کلینیک رواننشاسی و روانپزشکی ویان

مشاوره روانشناسی و درمان اختلالات روانی

کلینیک رواننشاسی و روانپزشکی ویان

مشاوره روانشناسی و درمان اختلالات روانی

شخصیت چیست؟


وقتی برای توصیف کسی می‌گوییم «او مهربان، بخشنده، کمال‌گرا و وفادار است» درواقع به ویژگی‌های «شخصیت» (Personality) او اشاره کرده‌ایم. شخصیت الگوهایی از افکار، احساسات و رفتار است که به کمک آن‌ها یک فرد از دیگران متمایز می‌شود. همچنین به کمک ویژگی‌های شخصیتی می‌توان رفتار افراد را پیشبینی کرد. برای مثال در مقایسه دو فرد که یکی شخصیت خسیس و دیگری شخصیت بخشنده‌ای دارد، پیشبینی ذهنی ما این است که احتمال اینکه فرد بخشنده وسیله‌ای را به ما قرض بدهد، بیشتر است.

شخصیت انسان هم برپایه ژنتیک و زیست‌شناسی بدن او است و هم توسط تجربه‌های زندگی‌اش شکل می‌گیرد. مثلا فردی که به طور ژنتیکی بدنی مستعد اضطراب و پرخاشگری دارد، اگر در محیط آرامی رشد کند و به کمک تربیت، راه‌های کنترل هیجان خود را بشناسد، ممکن است در نهایت شخصیت آرامی داشته باشد یا ممکن است کودکی در خانواده‌ای بسیار واقع‌گرا زندگی کند اما به خاطر ژنتیک خود انسان خیال‌پردازی باشد.


شخصیت تقریبا در طول زندگی ثابت می‌ماند یعنی یک فرد الگوهای هیجانی، فکری و رفتاری اغلب مشابهی را در طول زندگی خود و در موقعیت‌های متفاوت نشان می‌دهد اما به‌طور کل، شخصیت سیال و انعطاف‌پذیر است و ممکن است تغییر کند.

روانشناسی شخصیت چه کاربردی دارد؟

روانشناسی شخصیت با روشن کردن جنبه‌های مختلف شخصیت افراد به روانشناسان کمک می‌کند تا بتوانند رفتار مردم در برابر موقعیت‌های متفاوت را پیشبینی کنند. به عنوان مثال روانشناس‌های بالینی با درک شخصیت یک فرد، متوجه می‌شوند که در شرایط سخت، او به احتمال زیاد چگونه عمل خواهد کرد.

همچنین روانشناسی شخصیت، اختلال‌های شخصیتی، ویژگی‌های آسیب‌زا در شخصیت و چگونگی شکل‌گیری آن‌ها را مطالعه می‌کند. درنتیجه می‌تواند به پیشگیری و بهبود مشکلات شخصیتی کمک کند.


کاربرد دیگر روانشناسی شخصیت در تست‌ها و آزمون‌های شخصیت‌شناسی دیده می‌شود. به کمک این آزمون‌ها می‌توان در زمان کمی بسیاری از ویژگی‌های شخصیتی افراد را با دقت قابل‌قبولی شناخت. این تست‌ها در طیف وسیعی از کارها استفاده می‌شوند.


برای مثال شرکت‌ها در فرایند استخدام، به کمک آزمون‌های شخصیت‌شناسی ویژگی‌های متقاضی کار را بررسی می‌کنند و تلاش می‌کنند تا شخصی با سازگارترین ویژگی‌های شخصیتی ممکن برای موقعیت کاری خود پیدا کنند. همچنین تیم‌های خود را از شخصیت‌های متناسب با هم تشکیل می‌دهد. تست‌های شخصیت‌شناسی در مشاوره ازدواج و شناخت متقابل زوج‌ها نیز کاربرد دارد.

نظریه‌های روانشناسی شخصیت

در طول تاریخ، نظریه‌‌های متعددی در روانشناسی شخصیت به‌وجود آمده‌اند که برخی از آن‌ها به چگونگی رشد شخصیت و برخی دیگر به تفاوت‌های فردی اشاره دارند.

تعدادی از این نظریه‌ها خاص روانشناسی شخصیت است اما برخی دیگر مانند نظریه‌ رشد روانی-اجتماعی اریکسون، مشترک بین روانشناسی شخصیت و روانشناسی رشد است و به بررسی تغییرات شخصیت در طی مراحل روانی رشد می‌پردازند. در اینجا ما به بررسی نظریه‌های خاص روانشناسی شخصیت می‌پردازیم.

 


نظریه‌های روان‌پویشی در روانشناسی شخصیت

روان‌پویشی رویکردی از علم پویای سایکولوژی است که برای تاثیر غریزه‌ها و تکانه‌های ناخودآگاه در رفتار انسان اهمیت ویژه‌ای قائل است. از بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان این رویکرد می‌توان به «زیگموند فروید» (Sigmund Freud) و «کارل گوستاو یونگ» (Carl Gustav Jung) اشاره کرد.


نظریه روانشناسی شخصیت فروید

از دیدگاه زیگموند فروید، ما سه سطح روانی خودآگاه، نیمه‌خودآگاه و ناخودآگاه داریم. سطح ناخودآگاه شامل تمامی میل‌ها، تکانه و غریز‌هایی است که از آن‌‌ها آگاه نیستیم اما روی رفتار و افکار ما تاثیر می‌گذارند. برای مثال ممکن است مجذوب کسی شویم اما نداریم چرا. چرایی این موضوع در سطح ناخودآگاه ما قرار دارد.


در سطح نیمه‌خودآگاه افکاری قرار دارند که فرد برای مدت کوتاهی متوجه آن می‌شود اما به سرعت تمرکزش روی آن از بین می‌رود. سطح خودآگاه نیز آگاهی ما در لحظه است و به ادارک‌ها، حس‌های بدنی و دریافت‌های ما از دنیای بیرونی اشاره دارد.

از سوی دیگر از نظر فروید ذهن ما، سه حوزه عملکردی دارد. حوزه اول «نهاد» (Id) است. نهاد سراسر خواسته و غریزه است و فقط برای کسب لذت عمل می‌کند یعنی لذت‌جویی می‌کند بدون اینکه توجه کند چه چیزی درست و مناسب است.


حوزه دوم «فراخود» (SuperIgo) است. فراخود ارزش‌ها،‌‌ آرمان‌ها و اخلاقیات ما است. بایدها، نبایدها و وجدان در فراخود قرار دارد اما فراخود بسیار کمالگرا است. درنتیجه حوزه سوم به نام «خود» (Igo) که با واقعیت‌ها در تماس است، بین خواسته‌های نهاد و ارزش‌های فراخود ارتباط برقرار کرده و سرانجام رفتار ما را شکل می‌دهد.


در نظریه فروید، تکانه‌های ناهشیار و سه حوزه نهاد، خود و فراخود شخصیت ما را تشکیل می‌دهند. این شخصیت در سنین کودکی تحت تاثیر مراحل رشد روانی-جنسی فرویدی است که در روانشناسی رشد بررسی می‌شود.

در نظریه رشد روانی-جنسی فروید، پنج مرحله وجود دارد که اگر فرد با موفقیت پشت سر بگذارد، شخصیت سالم و متعادلی شکل خواهد داد اما با شکست در این مراحل، مشکل‌هایی ایجاد می‌شود.

نظریه روانشناسی شخصیت یونگ

کارل گوستاو یونگ از پیروان مکتب فروید بود اما اختلافات بسیاری با او داشت. یونگ سطوح خودآگاه و ناخودآگاه شخصی فروید موافق بود اما سطحی به نام «ناخودآگاه جمعی» (Collective Unconscious) را نیز به آن اضافه کرد.



در ناخودآگاه جمعی انسان‌ها، دانسته‌ها و باورهایی از نسل‌های قبلی آن‌ها قرار دارد. ناخودآگاه جمعی به عقاید موروثی اشاره ندارد بلکه به این اشاره دارد که انسان‌ها به طور ذاتی تمایل دارند به برخی از محرک‌ها به شکل خاصی پاسخ بدهند. مثلا تقریبا همه انسان‌ها نسبت به تاریکی، مار و عنکبوت حس منفی دارند.


کهن‌الگوهای یونگی

براساس ناخودآگاه جمعی انسان‌ها، یونگ «کهن‌الگوها» (Archetypes) را مطرح کرد. کهن‌الگوها تصویرهایی باستانی هستند که با الگوهای کنونی و عمومی ما تطابق دارند و معنی جهانی مشترکی دارند. مرتبط‌ترین کهن‌الگوها با مبحث شخصیت پرسونا، سایه، آنیما و آنیموس هستند.


  • «پرسونا» (Persona): واژه انگلیسی Personality نیز برگرفته از واژه لاتین Persona به معنی نقاب تئاتری است که بازیگران برای مشخص شدن نقش خود بر چهره می‌گذاشتند. در نظریه یونگ، پرسونا جنبه‌هایی از شخصیت است که افراد به دنیا نشان می‌دهند و نقشی است که هر کدام از ما در جامعه ایفا می‌کنیم.

برای مثال یک سیاستمدار باید پرسونایی آرام و مدبر داشته باشد تا مردم او را قابل اعتماد بدانند. یونگ گوشزد می‌کند که باید دقت کنیم که ما با پرسونای خود یکی نیستیم و اگر خود را با آن یکی بدانیم، از خودشکوفایی باز می‌مانیم.

  • «سایه» (Shadow): سایه بخشی از شخصیت ما است که دوست نداریم وجود آن را تایید کنیم بلکه سعی می‌کنیم آن را از خودمان و دیگران پنهان کنیم. برای کسی که حسادت و بدخواهی خود را نسبت به دیگران مخفی می‌کند، این حسادت بخش سایه شخصیت او است.
  • «آنیما» (Anima) و «آنیموس» (Animus): یونگ معتقد بود روان تمامی انسان‌ها دوجنسیتی است و بخش‌های زنانه و مردانه دارد. جنبه زنانه روان در مردان آنیما نام دارد و آنیموس جنبه مردانه در زنان است. از نظر یونگ زنان و مردان باید بتوانند با این جنبه‌های جنسیتی خود آشنا شده و به صلح برسند تا بتوانند شخصیت سالمی داشته باشند.

تیپ‌ های شخصیتی یونگی

یونگ هشت ویژگی شخصیتی نیز ارائه داد که بعدها براساس آن‌ها تست شخصیت‌شناسی MBTI ساخته شد. دو نگرش و چهار نوع کارکرد وجود دارد که هر نگرش می‌تواند با هر کدام از کارکردها ترکیب شود و تیپ شخصیتی خاصی را به‌وجود بیاورد.


  • «نگرش‌ها» (Attitude) به جهت‌گیری روانی ذهن افراد اشاره دارد. هر فردی از دو نگرش درونگرا (جهت‌گیری به درون) و برونگرا (جهت‌گیری به دنیای بیرونی) برخوردار است اما یکی بر دیگری غالب است.
  • کارکرد اول «تفکر» (Thinking) است. برونگرایان متفکر، اغلب با افکار عینی سر و کار دارند اما درون‌گراهای متفکر، به مفاهیم انتزاعی علاقه دارند.
  • «احساس» (Feeling) دومین کارکرد است. یونگ از واژه احساس برای نحوه ارزیابی یک عقیده استفاده می‌کند، یعنی فرد چقدر و چگونه برای آن عقیده ارزش قائل می‌شود. برونگراهای احساسی، برای ارزیابی از اطلاعات عینی، ارزش‌های بیرونی و معیارهای قضاوتی که توسط جامعه پذیرفته شده است، استفاده می‌کنند اما درونگراهای احساسی، به عقاید سنتی توجهی ندارند و به ارزش‌های ذهنی خود اتکا می‌کنند.
  • سومین کارکرد «شهود» (Intuition) است. شهود به معنی قدرت درک پدیده‌های فراتر از هشیاری است. دنیای درونگراهای شهودی با واقعیت‌های ناهشیار ذهنی خودشان هدایت می‌شود که مشابه دنیای بیرونی نیست. از این دسته می‌توان عرفا و نقاش‌های سورئالیسم را نام دارد. برونگراهای شهودی با واقعیت‌های بیرونی هدایت می‌شوند اما به جای اینکه آن‌ها را حس کنند یا در مورد آن‌ها تفکر کنند، به صورت ناهشیار و شهودی این واقعیت‌ها را پردازش می‌کنند.
  • «حس کردن» (Sensing) کارکرد آخر یونگی است، کارکردی که محرک‌های مادی را دریافت کرده و به صورت حسی خاص پردازش می‌کند. برونگراهای حسی، محرک‌های بیرونی را بسیار عینی و شبیه به حالتی که واقعا وجود دارند، ادراک می‌کنند اما درون‌گراهای حسی به جای خود محرک‌ها، به تعبیرشان از محرک‌ها دقت می‌کنند. برای مثال یک نقاشی انتزاعی برای برونگراهای حسی مخلوطی از رنگ‌ها است اما برای درونگراهای حسی می‌تواند احساس آرامش و لذت به همراه داشته باشد.


مشکلات رایج روابط که در زوج درمانی به آنها پرداخته می‌شود

روابط می‌توانند دشوار باشند و بسیاری از زوج‌ها با مسائلی روبرو می‌شوند که برقراری ارتباط را دشوار می‌کند. مهم است که به یاد داشته باشید تنها نیستید. زوج درمانی می‌تواند مشکلات رایج را برطرف کند و راه‌هایی برای صحبت بهتر، اعتماد بیشتر و نزدیک‌تر شدن به یکدیگر برای یک رابطه سالم ارائه دهد. یک درمانگر خوب به شما کمک می‌کند تا مسائل پنهان اساسی را پیدا کرده و با هم حل کنید.

دلایل رایج برای مراجعه زوج‌ها به پزشک شامل ارتباط نامناسب، خیانت، احساس هم‌خانه بودن، نیازهای عاطفی برآورده نشده، مشکلات صمیمیت و مشکلات مالی است. تغییرات بزرگ زندگی نیز می‌توانند بر یک رابطه تأثیر بگذارند. اگرچه درمان نمی‌تواند همه چیز را حل کند، اما مکانی امن برای صحبت آشکار و یادگیری مدیریت بهتر اختلافات است.

شروع درمان ممکن است ترسناک به نظر برسد، اما واقعاً می‌تواند به رابطه شما کمک کند. درمانگران ازدواج و خانواده به شما یاد می‌دهند که بهتر ارتباط برقرار کنید، احساسات خود را به اشتراک بگذارید و زمینه‌های مشترک پیدا کنید. درمان می‌تواند ابزارهایی را برای برقراری ارتباط مجدد و ساختن آینده‌ای قوی‌تر در کنار هم فراهم کند. اگر با مشکلات رابطه‌ای دست و پنجه نرم می‌کنید، بدانید که برای بهتر و سالم‌تر کردن رابطه‌تان، کمکی وجود دارد.

درباره نحوه عملکرد زوج درمانی بیشتر بدانید .

نکات کلیدی

  • زوج درمانی به مشکلات رایج در روابط مانند ارتباط ضعیف، خیانت و مشکلات صمیمیت می‌پردازد.
  • یک درمانگر می‌تواند به شناسایی مشکلات اساسی کمک کند و زوجین را در حل آنها راهنمایی کند.
  • درمان، فضایی امن برای بحث در مورد نگرانی‌ها و یادگیری استراتژی‌های سالم حل تعارض فراهم می‌کند.
  • بهبود مهارت‌های ارتباطی و ارتباط عاطفی از نکات کلیدی در مشاوره زوجین است.
  • مراجعه به روانشناس گامی مهم در ایجاد یک رابطه قوی‌تر و رضایت‌بخش‌تر است.

اختلالات ارتباطی

بسیاری از مشکلات رایج در روابط زوجین ناشی از ارتباط ضعیف است. وقتی زوجین برای به اشتراک گذاشتن افکار و احساسات خود تلاش می‌کنند، سوءتفاهم‌ها و ناامیدی‌ها افزایش می‌یابد. انتقاد، تحقیر، حالت تدافعی گرفتن و طفره رفتن از یکدیگر، مسائل رایجی هستند که زوجین را به سمت درمان سوق می‌دهند.

ممکن است زوجین در ابراز احساسات خود دچار مشکل شوند. این امر می‌تواند منجر به اختلافات و مشاجرات حل نشده شود. این رفتارها می‌توانند به مرور زمان رابطه را تضعیف کنند.

  • سرزنش و حمله به یکدیگر
  • خاموش شدن از نظر احساسی
  • اجتناب از موضوعات حساس
  • ناتوانی در گوش دادن و درک دیدگاه‌های یکدیگر

درمان می‌تواند مهارت‌های ارتباطی بهتری را به زوجین آموزش دهد. یک درمانگر می‌تواند به زوجین کمک کند تا موارد زیر را یاد بگیرند:

مهارت توضیحات
گوش دادن فعال توجه کامل، تلاش برای فهمیدن قبل از پاسخ دادن
همدلی خود را جای دیگری گذاشتن، احساسات را تایید کردن
استفاده از جملات با ضمیر «من» ابراز احساسات خود در مقابل حمله یا سرزنش
سازش‌کاری یافتن راه‌حل‌های برد-برد، تمایل به توافق نهایی

 

درباره اینکه آیا قاضی می‌تواند طلاق را رد کند و مشاوره ازدواج را توصیه کند ، بیشتر بدانید 

فقدان مهارت‌های ارتباطی مؤثر

بسیاری از افراد فاقد مهارت‌های لازم برای برقراری ارتباط سالم هستند. آنها ممکن است الگوهای مثبتی نداشته باشند یا یاد نگرفته باشند که چگونه خود را به خوبی ابراز کنند. در طول درمان، زوج‌ها می‌توانند گوش دادن فعال، تأیید احساسات یکدیگر و یافتن راه‌های سازش را تمرین کنند.

مشکل در ابراز احساسات

برخی از زوجین در ابراز احساسات و افکار واقعی خود مشکل دارند. آنها ممکن است از آسیب‌پذیری، طرد شدن یا درگیری بترسند. یک درمانگر می‌تواند فضایی امن برای بررسی این موانع و ایجاد صمیمیت عاطفی فراهم کند.

اختلافات و بحث‌های حل‌نشده

وقتی اختلافات حل نشوند، می‌توانند به جوش و خروش بیایند و منجر به رنجش شوند. زوج درمانی می‌تواند به زوجین کمک کند تا یاد بگیرند که «منصفانه دعوا کنند» - تمرکز روی مسئله‌ی مورد بحث، اجتناب از حملات شخصی و تلاش برای حل و فصل. با توسعه‌ی ابزارهایی برای هدایت مؤثر اختلافات، زوجین می‌توانند پیوند و تاب‌آوری خود را تقویت کنند.

اعتماد و خیانت

اعتماد در هر رابطه خوبی کلیدی است. اما وقتی خیانت اتفاق می‌افتد، می‌تواند آن اعتماد را از بین ببرد. زوج درمانی به حل این مشکلات و بازسازی پیوند آنها پس از یک خیانت کمک می‌کند. این به آنها اجازه می‌دهد تا بفهمند که چرا خیانت اتفاق افتاده و با هم برای بهبودی تلاش کنند.

بازسازی اعتماد پس از خیانت

بازیابی اعتماد پس از خیانت دشوار است. این امر به تلاش و تعهد هر دو طرف نیاز دارد. در درمان، شما یاد می‌گیرید که چگونه مشکلات اعتماد را برطرف کنید و یک رابطه صادقانه بسازید. مراحل کلیدی عبارتند از:

  • در کردار و گفتار خود ثبات داشته باشید
  • تمرین ارتباط باز و صادقانه
  • نشان دادن قابلیت اطمینان و اعتماد
  • نشان دادن همدلی و درک احساسات شریک زندگی‌تان
  • ایجاد فضایی امن برای آسیب پذیری و ارتباط عاطفی

کنار آمدن با عواقب یک رابطه نامشروع

عواقب یک خیانت برای هر دو طرف بسیار سخت است. درمان، مکانی امن برای مقابله با احساساتی مانند خشم، آسیب، گناه و شرم فراهم می‌کند. این به زوجین کمک می‌کند تا این احساسات را بدون سرزنش بیان کنند و سفر بهبودی خود را آغاز کنند.

در جلسات درمانی، شما به بررسی دلیل وقوع این خیانت خواهید پرداخت. این دلایل ممکن است شامل نیازهای عاطفی برآورده نشده، ارتباط ضعیف یا استرس‌های بیرونی باشد. با پرداختن به این مسائل، زوج‌ها می‌توانند رابطه خود را بهتر درک کرده و از خیانت‌های آینده جلوگیری کنند. آن‌ها روی تعیین مرزها، بخشش و بازسازی صمیمیت کار می‌کنند.

صمیمیت و مسائل جنسی

مشکلات صمیمیت و جنسی می‌تواند باعث استرس و ناراحتی زیادی در روابط شود. وقتی زوج‌ها خواسته‌های متفاوتی دارند یا از نظر عاطفی احساس جدایی می‌کنند، می‌تواند به رابطه‌شان آسیب برساند. درمان می‌تواند به آنها کمک کند تا با این مسائل روبرو شوند و به هم نزدیک‌تر شوند.

لیبیدو و امیال نامتناسب

طبیعی است که زوجین تمایلات جنسی متفاوتی داشته باشند. وقتی یکی از طرفین رابطه جنسی را بیشتر از دیگری می‌خواهد، می‌تواند باعث ناامیدی شود. در طول درمان، زوجین یاد می‌گیرند که آشکارا در مورد نیازهای خود صحبت کنند و راه‌هایی برای سازش پیدا کنند.

این ممکن است به معنای یافتن راه‌های جدید برای صمیمیت یا ارتباط عاطفی به روش‌های دیگر باشد.

قطع ارتباط عاطفی و تأثیر آن بر صمیمیت فیزیکی

احساس دوری عاطفی می‌تواند واقعاً بر زندگی جنسی یک زوج تأثیر بگذارد. وقتی طرفین احساس شنیده شدن یا ارتباط برقرار کردن نمی‌کنند، احساس صمیمیت دشوار می‌شود. درمان به زوجین کمک می‌کند تا بفهمند چرا احساس جدایی می‌کنند و روی ایجاد اعتماد کار کنند.

با تقویت پیوند عاطفی، ارتباط فیزیکی آنها نیز می‌تواند بهبود یابد.

درمان اختلال عملکرد جنسی

صحبت کردن در مورد مشکلات جنسی، مانند اختلال نعوظ یا رابطه جنسی دردناک، می‌تواند دشوار باشد. اما نادیده گرفتن آنها می‌تواند اوضاع را بدتر کند. در درمان، زوجین یاد می‌گیرند که احساسات یکدیگر را در مورد این مسائل درک کنند.

یک درمانگر همچنین می‌تواند در صورت نیاز کمک پزشکی را پیشنهاد دهد. همکاری برای حل این مشکلات می‌تواند رابطه آنها را رضایت‌بخش‌تر کند.

روانشناس و روانکاو چه فرق هایی با هم دارند؟


واژه‌ی روانکاوی از زمان زیگموند فروید که پیشنهاد کرد مشکلات آدمی ناشی رنجاندن نیروهای ناخودآگاه و احتمالا مادران آن‌هاست تا به امروز دچار تغییر و تحول زیادی شده است. این نوع درمان در دنیای که قوانین CBT (رفتار درمانی شناختی) در آن حکمرانی می‌کنند به حاشیه رانده شده اما به لطف رویکرد منحصر به فردی که در بعضی از بیماران سر و صدا به پا کرده بازگشت شکوهمندی داشته است.


روانشناسی یک رشته اما روانکاوی یک تکنیک است. بر خلاف رفتار درمانی شناختی، رایج‌ترین کار روانشناسی، روانکاوی راه خود را از اعماق ناخودآگاه می‌جوید.

تصور ما از روانکاوی بسیار شبیه به کاریکاتورهای نیویورکر است: بیماری روی کاناپه دراز کرده و زخم‌های قدیمی روح و ترس‌های سرکوب شده‌ی خود را نمایان می‌سازد. دکتر هم که به احتمال زیاد ریش و عینک دارد اخم کرده و شبیه زیگموند فروید است و این هم کاملاً تصادفی است!


فروید پدر روانکاوی است و یک قرن بعد از این همه منبع بسیاری از مفاهیم محبوب (و البته مفاهیم نادرست) درباره‌ی این نوع تراپی خواهد بود. مرد طرد شده‌ی زمانه‌ی خود نظریات عجیبی مخصوصاً درباره‌ی سکس، اثرات دراز مدت از پوشک گرفتن بچه و زنان داشت، اما نظریات خوب او هم کم بود. یکی از این نظریات خوب پایه‌های روانکاوی مدرن را پی‌ریزی کرد.

درمانگر بالینی جاناتان شدلر، PhD، طی مقاله‌ای در وبسایت پایش انجمن روانشناسی آمریکا در روانشناسی این گونه می‌نویسد: “رشد نظریه‌ی روانکاوی با فروید پایان نیافت، درست همان طور که فیزیک با نیوتون و روانشناسی رفتار با واتسون به فرجام نرسید.”

روانکاوی (که گاهی اوقات به آن سایکودینامیک تراپی هم اطلاق می‌گردد) شاخه‌ای از روانشناسی بالینی است که به خاطر برخی باورهای پرحاشیه‌ی فروید به بدنامی کشیده شد. روانکاوی از زمان به کار بردن این اصطلاح در 1896 تاکنون تغییرات زیادی به خود دیده است.

آیا به فکر تحصیل در رشته‌ی روانکاوی هستید؟ یا قصد دارید تحت درمان با روانکاوی قرار بگیرید؟ در هر دو حالت اول باید تفاوت بین روانشناسی و روانکاوی را متوجه شوید. در این مقاله به پرسش‌های زیر پاسخ داده خواهد شد:

  • متخصص روانشناس خوب و روانکاو چه فرقی با یکدیگر دارند؟
  • تفاوت رویکرد روانشناسان و روانکاوان در چیست؟
  • آیا اهداف روانشناسی و روانکاوی یکسان هستند؟
  • آیا روانکاوی همچنان کاربرد دارد؟
  • باورهای رایج نادرست درباره‌ی روانکاوی کدامند؟
  • آیا زمینه‌ی تحصیلی روانشناسان و روانکاوان یکسان است؟
  • آیا روانکاوی مؤثرتر از روانشناسی است؟

روانشناس و روانکاو چه فرقی با یکدیگر دارند؟

کوتاه و ساده‌ترین جواب این است که روانشناسی یک رشته و روانکاوی یک تکنیک در این رشته است و این تقسیم‌بندی روانکاوان به نوعی روانشناس مبدل می‌سازد. مشکل این جواب ساده آن است که همه‌ی روانکاوها روانشناس نیستند. بعضی از روانکاوان در واقع روانپزشک یا حتی مددکاران اجتماعی بالینی هستند. احتمالاً اگر فروید بود می‌گفت عمیق‌تر بیاندیشید، پس بیاید عمیق‌تر بیاندیشیم.

روانشناس کسی است که در رشته‌ی روانشناسی حائز درجه‌ی دکترا بوده و به صورت حرفه‌ای در حوزه سلامت روان فعالیت می‌کند. اکثر روانشناسان دوره بالینی خود را تکمیل نموده و با بیماران کار کرده‌اند اما در این روانشناس پژوهشی هم داریم که نحوه کار ذهن انسان و حیوانات را مطالعه می‌نماید.

روانپزشک در اصل پزشکی با مدرک MD یا DO است که در زمینه درمان مشکلات سلامت روان تخصص گرفته است. چون روانپزشک پزشک است می‌تواند دارو تجویز کند.

روانکاو کلینیسینی است که بر اساس نظریات ابتدایی فروید و متخصصان دیگری که کارهای او را تصحیح کردند در یک نوع خاص از روان‌درمانی فعالیت می‌کند.

تفاوت رویکرد روانشناسان و روانکاوان در چیست؟

رویکرد عملی در واقع یک چیز است. هر دو بیماران را ویزیت کرده، از آن‌ها سؤالاتی پرسیده، به پاسخ‌های آن‌ها گوش می‌دهند و راه‌هایی را برای کمک به آن‌ها پیشنهاد می‌نمایند. مهم‌ترین تفاوت‌ها معمولاً در نوع سؤالات و راه‌حل ارائه شده است.

روانکاوی تحت این انگاره کاربرد پیدا کرده است که با در نظر گرفتن ابزار و راهبردهای درست مردم می‌توانند درباره‌ی خود و زندگی‌شان به طرز متفاوتی فکر کنند. در نتیجه قدرت رویارویی با ترس، غلبه بر افسردگی و اضطراب، مدیریت علائم بیماری روانی یا اختلال استرس پس از سانحه را به دست آورده یا از زندگی لذت بیشتری می‌برند. بعضی از روانشناسان گذشته‌ی بیماران را برای یافتن علل مشکلاتشان کند و کاو می‌کنند اما در کل روشی به نام رفتار درمانی شناختی یا CBT را در پیش می‌گیرند که یک رویکرد آینده محور بوده و در صدد حل مسئله برمی‌آید. نظریه‌ی حاکم این است که افکار ما بیشتر از شرایط زندگی بر روی احساسات ما تأثیر می‌گذارند؛ به همین دلیل ایجاد یک تغییر در طرز فکر می‌تواند ما را خوشحال‌تر کرده یا نسبت به افسردگی و اضطراب مقاوم‌تر نماید.

به عقیده روانکاوان بیماران (و مشکلات آن‌ها) بسیار پیچیده‌تر هستند. درک – و نه از بین بردن – احساسات در پس افسردگی و اضطراب راه بهتری برای کمک به مردم در راستای حفظ سلامتی روانی و عاطفی است. روانکاو تحت این انگاشت کار می‌کند که ذهن خودآگاه تنها یک تکه‌ی کوچک از چیزی است که ما هستیم و این ذهن ناخودآگاه (با تأثیرات شکل گرفته از اولین تجربیات و روابط زندگی) است که با مسائل و مقاومت ما نسبت به حل کردن آن‌ها سر و کار دارد.

CBT با رویکرد عملی، مبتنی بر علم و استاندارد خود تبدیل به جریان اصلی در روان‌درمانی شده اما برخی افراد، مخصوصاً آن‌هایی که مقاوم به تغییر هستند، به رویکرد سر راست تر روانکاوی بهتر پاسخ می‌دهند.


آیا اهداف روانشناسی و روانکاوی یکسان هستند؟

به صورت گسترده بله چون هر دو با هدف بهتر شدن وضع زندگی مراجعین خود کار می‌کنند. اگرچه وقتی به نحوه کار روانشناس و روانکاو با بیماران شان نگاه کنیم، خواهیم دید که اهداف جلسه به جلسه‌ی آن‌ها بسیار متفاوت با یکدیگر است.

روانشناسان بالینی طرز فکر بیمار درباره‌ی زندگی و خودشان شکل می‌دهند. بدین منظور آن‌ها:

  • راهبردهایی برای استفاده در زمان‌های ناگوار دارند
  • روش‌هایی برای تغییر یا ترک افکار منفی یا غیر منطقی دارند
  • توصیه‌هایی برای برقراری ارتباط با بقیه به روشی هدفمندتر دارند
  • راهبردهای عملی دیگری برای اقدامات فوری دارند

از طرفی دیگر روانکاوان قصد کمک به بیماران با کاوش ارتباط آن‌‌ها با خودشان را دارند تا به درک بهتری از افکار، احساسات و تمایلات خود برسند و غبار آزار روانی گذشته‌ی خود را بزدایند.



باورهای رایج نادرست درباره‌ی روانکاوی کدامند؟

روانکاوی کلاً درباره‌ی سکس است

این شاید به لطف نظریه‌ی روانی جنسی فروید درباره‌ی شخصیت رایج‌ترین و پایدارترین افسانه راجع به روانکاوی باشد. او قطعاً از نقش جنسیت در تجربه و رفتار انسان هیجان‌زده بود. روانکاوی امروزی بیشتر به یک تجربه‌ی کلی‌نگر انسانی علاقمند است.

در روانکاوی باید روی یک کاناپه دراز کشید

اکثر روانکاوان اما نه همه‌ی آن‌ها از بیماران خود می‌خواهند تا روی یک کاناپه دراز بکشند. شاید دلیل این درخواست راحت و باز بودن بیماران در حالت درازکش نسبت به زمانی باشد که روبه‌روی روانکاو نشسته و با او چشم در چشم هستند. با این حال ذکر این نکته واجب است که فروید در کاناپه ارزش بالینی نمی‌دید. دلیل این ایده‌ی او آن بود که نمی‌توانست کل روز را به بیمارانش خیره شود.

بیماران باید تا آخر عمر پنج روز در هفته روانکاو را ببینند

وقتی شخصیت وودی آلن در فیلم Sleeper پس از 200 سال وضعیت تعلیق زندگی بیدار شد گفت: “من 200 سال است که روانکاوم را ندیده‌ام. اگر طی این مدت پیش او می‌رفتم حتماً تا الان خوب شده بودم.” کار روانکاوی بیشتر از رفتار درمانی شناختی طول می‌کشد؛ چون می‌خواهد بیماران خودشان را درک کنند اما مثل همه‌ی رویکردهای درمانی تناوب ویزیت‌ها به نیازهای بیمار بستگی دارد. خاتمه دادن به درمان نیز بخشی از فرآیند است.

روانکاوان عقده‌ی گذشته را دارند

در واقع روانکاوان عقده‌ی ناخودآگاه را دارند. بیماران روانکاوان اکثراً راجع به گذشته حرف می‌زنند اما این گفتار درمانی عمدتاً برای درک حال است.


آیا زمینه‌ی تحصیلی روانشناسان و روانکاوان یکسان است؟

بله و خیر. برای انجام کارهای بالینی مستقل روانشناسان باید در رشته روانشناسی دکترای PhD یا PsyD داشته باشند. کوریکولوم آموزشی عادی در رشته روانشناسی یک رویکرد درمانی بر پایه رابطه و بیمار محور و اصول اساسی رفتار درمانی شناختی را به دانشجویان آموزش می‌دهد.

مدرک دانشگاهی درست، ساعات کافی کار بالینی و یک مجوز عملاً تنها چیزهایی هستند که برای روانشناس شدن لازمند. اگرچه بسیاری از روانشناسان ترجیح می‌دهند مدارک برد فوق تخصصی را علاوه بر تحصلات و آموزش پایه‌ی خود کسب نمایند.

برای تبدیل شدن به یک روانکاو علاقمندان باید یک برنامه‌ی آموزشی روانکاوی فشرده‌ی مورد تأیید انجمن روانشناسی آمریکا بگذرانند. دانشجویان این برنامه‌ها معمولاً روانپزشکانی با درجات MD یا DO و درمانگرانی هستند که در رشته‌های روانشناسی یا مددکاری اجتماعی PhD دارند. بعضی از برنامه‌ها دانشجویان دارای مدارک کارشناسی ارشد روانشناسی و مددکاری اجتماعی را نیز قبول می‌کنند. اکثر برنامه‌ها سابقه‌ی بالینی به عنوان درمانگر، مشاور بالینی یا مددکار اجتماعی بالینی را الزامی کرده‌اند.

برنامه‌های تربیت روانکاو در دانشگاه‌ها (مثل مرکز آموزش روانکاوی و برنامه‌های اعطای گواهینامه‌ی پژوهشی روانکاوی دانشگاه کلمبیا و برنامه‌ی فوق دکترای دانشگاه نیویورک) و سازمان‎های خصوصی مثل مؤسسه ویلیام آلانسون اجرا می‌شوند. این برنامه‌های آموزشی معمولاً شامل موارد زیر هستند:

  • نظریه‌ی روانکاوی
  • فنون روانکاوی
  • فرآیندهای روانکاوی
  • ارزیابی بیمار برای روانکاوی
  • رشد کودک و نوجوان
  • سایکوپاتولوژی

برنامه‌های آموزش روانکاوی مثل دوره‌های روانشناسی و مشاوره شامل آموزش مهارت‌های بالینی تحت نظر می‌گردد. آن‌ها همچنین دانشجویان خود را ملزم می‌کنند تا خودشان تحت روانکاوی عمیق قرار بگیرند. در واقع تحصیلات روانکاوان مثل یک دوره‌ی آموزش تخصصی در سطح حرفه‌ای است.

مکیدن انگشت شست چیست؟


مکیدن انگشت شست در نوزادان شایع است و اغلب قبل از تولد شروع می‌شود. در بیشتر موارد، نوزادان و کودکان نوپا خود به خود مکیدن انگشت شست خود را متوقف می‌کنند.

مکیدن انگشت شست در صورت ادامه با افزایش سن، ممکن است باعث ایجاد مشکلاتی در دندان‌ها و فک در حال رشد کودکان شود.برای ارتباط با روانشناس کودک در تهران با گروه روانشناسی ویان تماس بگیرید.

چرا نوزادان و کودکان شست خود را می‌مکند؟

در سال اول زندگی ، از هر ۳ نوزاد، حداکثر ۱ نفر انگشت شست یا انگشتان دیگر خود را می‌مکد. مکیدن یک واکنش طبیعی در نوزادان است که به آنها در تغذیه کمک می‌کند. در برخی از نوزادان و کودکان، مکیدن انگشت شست یا انگشتان دیگر به یک رفتار آرامش‌بخش تبدیل می‌شود. این کار می‌تواند به آنها کمک کند:

  • خود تسکینی
  • احساس امنیت کنید
  • برو بخواب

بیشتر کودکان نوپا به طور طبیعی بین ۲ تا ۴ سالگی مکیدن انگشت شست خود را متوقف می‌کنند. تا سن ۸ سالگی، کمتر از ۱ نفر از هر ۲۰ کودک انگشت شست خود را می‌مکند.

آیا مکیدن انگشت شست برای دندان‌ها مضر است؟

بسیاری از کودکانی که انگشت شست خود را می‌مکند، مشکلی با دندان‌هایشان ندارند. اینکه آیا مکیدن انگشت شست باعث ایجاد مشکل می‌شود یا خیر، ممکن است به موارد زیر بستگی داشته باشد:

  • رشد و تکامل فرزند شما
  • هر چند وقت یکبار انگشت شست خود را می‌مکند
  • زاویه قرار دادن انگشت شست در دهانشان
  • چقدر سخت می خورند

اگر کودک شما هنوز هم وقتی دندان‌های دائمی‌اش (دندان‌های بزرگسالی) شروع به ظاهر شدن می‌کنند، انگشت مکیدن او ممکن است به یک مشکل تبدیل شود.

مشکلات احتمالی ناشی از مکیدن انگشت شست می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

  • فک بالای فرزندتان از صورتش جلوتر آمده است
  • دندان‌های جلویی فک بالا به سمت بالا و بیرون رانده می‌شوند که معمولاً اوربایت نامیده می‌شود.
  • دندان‌های جلویی فک پایین به عقب متمایل شده‌اند
  • فاصله بین دندان‌های بالا و پایین کودک شما
  • ناتوانی در گاز گرفتن دندان‌های جلو روی هم
  • کام (سقف دهان) به سمت بالا فشرده و باریک می‌شود

همچنین ممکن است گفتار فرزند شما و موقعیت زبان او در دهانش تحت تأثیر قرار گیرد.

چگونه می‌توانم مکیدن انگشت شست توسط فرزندم را متوقف کنم؟

به یاد داشته باشید، اکثر کودکان تا سن ۴ سالگی خودشان مکیدن انگشت شست خود را ترک می‌کنند. برخی دیگر نیز وقتی به مدرسه می‌روند این کار را متوقف می‌کنند.

تقویت مثبت بهترین راه برای کمک به فرزندتان برای ترک مکیدن انگشت شست است. حمایت، تشویق و یادآوری مهم هستند.

توجه به اینکه چه زمانی انگشت شست خود را نمی‌مکند و اشاره به اینکه چقدر «بزرگ» شده است، راهی برای مثبت بودن است. همچنین وقتی کودک متوجه می‌شود که می‌خواهد مکیدن انگشت شست خود را متوقف کند، این کار آسان‌تر می‌شود.

نکات خودیاری

در اینجا چند راهکار برای کمک به فرزندتان برای ترک مکیدن انگشت شست ارائه شده است.

  • یادآوری‌ها - به آرامی به فرزندتان یادآوری کنید که انگشت شست خود را از دهانش بیرون بیاورد. وقتی این کار را انجام داد، او را در آغوش بگیرید و تشویق کنید. همچنین می‌توانید اگر با افراد دیگری هستید، یک علامت خصوصی ایجاد کنید تا از خجالت کشیدن فرزندتان به خاطر یادآوری جلوگیری شود.
  • پیشرفت آنها را ثبت کنید - روی یک تقویم، و وقتی رفتارشان را کاهش می‌دهند یا متوقف می‌کنند، به آنها پاداش یا برچسب بدهید.
  • موانع - در شب، از دستکش یا یک باند چسبی روی انگشت شست آنها به عنوان مانع استفاده کنید.

مکیدن انگشت شست عادتی است که ممکن است ترک آن کمی طول بکشد. سعی کنید هنگام کمک به فرزندتان صبور و مثبت باشید. آنها را تشویق کنید که خودشان بخواهند این عادت را ترک کنند. به آنها به شیوه‌ای منفی غر نزنید، زیرا این کار می‌تواند فرزندتان را در حالت تدافعی قرار دهد.

این راهکارها همچنین ممکن است به فرزند شما کمک کند تا استفاده از پستانک را متوقف کند .

چه زمانی برای عادت مکیدن انگشت شست باید کمک گرفت؟

اگر فرزند شما در حدود سن شروع مدرسه (۴ تا ۷ سالگی) همچنان انگشت شست خود را می‌مکد، در مورد آن با یکی از افراد زیر صحبت کنید:

  • دندانپزشک
  • دندانپزشک
  • متخصص ارتودنسی

بهتر است تا این سن صبر کنید زیرا فرزندتان باید به سنی رسیده باشد که بتواند این عادت را درک کند و مسئولیت آن را بپذیرد.


10 تا از بهترین دکترهای درمان دوقطبی در تهران

 

10 تا از بهترین دکترهای درمان دوقطبی در تهران

اختلال دوقطبی یا «بای‌پولار» یکی از پیچیده‌ترین و چالش‌برانگیزترین اختلالات روانی است که با نوسانات شدید خلق‌وخو، انرژی و رفتار همراه است. فرد ممکن است در دوره‌ای احساس شادی و پرانرژی بودن داشته باشد (شیدایی)، و در دوره‌ای دیگر دچار افسردگی شدید شود. درمان این اختلال نیازمند مراجعه به روانپزشکان یا روان‌درمانگران متخصص و باتجربه است که بتوانند با کمک دارودرمانی، روان‌درمانی و حمایت‌های تخصصی، به بیمار در کنترل علائم کمک کنند.

در ادامه، ۱۰ مورد از بهترین دکترها و کلینیک‌های درمان اختلال دوقطبی در تهران را معرفی می‌کنیم.

 

1. کلینیک روانشناسی و روانپزشکی ویان

کلینیک ویان یکی از مراکز پیشرو در درمان اختلالات روانی از جمله اختلال دوقطبی در تهران است. این مرکز با تیمی از روانپزشکان، روانشناسان و درمانگران مجرب، خدماتی جامع و تخصصی برای درمان اختلالات خلقی ارائه می‌دهد.

خدمات تخصصی:

  • تشخیص و ارزیابی دقیق اختلال دوقطبی
  • دارودرمانی تحت نظر روانپزشک
  • جلسات مشاوره و روان‌درمانی فردی
  • روان‌درمانی خانواده برای درک بهتر وضعیت بیمار
  • جلسات آموزشی برای مدیریت بحران و پیشگیری از عود

آدرس: تهران، خیابان شریعتی، پایین‌تر از میرداماد، خیابان یخچال، پلاک ۴۵
وب‌سایت: www.vianclinic.com
اینستاگرام: @vianclinic
تلفن: 021-91072028

 

2. کلینیک ذهن برتر

این مرکز با تخصص در درمان اختلالات خلقی و اضطرابی، توسط دکتر زهرا محمدی (روانپزشک) اداره می‌شود و یکی از گزینه‌های معتبر برای درمان دوقطبی در تهران است.

خدمات:

  • تشخیص تخصصی اختلال دوقطبی
  • دارودرمانی و مشاوره دارویی
  • جلسات CBT و رفتاردرمانی

آدرس: تهران، پاسداران، خیابان گل‌نبی، نبش کوچه نیک‌نام
اینستاگرام: @zehn.bartar
وب‌سایت: ندارد
تلفن: 021-22874219

 

3. مرکز سلامت روان آرامش

این مرکز با رویکردی ترکیبی از روان‌درمانی و دارودرمانی، خدمات مناسبی برای بیماران دوقطبی ارائه می‌دهد.

خدمات:

  • ویزیت توسط روانپزشک
  • مشاوره خانوادگی
  • گروه‌درمانی برای بیماران خلقی

آدرس: تهران، ستارخان، خیابان باقرخان، پلاک ۲۲
اینستاگرام: @arameshcenter
وب‌سایت: www.arameshclinic.com
تلفن: 021-66547896

 

4. دکتر نیما رضایی (روانپزشک)

دکتر رضایی یکی از روانپزشکان مطرح در زمینه درمان اختلالات خلقی است و با تجربه بالا در درمان دوقطبی فعالیت دارد.

خدمات:

  • ویزیت تخصصی
  • تنظیم دارو و پیگیری مداوم
  • همکاری با روان‌درمانگرهای حرفه‌ای

آدرس: تهران، خیابان ولیعصر، بالاتر از پارک ساعی
اینستاگرام: @dr.nima.rezaei
وب‌سایت: ندارد
تلفن: 021-88907344

 

5. کلینیک مهرآوران

این کلینیک با تیمی چندتخصصی شامل روانپزشکان، روان‌شناسان و درمانگران رفتاری، یکی از گزینه‌های معتبر در مرکز تهران است.

خدمات:

  • درمان دوقطبی با رویکرد جامع
  • جلسات مشاوره فردی و گروهی
  • ارزیابی و پیگیری مستمر

آدرس: تهران، خیابان انقلاب، روبروی دانشگاه تهران
اینستاگرام: @mehravaranclinic
وب‌سایت: ندارد
تلفن: 021-66482901

 

6. دکتر الهام یوسفی (روانپزشک)

با تخصص در درمان اختلالات خلقی و سابقه کار در بیمارستان روان‌پزشکی رازی، دکتر یوسفی یکی از گزینه‌های مناسب برای درمان دوقطبی است.

آدرس: تهران، خیابان شهید مطهری
اینستاگرام: @dr.elhamyousefi
تلفن: 021-88451233
وب‌سایت: ندارد

 

7. کلینیک روان‌یار

کلینیک روان‌یار یکی از مراکز خصوصی با خدمات تخصصی در زمینه اختلالات خلقی و اضطرابی است.

خدمات:

  • درمان دارویی و مشاوره تخصصی
  • نوروفیدبک برای مدیریت خلق
  • پشتیبانی آنلاین برای بیماران مزمن

آدرس: تهران، سعادت‌آباد، بلوار دریا
اینستاگرام: @ravanyar.clinic
تلفن: 021-22356471
وب‌سایت: www.ravanyar.com

 

8. دکتر امید ظهوری

از روان‌پزشکان جوان و متخصص در درمان اختلالات خلقی و شخصیتی، با برخورد حرفه‌ای و صبورانه با بیماران.

آدرس: تهران، شهرک غرب
اینستاگرام: @dr.omid.zahoori
تلفن: 021-88562432
وب‌سایت: ندارد

 

9. کلینیک مهرآسا

یکی از کلینیک‌های تخصصی روانشناسی با تیمی از درمانگران و روانپزشکان حرفه‌ای با تمرکز بر اختلالات خلقی.

آدرس: تهران، خیابان فرشته
اینستاگرام: @mehrasa.clinic
تلفن: 021-22073458
وب‌سایت: ندارد

 

10. دکتر سحر رادفر (روان‌درمانگر تخصصی خلق و اضطراب)

اگرچه روانپزشک نیست، اما دکتر رادفر یکی از بهترین روان‌درمانگران در درمان غیر دارویی اختلال دوقطبی است. جلسات او مکمل خوبی برای دارودرمانی هستند.

آدرس: تهران، نیاوران
اینستاگرام: @dr.sahar.radfar
تلفن: 021-22852419
وب‌سایت: ندارد

 

سخن پایانی

اختلال دوقطبی یک بیماری جدی و مزمن است، اما با کمک گرفتن از متخصصان دلسوز و مراکز حرفه‌ای، می‌توان آن را مدیریت کرد و کیفیت زندگی را به طرز چشم‌گیری بهبود داد. اگر شما یا یکی از عزیزانتان با این اختلال مواجه هستید، مشورت با یکی از مراکز معرفی‌شده می‌تواند شروعی برای تغییر باشد.