدیل شود، در مورد مسائل صحبت کنید.» این کار با داشتن «گفتگویی متفاوت از گفتگویی که شما و همسرتان در خانه دارید، انجام می‌شود. این به شما کمک می‌کند تا حرف‌های یکدیگر را بشنوید، بنابراین امیدواریم که فقط از همان کلیشه‌های تکراری پیروی نکنید.»

یکی از تکنیک‌هایی که راس استفاده می‌کند، گوش دادن فعال است. نحوه کار: یک گوینده و یک شنونده وجود دارد. یک تایمر تنظیم می‌شود - مثلاً برای حدود دو دقیقه - و گوینده در مورد باورها و احساسات خود صحبت می‌کند. شریک زندگی آنها باید گوش دهد، توجه کاملی به او نشان دهد و آنچه را که می‌شنود بدون قضاوت تکرار کند. سپس این دو نقش خود را عوض می‌کنند. راس می‌گوید: «چیز قدرتمندی در شنیده شدن وجود دارد. شما به طور متفاوتی گوش می‌دهید و شریک زندگی شما می‌تواند آن گشودگی را احساس کند.»

همچنین مهم: تلاش برای یافتن زمینه‌های مشترک. اگرچه شما و شریک زندگی‌تان ممکن است دیدگاه‌های سیاسی متفاوتی داشته باشید، اما احتمالاً اهداف و ارزش‌هایی وجود دارد که با هم مشترک هستید. کاترین هرتلین، استاد برنامه زوج‌درمانی و خانواده‌درمانی در دانشکده پزشکی دانشگاه نوادا، لاس وگاس، می‌گوید: «گاهی اوقات، وقتی زوج‌ها برای درمان می‌آیند، اصرار می‌کنند که 'ما هیچ ارزش مشترکی نداریم'. من به آنها می‌گویم، 'این مزخرف است. اگر ارزش‌های مشترکی نداشتید، نمی‌توانستید با هم باشید.'»

او می‌گوید، روان‌درمانی به شما کمک می‌کند تا لایه‌های اختلاف را کنار بزنید تا هر دو به آن وجه مشترک برسید.

۵. شما بحث‌های بی‌فایده و آزاردهنده‌ی زیادی دارید

همه ما روش‌های متفاوتی برای مدیریت اختلافات داریم. برخی از ما در مواجهه و رویارویی پیشرفت می‌کنیم؛ برخی دیگر وقتی اوضاع داغ می‌شود، عقب‌نشینی می‌کنیم. و سپس انواع منفعل-پرخاشگر وجود دارند. جر و بحث‌های شدید می‌توانند اشک و احساسات جریحه‌دار شده را به جا بگذارند، اما مشاجره مکرر می‌تواند به همان اندازه مخرب باشد. راس می‌گوید: «زوج‌ها در یک چرخه تکراری قرار می‌گیرند. این همان بحث تکراری است.»

وودسفلو توضیح می‌دهد که بحث به خودی خود چیز بدی نیست؛ بلکه نحوه‌ی برخورد افراد با این اختلاف است که می‌تواند آن را ناسالم کند. به عبارت دیگر: لزوماً آنچه می‌گویید مهم نیست، بلکه نحوه‌ی بیان آن مهم است. او می‌گوید: «این می‌تواند انتقاد یا شکایت، کنایه یا کلمات بی‌رحمانه یا سوءاستفاده‌ی کلامی مانند فحاشی یا فریاد زدن باشد.»

زوج درمانی به شما یاد می‌دهد که چگونه اختلافات را به روشی سالم - منطقی و محترمانه - حل کنید. وودسفلو می‌گوید نحوه شروع مکالمه بسیار مهم است. بنابراین به جای اینکه چیزی تحریک‌آمیز مانند «چرا این کار را کردی؟» را مطرح کنید، لحنی دلگرم‌کننده‌تر مانند «کمکم کن بفهمم چرا این‌طور احساس می‌کنی» را امتحان کنید. ضمایر را عوض کنید، به جای «تو» (مثلاً «  تو همیشه این کار را می‌کنی »)، که طرف مقابل را در حالت دفاعی قرار می‌دهد، از ضمیر اول شخص استفاده کنید ( مثلاً «احساس می‌کنم حرف‌هایم را نمی‌شنوی »).

از کلمات «همیشه» و «هرگز» دوری کنید. سالتز توصیه می‌کند و گذشته را بیرون نکشید. «چیزی که می‌خواهید در موردش صحبت کنید، اتفاقات اخیر است.»



نوروفیدبک swLORETA چیست؟

نوروفیدبک swLORETA (توموگرافی الکترومغناطیسی با وضوح پایین) نوع پیشرفته‌تری از نوروفیدبک LORETA است که نمای سه‌بعدی و دقیقی از فعالیت مغز ارائه می‌دهد. نوروفیدبک سنتی امواج مغزی ثبت‌شده سطحی را با استفاده از الکترودهای قرار داده‌شده روی پوست سر اندازه‌گیری می‌کند، در حالی که نوروفیدبک LORETA فعالیت عمیق‌تر را در مناطق خاص مغز مشخص می‌کند.


برای درمان بیش فعالی کودکان با گروه ویان تماس بگیرید

swLORETA فعالیت الکتریکی را در شبکه‌های مختلف مغز نقشه‌برداری می‌کند و یک نمایش سه‌بعدی از عملکرد عصبی ایجاد می‌کند. این امر به هدف‌گیری دقیق و آموزش نواحی خاصی از مغز مرتبط با عملکردهای شناختی، تنظیم عاطفی و کنترل تکانه - عوامل کلیدی در ADHD - کمک می‌کند.

نوروفیدبک swLORETA ابزاری ضروری برای ایجاد درمان‌های سفارشی برای بیماران مبتلا به ADHD و سایر اختلالات مرتبط با مغز است. توانایی آن در بهبود عملکرد در شبکه‌های عمیق مغز، آن را به جایگزینی قدرتمند برای درمان مرسوم ADHD تبدیل می‌کند.

 

نوروفیدبک swLORETA چگونه انجام می‌شود؟

در موسسه دریک، نوروفیدبک swLORETA با تجزیه و تحلیل نقشه مغزی qEEG با همبستگی بالینی آغاز می‌شود تا پروتکل‌های بالینی را برای بهبود مناطق نامنظم مرتبط با علائم ایجاد کند. رویکرد فردی ما به شناسایی و بهینه‌سازی مناطق نامنظم مغز مرتبط با علائم ADHD کمک می‌کند .

نقشه برداری مغز qEEG: ارزیابی اولیه فعالیت امواج مغزی

همانطور که در بالا ذکر شد، قبل از شروع آموزش نوروفیدبک، یک الکتروانسفالوگرام کمی (qEEG) برای ارزیابی الگوهای امواج مغزی بیمار انجام می‌شود. نوزده الکترود روی پوست سر قرار می‌گیرند تا فعالیت الکتریکی مغز اندازه‌گیری شود و سپس از طریق پایگاه داده هنجار پردازش می‌شوند تا انحرافات قابل توجه از هنجار تشخیص داده شود. فرآیند نقشه‌برداری مغز ما به شناسایی شبکه‌های خاص مغز که دچار اختلال تنظیم شده‌اند و باعث ایجاد علائم می‌شوند و می‌توانند با درمان بهبود یابند، کمک می‌کند.

هدف قرار دادن نواحی مغزی نامنظم: شناسایی نواحی مرتبط با ADHD

با استفاده از داده‌های جمع‌آوری‌شده از qEEG، تصویربرداری swLORETA یک مدل سه‌بعدی از فعالیت مغز ایجاد می‌کند که فراتر از امواج سطحی، به ساختارهای عمیق‌تر مغز نگاه می‌کند. این نمای دقیق به شناسایی شبکه‌های خاص اختلال تنظیم کمک می‌کند که می‌توانند با نوروفیدبک LORETA با دقت بیشتری هدف قرار گیرند تا یک برنامه درمانی سفارشی و مؤثر ارائه شود.

آموزش نوروفیدبک در زمان واقعی: تشویق الگوهای بهینه امواج مغزی

پس از شناسایی نواحی دچار اختلال در تنظیم، می‌توان فرآیند آموزش/درمان نوروفیدبک را آغاز کرد. بیماران در یک فرآیند تعاملی شرکت می‌کنند که در آن فعالیت مغز آنها به صورت بلادرنگ روی صفحه کامپیوتر نمایش داده می‌شود و با بازخورد شنیداری و دیداری می‌توانند فعالیت امواج مغزی خود را به الگوی سالم‌تری تغییر دهند. به عنوان مثال:

  • وقتی مغز الگوهای فعالیت مطلوب را تولید می‌کند، بیمار پاداش مثبتی مانند نقاط روی صفحه و ایجاد یک صدای شنیداری دریافت می‌کند.
  • وقتی الگوهای نامنظم ادامه می‌یابند یا ظاهر می‌شوند، هیچ نقطه‌ای روی صفحه نمایش ظاهر نمی‌شود و هیچ صدای شنیداری هم شنیده نمی‌شود، که به مغز سیگنال می‌دهد تا به الگویی سالم‌تر و کاربردی‌تر که توسط بازخورد مثبت منعکس می‌شود، تغییر جهت دهد.

مغز از طریق تکرار یاد می‌گیرد که خود را تنظیم کند و الگوهای سالم‌تر مرتبط با بهبود توجه، کاهش تکانشگری و تنظیم بهتر احساسات را تقویت کند.

درمان نوروفیدبک swLORETA با هدایت نقشه مغزی در موسسه دریک، بیماران ما را قادر می‌سازد تا تنظیم نوروفیزیولوژیک لازم برای کاهش علائم ADHD را در خود ایجاد کنند.

همچنین، برخلاف درمان‌های ADHD مبتنی بر دارو ، درمان نوروفیدبک هدایت‌شده با نقشه مغزی ما معمولاً عوارض جانبی منفی ایجاد نمی‌کند و همچنین قادر به ایجاد بهبود طولانی‌مدت است.

تنظیمات مداوم: اصلاح درمان در طول جلسات متعدد

نوروفیدبک swLORETA یک درمان پیشرونده است، به این معنی که تنظیمات به مرور زمان بر اساس پیشرفت بیمار انجام می‌شود.

  • پارامترهای بازخورد ممکن است اصلاح شوند تا الگوهای امواج مغزی را تقویت کنند و منجر به بهبود بیشتر شوند.

با اصلاح منظم آستانه‌های پروتکل درمانی، نوروفیدبک swLORETA احتمالاً منجر به بهبودهای طولانی‌مدت در توجه، تمرکز و خودتنظیمی می‌شود.

ADHD را می‌توان به طور مؤثر و بدون دارو درمان کرد، اختلال در تنظیم مغز را بهبود بخشید و عملکرد مغز را بهینه کرد که منجر به کاهش و/یا رفع علائم و بهبود کیفیت زندگی می‌شود.

 

نوروفیدبک swLORETA در مقابل نوروفیدبک سنتی

در اینجا تفاوت‌های اصلی بین درمان‌های نوروفیدبک و نحوه‌ی همکاری آنها آورده شده است.

نوروفیدبک سنتی، امواج مغزی را برای بهبود خودتنظیمی آموزش می‌دهد، اما فقط فعالیت را در یک یا چند مکان اندازه‌گیری می‌کند. این روش از نظر بالینی مؤثر است، اما مناطق وسیعی از مغز را هدف قرار می‌دهد، بنابراین به اندازه swLORETA برای بهبود شبکه‌های خاص مغز، خاص و دقیق نیست. swLORETA همچنین می‌تواند مستقیماً هیپوکامپ، آمیگدال، اینسولا و مخچه را هدف قرار دهد که می‌تواند در درمان ADHD بسیار مهم باشد، اما نمی‌توان آنها را مستقیماً با نوروفیدبک سنتی آموزش داد.

 

مانیا، هیپومانیا و افسردگی


دوره مانیک چیست؟

دوره شیدایی دوره‌ای از خلق و خوی غیرطبیعی و مداوم بالا یا خلق و خوی تحریک‌پذیر است.

در طول یک دوره شیدایی، فرد ممکن است فعالیت و انرژی زیادی داشته باشد. این حالت بیش از یک هفته طول می‌کشد و تقریباً همیشه وجود دارد. گاهی اوقات، فردی که شیدایی را تجربه می‌کند، می‌تواند علائم روان‌پریشی مانند هذیان یا توهم داشته باشد. افرادی که علائم روان‌پریشی را تجربه می‌کنند، بیشتر احتمال دارد که نیاز به بستری شدن در بیمارستان داشته باشند.

دوره هیپومانیا چیست؟

هیپومانیا به معنای «کمتر از شیدایی» است. یک دوره هیپومانیا علائمی مشابه دوره شیدایی دارد اما شدت آن کمتر است.

این هنوز یک دوره مشخص (حداقل چهار روز متوالی) از خلق و خوی غیرطبیعی و مداوم بالا یا تحریک پذیر و افزایش انرژی و فعالیت است.

با این حال، این خلق و خو آنقدر شدید نیست که باعث ایجاد مشکل در عملکرد در محل کار یا اجتماع شود. افرادی که هیپومانیا را تجربه می‌کنند نیازی به بستری شدن در بیمارستان ندارند.

خلق و خوی هیپومانیک هنوز با خلق و خوی عادی فرد بسیار متفاوت است و اغلب دوستان و خانواده هستند که متوجه این تغییرات می‌شوند.

تفاوت اصلی بین مانیا و هیپومانیا این است که مانیا:

  • دچار هذیان و توهم (روان‌پریشی) است
  • عموماً طولانی‌تر است
  • اختلال عملکرد قابل توجهی دارد.


نموداری که تفاوت‌های بین مانیا، هیپومانیا و افسردگی را نشان می‌دهد 

دوره افسردگی اساسی چیست؟

داشتن خلق و خوی افسرده و پایین همراه با از دست دادن لذت، تقریباً همیشه.

سایر علائم یک دوره افسردگی اساسی عبارتند از:

  • احساس غم، پوچی، ناامیدی
  • تغییرات وزن
  • مشکلات خواب یا خواب بیش از حد
  • خستگی
  • احساس بی‌ارزشی یا گناه
  • مشکل در تمرکز یا تصمیم‌گیری
  • افکار مرگ یا خودکشی.

برای اینکه این علائم به عنوان یک دوره افسردگی اساسی طبقه‌بندی شوند، باید بیش از دو هفته احساس شوند و بر نحوه کنار آمدن شما با زندگی در خانه، محل کار یا مدرسه تأثیر بگذارند.

علائم روان‌پریشی: هذیان و توهم

وقتی کسی دچار یک دوره حاد مانیک می‌شود، گاهی اوقات ممکن است موارد زیر را داشته باشد:

  • هذیان‌ها - باورهای ثابت، نادرست، غیرمنطقی یا غیرمنطقی
  • توهم - شنیدن، دیدن یا حس کردن چیزهایی که واقعی نیستند.

وقتی این علائم روان‌پریشی با سایر علائم شیدایی همراه باشند، نشان می‌دهد که فرد مبتلا به اختلال دوقطبی نوع یک است.

علائم روان‌پریشی در هیپومانیا که حالت خلقی کلیدی اختلال دوقطبی نوع دو است، مشاهده نمی‌شود.

وجود علائم روان‌پریشی باید جدی گرفته شود

علائم روان‌پریشی نشان‌دهنده یک دوره جدی است و ممکن است فرد برای نظارت دقیق و درمان فوری نیاز به بستری شدن در بیمارستان داشته باشد.

اگر حمایت زیادی از طرف خانواده و/یا تیم سلامت روان جامعه در دسترس باشد، گاهی اوقات می‌توان از این امر اجتناب کرد. با این حال، فردی که این علائم را تجربه می‌کند برای حفظ امنیت خود به محیطی آرام، ساکت و کنترل‌شده نیاز دارد و دستیابی به این امر در محیط خانه می‌تواند دشوار باشد.

خطر این است که فرد بر اساس یک باور هذیانی عمل کند (مثلاً ممکن است باور داشته باشد که توانایی پرواز دارد و سپس سعی کند از پنجره بپرد) که خود یا دیگران را در معرض خطر قرار دهد.

باورهای هذیانی بنا به تعریف، ثابت و مطلق هستند، به طوری که حتی تلاش‌های مکرر و متقاعدکننده دیگران برای اثبات نادرستی این باور، بی‌نتیجه می‌ماند.

هذیان‌ها

دو نوع هذیان می‌تواند در طول یک دوره شیدایی رخ دهد: هذیان‌های خودبزرگ‌بینی یا گزند و آسیب


استرس در زنان - چه تاثیری بر سلامت زنان دارد؟

همه ما می‌توانیم با احساس استرس ارتباط برقرار کنیم - این یک تجربه رایج است که افراد را در هر سن، جنسیت و پیشینه‌ای تحت تأثیر قرار می‌دهد.

با این حال، استرس در زنان می‌تواند ناشناخته بماند زیرا زنان علائم استرس را متفاوت از مردان نشان می‌دهند و تجربه می‌کنند. به عنوان مثال، در زنان، می‌تواند به صورت درد مزمن، بیماری‌های خودایمنی، افسردگی و اختلالات اضطرابی بروز کند.

به همین دلیل است که ما اطمینان حاصل می‌کنیم که شما می‌توانید علائم استرس در زنان و چگونگی تأثیر آن بر سلامت زنان را تشخیص دهید، تا بدانید برای مبارزه با آن چه کاری می‌توانید انجام دهید. برای فهمیدن این موضوع، ادامه مطلب را بخوانید.

علل استرس در زنان

استرس اغلب توسط عوامل بیرونی و درونی متعددی ایجاد می‌شود. به عنوان مثال، زنان می‌توانند با طیف وسیعی از عوامل استرس‌زای مرتبط با کار، مانند ساعات طولانی کار، حجم بالای کار، درگیری با همکاران یا سرپرستان و عدم کنترل بر وظایف کاری مواجه شوند.

سپس بار اضافی استرس مالی وجود دارد که می‌تواند ناشی از درآمد کم، از دست دادن شغل، سایر هزینه‌های غیرمنتظره و البته بحران هزینه‌های زندگی باشد.

مسائل خانوادگی و روابط، مانند مسئولیت‌های مراقبتی، اختلافات در روابط و چالش‌های فرزندپروری، می‌توانند از علل استرس در زنان باشند. جای تعجب نیست که آسیب‌های ناشی از وقایعی مانند طلاق، بیماری و سوگ نیز می‌توانند منجر به استرس شوند.

و همه این محرک‌های محیطی ممکن است با عوامل هورمونی مانند یائسگی تشدید شوند - که به خودی خود می‌تواند باعث استرس شود، در حالی که علائم استرس می‌تواند شدت علائم یائسگی را افزایش دهد و منجر به استرس بیشتر شود.

انواع استرس در زنان: استرس مزمن چیست؟

استرس یک تجربه یکسان برای همه نیست؛ زنان می‌توانند انواع مختلفی از استرس و به طور بالقوه بیش از یک نوع را به طور همزمان تجربه کنند. این موارد می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

  • استرس حاد - این نوعی استرس کوتاه‌مدت است که در پاسخ به یک رویداد خاص، مانند یک مهلت کاری یا ترافیک ایجاد می‌شود.
  • استرس حاد اپیزودیک - این نوع استرس زمانی رخ می‌دهد که فرد دوره‌های مکرر استرس حاد را تجربه می‌کند و منجر به الگویی از استرس مزمن می‌شود.
  • استرس مزمن - این نوعی استرس طولانی مدت است که زمانی رخ می‌دهد که فرد عوامل استرس‌زای مداوم و بیش از حدی را تجربه می‌کند که احساس می‌کند قادر به کنترل یا مدیریت آنها نیست. جالب اینجاست که تحقیقات نشان می‌دهد زنان 30٪ بیشتر از مردان احتمال دارد این نوع استرس را تجربه کنند.

مهم است که بتوانید علائم و نشانه‌های نوع استرسی را که تجربه می‌کنید تشخیص دهید تا بتوانید به ریشه‌ی علت آن پی ببرید و برای غلبه بر آن گام بردارید. درک تفاوت‌های بین هر نوع استرس، کلید این فرآیند است.

برای مثال، استرس مزمن می‌تواند اثرات منفی جدی بر سلامت جسمی و روانی داشته باشد - برای فهمیدن اینکه اینها چه هستند و چرا رخ می‌دهند، به خواندن ادامه دهید.

علائم استرس در زنان

استرس می‌تواند به طرق مختلفی بر ما تأثیر بگذارد. علائم استرس را می‌توان به طور کلی به دو دسته تقسیم کرد - جسمی و روانی.

علائم فیزیکی استرس

وقتی بدن وارد واکنش استرس می‌شود، باعث آزاد شدن هورمون‌هایی مانند کورتیزول و آدرنالین می‌شود. در واقع، این بدان معناست که بدن شما در حالت «جنگ یا گریز» قرار می‌گیرد و آماده است تا به یک تهدید درک شده پاسخ دهد. بدن این کار را با افزایش ضربان قلب، فشار خون و میزان تنفس انجام می‌دهد .

البته، در این مورد، تهدید درک شده هر عامل محیطی و/یا درونی است که در این استرس طولانی مدت و بیش از حد نقش دارند. اما حتی اگر این عوامل لزوماً تهدیدکننده زندگی نباشند، متأسفانه بدن شما تفاوت آنها را تشخیص نمی‌دهد. و هنگامی که بدن برای مدت طولانی در حالت جنگ یا گریز باقی بماند، این پاسخ می‌تواند مزمن شود و منجر به علائم جسمی و اثرات منفی بر سلامتی شود.

این علائم فیزیکی استرس عبارتند از:

  • سردرد
  • تنش یا درد عضلانی
  • مشکلات گوارشی مانند درد معده، حالت تهوع یا اسهال
  • خستگی یا انرژی کم
  • تغییر در اشتها، چه افزایش و چه کاهش
  • بی‌خوابی یا سایر مشکلات خواب
  • ضربان قلب سریع یا تپش قلب
  • درد یا گرفتگی قفسه سینه
  • افزایش حساسیت به سرماخوردگی، آنفولانزا یا سایر عفونت‌ها
  • تغییرات یا بی‌نظمی‌های قاعدگی

علائم روانی استرس

استرس مزمن بر سلامت روان تأثیر می‌گذارد زیرا وقتی هورمون‌های استرس، مانند کورتیزول و آدرنالین، آزاد می‌شوند، بر مناطقی از مغز که مسئول تنظیم احساسات هستند، تأثیر می‌گذارند. همانطور که می‌توانید تصور کنید، وقتی این مناطق به طور مداوم و در مدت زمان طولانی تحت تأثیر قرار می‌گیرند، می‌توانند توانایی شما را در مقابله با عواملی که باعث ایجاد استرس می‌شوند، کاهش دهند.

متأسفانه، این می‌تواند یک چرخه معیوب ایجاد کند که تأثیر منفی قابل توجهی بر کیفیت زندگی، روابط و سلامت کلی شما خواهد داشت. در نتیجه، استرس مزمن می‌تواند خطر ابتلا به اختلالات سلامت روان مانند اضطراب، افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) را افزایش دهد.

علائم روانی استرس مزمن عبارتند از:

  • اضطراب، نگرانی یا عصبی بودن
  • تحریک‌پذیری یا خشم
  • مشکل در تمرکز یا تصمیم‌گیری
  • احساس غرق شدن در مشکلات یا ناتوانی در کنار آمدن با آنها
  • عزت نفس پایین یا احساس بی‌ارزشی
  • افسردگی یا غم
  • نوسانات خلقی
  • کناره‌گیری اجتماعی یا انزوا
  • تغییر در اشتها یا الگوهای خواب
  • سوء مصرف مواد یا سایر مکانیسم‌های مقابله‌ای ناسالم