ارائهدهنده مراقبتهای بهداشتی شما میخواهد تعیین کند که آیا شرایط دیگری ممکن است باعث اضطراب شما شود یا اینکه شما دارای اختلال اضطراب اجتماعی همراه با اختلال سلامت جسمی یا روانی دیگری هستید.
ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی شما ممکن است تشخیص را بر اساس موارد زیر تعیین کند:
معیارهای DSM-5 برای اختلال اضطراب اجتماعی عبارتند از:
درمان بستگی به این دارد که اختلال اضطراب اجتماعی چقدر بر توانایی شما برای عملکرد در زندگی روزمره تأثیر می گذارد. رایج ترین درمان برای اختلال اضطراب اجتماعی شامل روان درمانی (همچنین مشاوره روانشناختی یا گفتار درمانی نیز نامیده می شود) یا داروها یا هر دو است.
روان درمانی علائم را در اکثر افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی بهبود می بخشد. در درمان، شما یاد می گیرید که چگونه افکار منفی در مورد خود را بشناسید و تغییر دهید و مهارت هایی را برای کمک به کسب اعتماد در موقعیت های اجتماعی توسعه دهید.
درمان شناختی رفتاری (CBT) مؤثرترین نوع روان درمانی برای اضطراب است و زمانی که به صورت فردی یا گروهی انجام شود می تواند به همان اندازه مؤثر باشد.
در CBT مبتنی بر مواجهه، شما به تدریج کار می کنید تا با موقعیت هایی که بیشتر از آن ها می ترسید، روبرو شوید. این می تواند مهارت های مقابله ای شما را بهبود بخشد و به شما کمک کند تا اعتماد به نفس خود را برای رویارویی با موقعیت های اضطراب آور ایجاد کنید. همچنین میتوانید در آموزش مهارتها یا ایفای نقش شرکت کنید تا مهارتهای اجتماعی خود را تمرین کنید و در ارتباط با دیگران آرامش و اطمینان کسب کنید. تمرین قرار گرفتن در معرض موقعیت های اجتماعی به ویژه برای به چالش کشیدن نگرانی های شما مفید است.
اگرچه چندین نوع دارو در دسترس است، مهارکنندههای انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs) اغلب اولین نوع دارویی هستند که برای علائم پایدار اضطراب اجتماعی آزمایش میشوند. ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی شما ممکن است پاروکستین (پاکسیل) یا سرترالین (زولوفت) را تجویز کند.
مهارکننده بازجذب سروتونین و نوراپی نفرین (SNRI) ونلافاکسین (Effexor XR) نیز ممکن است گزینه ای برای اختلال اضطراب اجتماعی باشد.
برای کاهش خطر عوارض جانبی، ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی شما ممکن است شما را با دوز کم دارو شروع کند و به تدریج نسخه شما را به دوز کامل افزایش دهد. ممکن است چند هفته تا چند ماه درمان طول بکشد تا علائم شما به طور قابل توجهی بهبود یابد.
ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی شما همچنین ممکن است داروهای دیگری را برای علائم اضطراب اجتماعی تجویز کند، مانند:
اگر درمان به سرعت جواب نداد، تسلیم نشوید. می توانید در طول چند هفته یا چند ماه به پیشرفت در روان درمانی ادامه دهید. یادگیری مهارت های جدید برای کمک به مدیریت اضطراب زمان می برد. و یافتن داروی مناسب برای شرایط شما میتواند به آزمون و خطا نیاز داشته باشد.
برای برخی از افراد، علائم اختلال اضطراب اجتماعی ممکن است با گذشت زمان محو شوند و دارو را می توان قطع کرد. برخی دیگر ممکن است برای جلوگیری از عود، سالها نیاز به مصرف دارو داشته باشند.
برای استفاده حداکثری از درمان، قرار ملاقات های پزشکی یا درمانی خود را نگه دارید، با تعیین اهداف برای نزدیک شدن به موقعیت های اجتماعی که باعث اضطراب شما می شود، خود را به چالش بکشید، طبق دستور داروها را مصرف کنید و با ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی خود در مورد هرگونه تغییر در وضعیت خود صحبت کنید.
چندین داروی گیاهی به عنوان درمان اضطراب مورد مطالعه قرار گرفته است، اما نتایج متفاوت است. قبل از مصرف هر گونه داروی گیاهی یا مکمل، با تیم مراقبت های بهداشتی خود صحبت کنید تا مطمئن شوید که آنها بی خطر هستند و با هیچ دارویی که مصرف می کنید تداخل ندارند.
فرقی نمیکند دو، ۲۰ یا ۵۰ سال است که در یک رابطه بودهاید، میدانید که وقتی شما و شریک یا شریک زندگیتان کلیک نمیکنید، سخت است بدانید چگونه میتوانید به آن احساس سعادتبخشی که قبلاً داشتید بازگردید. با آنها به اشتراک بگذارید و مراجعه به خانواده و دوستانتان مفیدترین کار نیست، به خصوص اگر توصیه های روابط آنها به سمت «آنها را رها کنید» یا انواع سطل زباله متمایل باشد. خوشبختانه زوج درمانی یک چیز است.
برای مشاوره ازدواج در تهران با گروه ویان تماس بگیرید.
پذیرش اینکه رابطه شما به کمک نیاز دارد، می تواند وحشتناک باشد، و پرش به زوج درمانی می تواند شبیه به صدا درآوردن ناقوس مرگ بر عشق شما باشد و ناسازگاری مطلق شما را آشکار کند. اما حقیقت این است که زوجدرمانی (که فقط باید آن را رابطهدرمانی نامید، زیرا همه روابط بین زوجها نیست) بر 70 درصد افرادی که آن را انجام میدهند، بر اساس بررسیهای انجام شده در سال 2011 ، گفته میشود که تأثیر مثبتی دارد. .
زوجدرمانی میتواند در مواقعی مؤثر باشد که بخواهید مکالمات دشوار را به شیوهای غیرمخرب بیان کنید. به عنوان مثال، اگر آشفتگی همسرتان شما را از دیوار بالا می برد یا مرغ سالانه روز ولنتاین او خسته می شود، زوج درمانی می تواند به شما کمک کند تا به شیوه ای مؤثرتر و بدون قضاوت ارتباط برقرار کنید (این سؤالات برای زوج ها ممکن است کمک کننده باشد!). یا اگر می خواهید در مورد اینکه چرا SO شما قبلاً این سؤال را مطرح نکرده است، صحبت کنید، زوج درمانی ممکن است حرکت باشد. نشستن با یک درمانگر همچنین میتواند به شما و عزیزانتان مهارتهای حل مسئله و نحوه برخورد با هر گونه مشکل رفتاری را بیاموزد، مثلاً اگر شریک زندگیتان مالکیتی دارد. اما زوج درمانی فقط برای زمانی نیست که شراکت شما در حال انجام آن باشد. شما همچنین می توانید با یادگیری ابزارهایی برای حل آنها در اوایل رابطه، از مشکلات پیشی بگیرید.
من و همسرم برای اولین بار چند سال پس از رابطه مان به زوج درمانی رفتیم، زمانی که او می خواست درباره ازدواج، خانه و بچه ها صحبت کند و من می خواستم کتاب های کمیک بخوانم. اولین زوج درمانگر ما را ترغیب کرد که به نوبت نیازها و ترسهایمان را با هم در میان بگذاریم تا هر دو احساس کنیم شنیده میشویم. پس از اینکه یاد گرفتم خودم را بهتر بیان کنم، دوست دختر آن زمانم شروع به درک اضطراب من کرد و اینکه چگونه به بدترین سناریوهایی فکر می کردم که در آن آینده ای را با او ساختم و آن را در هم شکستم (نگاه کنید به: مسائل اعتماد ). از طریق این جلسات، یاد گرفتم که به ایمان او به من و آینده ما اعتماد کنم. سپس، درمانگر ما به ما کمک کرد تا یک جدول زمانی برای ازدواج ترسیم کنیم. دانستن اینکه چه چیزی باید انتظار داشته باشم کمک کرد تا حدودی از اضطراب من کاسته شود و با همسر آینده ام اعتماد ایجاد کند.
پس از ازدواج، به دلیل عوارض معمول بیمه ای که با تغییر شغل همراه است، درمانگر را تغییر دادیم. و حدود هفت سال پیش، ما با بشرت درمانی خود (به زبان یدیش به معنای همسر روح) آشنا شدیم که کاملاً ما را دریافت می کند و به ما کمک می کند تا از نقاط ضعف خود عبور کنیم.
من 13 سال است که با همسرم هستم و این روزها تمایل داریم دورههای طولانی را بدون شرکت در درمان بگذرانیم، اما هر زمان که ارتباط مختل میشود، زمانی که خود را در یک اختلاف نظر گرفتار میکنیم یا زمانی که زندگی طاقتفرسا میشود برای چکاین برمیگردیم. . امروز، ما تعداد زیادی نوزاد داریم که دو والدین مهربان دارند که متعهد به حفظ یک خانواده دوست داشتنی برای همه هستند.
اما لازم نیست فقط حرف من را بپذیرید که زوج درمانی چقدر می تواند عالی باشد. اگر به غواصی فکر می کنید، در اینجا 10 نفر دیگر وجود دارند که دلیل رفتن به زوج درمانی و آنچه از آن به دست آورده اند را به اشتراک گذاشته اند.
من و شوهرم زمانی وارد زوج درمانی شدیم که هفت سال از رابطه مان گذشته بود و همیشه مشاجرات مشابهی داشتیم. در آن مرحله، مطمئن نبودیم که با هم بمانیم یا نه. احساس میکردم به او نیاز دارم تا در مورد مسائل جدیتر باشد، و او احساس میکرد که او را بدیهی میدانم. ما در بن بست بودیم.
من خودم یک درمانگر هستم، بنابراین از رفتن به زوج درمانی احساس شرم کردم و فکر می کردم باید کسی باشم که آن را با هم داشته باشیم. این انگ کاهش یافت زیرا دوستان و دیگران در زمینه من شروع به باز کردن تجربه یا علاقه خود به زوج درمانی کردند. فهمیدم که همه در حال گذراندن چیزی هستند.
من و شوهرم در درمان چیزهای زیادی یاد گرفتیم، مانند اینکه اگر همه چیز داغ شود و دعوا به جایی نرسد، میتوانیم استراحت کنیم و بعداً وقتی بتوانیم احساسات خود را به اشتراک بگذاریم، موضوع را دوباره بررسی کنیم، کاری که قبلاً انجام نمیدادیم. ” - راشل بی، 32
دوست پسرم با مشکلات روانی دست و پنجه نرم می کرد و واقعاً افسرده بود و سعی می کرد داروی مناسب را پیدا کند. می خواستم به مشاوره زوجین بروم تا یاد بگیرم چگونه از او حمایت کنم. ما هر دو سالها قبل از این در درمان فردی بودیم، بنابراین از قبل اطلاعات زیادی در مورد این فرآیند داشتیم.
یکی از مواردی که درمانگر به من اشاره کرد این است که با شریک زندگی خود روی پوست تخم مرغ راه نروید فقط به این دلیل که فکر می کنید او سعی می کند با مسائل خود کنار بیاید. باید بتوانید بدون نگرانی از آسیب رساندن به احساساتش به او بگویید چه چیزی شما را آزار می دهد. صحبت کردن در مورد مسائل سخت و چیزهای خوب با یک مدیر عالی بود. امروز، من و دوست پسرم مطمئن می شویم که احساس همه برآورده می شود و فضایی برای خودشان بودن و داشتن مسائل دارند.» - دیوید جی.*، 35
«دوست دخترم، که چند سالی با او بودم، و من خیلی دعوا میکردم که وقتی با پسرهای دیگر صحبت میکرد حسادت میکردم. ما فکر میکردیم میتوانیم از مسیری استفاده کنیم، زیرا نمیدانستیم چگونه از مبارزه مداوم دست برداریم، و رفتن به درمان باعث شد احساس شجاعت کنیم زیرا با مشکلات خود روبرو بودیم.
وقتی عمیق تر به زوج درمانی رفتیم، متوجه شدم که باید روی خودم کار زیادی انجام دهم. من شروع به مصرف دارو برای افسردگی خود کردم و برای درمان ترومای دوران کودکی به درمان فردی رفتم.
سخت بود، اما مشاوره زوجین به من کمک کرد بپذیرم که من و سابقم کسانی نبودیم که نیازهای یکدیگر را برآورده کنیم. ما در آن زمان در جاهای مختلف بودیم. درمانگر به من کمک کرد تا بفهمم که لایق برآورده شدن نیازهایم هستم، حتی اگر شریک زندگیم قادر به برآوردن آنها نباشد.» - جف ا.، 46
قبل از اینکه من و همسرم 10 سال پیش ازدواج کنیم، مجری عروسی ما که یک مددکار اجتماعی دارای مجوز نیز بود، به ما پیشنهاد داد که به مشاوره زوجین برویم تا پایه و اساس آینده مشترکمان را تنظیم کنیم.
آنچه که بیشترین سود را داشت این بود که وقت گذاشتیم تا بفهمیم دقیقاً از یکدیگر و ازدواجمان چه انتظاری داریم، و این گفتگوها فراتر از مسائل مالی و بچه ها بود. ما در مورد آنچه برای آینده مشترکمان و برنامه های بلندمدت می خواهیم صحبت کردیم و در نهایت بسیار درمانی بود. فکر می کنم ما را از نیاز به درمان بیشتر بعد از عروسی نجات داد.
امروز ازدواج ما مثل یک خانه است و گاهی شکافی در لولههایمان ایجاد میشود یا سوراخی در دیوارمان ایجاد میشود، اما ما متوقف میشویم، در مورد آن صحبت میکنیم و متوجه میشویم.» - جوزف N.، 43
وقتی باردار شدم، میخواستم با هر دوی ما در یک تیم وارد خانواده شوم. می خواستم مهارت های ارتباطی سالم را یاد بگیریم تا وقتی بچه ما آمد تا حدودی آماده باشیم. در زوجدرمانی، متوجه شدیم که سبکهای مبارزهای متفاوتی داریم که بر اساس تربیت و آسیبهای نسلی شکل گرفته است، اما هر دوی ما میخواستیم از گذشته خود شفا پیدا کنیم.
وقتی نوزادمان آمد، یاد گرفتیم که وقتی ناراحت هستیم، باید فضایی را برای خود آرام کنیم تا بتوانیم با حالتی آرام و منظم برگردیم. اکنون، ما میتوانیم با آرامش و منطقی به مسائل خود بپردازیم، بدون اینکه کودکمان را در معرض شنیدن صحبتهای مادر و پدر قرار دهیم.» - دافنه تی.، 34
من و همسرم سخت دوست داریم و سخت دعوا می کنیم. ... ما به درمان رفتیم زیرا نمی خواستیم بارها و بارها دعواهای مشابهی داشته باشیم.
من از زوج درمانی بدبین بودم، زیرا یک مرد سیاهپوست 44 ساله هستم که با یک زن سفیدپوست ازدواج کرده ام، و ما نزد یک درمانگر رفتیم که یک مرد سفیدپوست مسن تر بود و تجربه زندگی من را به اشتراک نمی گذاشت. آن تجربه درمانی فوق العاده نبود. احساس میکردم که او مرا نمیبیند و تجربیات من به اندازه تجربیات همسرم نبود.
با وجود اینکه اولین تجربه ما با زوج درمانی عالی نبود، پیشرفت هایی حاصل شد. یاد گرفتیم آنچه را که به یکدیگر میگوییم روشن کنیم، به نوبت صحبت کنیم و به محرکهای یکدیگر احترام بگذاریم. فقط یک اقدام ساده برنامه ریزی زمانی برای کار روی رابطه تان با هم می تواند تأثیر زیادی روی یک زوج داشته باشد. بعد از هر جلسه، زمانی که برای بازی چیزهای بی اهمیت در یک نوار محلی بالا می رفتیم، به پیوند ادامه می دادیم. من یک شات درمانی دیگر با یک درمانگر متفاوت انجام می دهم.» - لنی جی، 44
تلاش برای عبور از چالش های ارتباطی با یک شریک به اندازه کافی دشوار است، اما زمانی که شما در حال متعادل کردن روابط چندگانه هستید، مانند گروه چندعشقی من، بهترین کار این است که از یک فرد بیرونی کمک بگیرید تا مشکلات را حل کند تا همه بتوانند بفهمند دیگران چه می گویند.
یافتن یک درمانگر برای یک گروه چندشکلی می تواند دشوار باشد. ما باید توجه کنیم که آیا آن شخص دارای تعصب است زیرا ممکن است روابط ما شبیه روابط آنها نباشد. در همان جلسات اول، از ما پرسیدیم: «آیا کار کردن با افراد عجیب و غریب راحت است؟ آیا به اندازه کافی در مورد غیرجنسی اطلاعات دارید؟ آیا کار کردن با روابط چند همسری یا غیرتک همسری اخلاقی راحت است ؟ ما خوش شانس بودیم زیرا با درمانگرانی مواجه شدهایم که نه تنها همدل هستند، بلکه خود نیز تجربهای بهعنوان افراد چندعشقی دارند.
رابطه من شامل افرادی می شود که همگی در دوران جوانی ما تجربیات سختی در مورد دگربابی داشته اند. درمان همچنین مکانی مفید برای پردازش چیزهای خودمان بوده است، بنابراین همه افراد در صورت فلکی میتوانند فضای همدلانهتری را برای چمدانی که همه حمل میکنیم ایجاد کنند تا بتوانیم آن را حل کنیم.» - کودی دی .، 46
چارلی ترس از تعهد داشت و از ازدواج می ترسید. بعد از شش سال خاموش و روشن شدن، منصرف شدم. من به او گفتم: "اگر درمان انجام ندهی، من ادامه می دهم" و به این ترتیب از هم جدا شدیم. سپس یک روز با من تماس گرفت و گفت که در حال درمان بوده است. او پرسید: چهارشنبه آینده با من می آیی؟ درمانگر من می خواهد با شما ملاقات کند.
من که به شدت شیفته بودم، با او رفتم و انتظار داشتم که چارلی توضیح دهد که چرا هنوز نتوانسته ازدواج کند. من اساساً به درمانگر گفتم که اگر او نمیخواهد ازدواج کند، من این کار را نمیکنم. درمانگر قبل از کمک به من و چارلی گفت: «اما او میخواهد ازدواج کند.» گفت: «اما او میخواهد ازدواج کند.» ما امسال بیست و ششمین سالگرد ازدواجمان را جشن گرفتیم.» - سو اس .
او میگوید: «من کاری انجام میدادم که دوست پسرم را عصبانی میکرد، اما او احساس نمیکرد که بتواند بدون ناراحتی به من بگوید. وقتی او در نهایت به من گفت، احساس فاجعهباری میکرد، زیرا این موضوع در روابط ما چرکزده بود. با وجود این، ما زوجی نبودیم که در آستانه جدایی باشیم. من فقط احساس می کردم که درمان می خواهد هر مشکلی را که با آن برخورد می کنیم آسان تر کند.
ما برای درمان فردی به درمانگری رفتیم که هر دو به او اعتماد داشتیم. با این درمانگر، به جای اینکه خیلی از یکدیگر عصبانی شویم و کلمات آزاردهنده را به زبان بیاوریم، تمرین کردیم که در مورد احساسات خود شفاف باشیم. ما حدود دو سال است که در مشاوره زوجین حضور داریم و جالب است که ببینیم اکنون چقدر خوب با مسائل خود برخورد می کنیم. این مانند، "اوه، این چیزی است که درمان برای آن است." - تونی اس.*، 43 ساله
چند ماه طول کشید تا دوست پسرم را متقاعد کنم که [زوجدرمانی] ایده خوبی است [زیرا] او به کندوکاو در احساسات عادت نداشت. فکر میکنم او بالاخره متوجه شد که ما نمیتوانیم به تنهایی مسائل رابطهمان را حل کنیم، اما او هم حاضر نبود ما را رها کند.
در درمان، تکنیکهای ارتباطی مانند گوش دادن فعال و شناخت روشهای مختلف صمیمیت را یاد گرفتیم. او صمیمیت را یک نیاز فیزیکی می دانست و من صمیمیت را آسیب پذیری عاطفی می دانستم. بسیار عالی بود که یک درمانگر [تأیید کرد] مسائل ما طبیعی است، و [ما متوجه شدیم] که واقعاً همدیگر را دوست داریم و به هم اهمیت میدهیم.
در حالی که اکثر مردم عموماً عزت نفس و اعتماد به نفس را دو نام برای یک چیز میدانند، و احتمالاً به ندرت به اصطلاح «خودکارآمدی» فکر میکنند، این سه اصطلاح برای روانشناسانی که آنها را مطالعه میکنند، معانی کمی متفاوت دارند (Druckman & بیورک، 1994؛ اونی، و اوکسوزاوغلو-گوون، 2015).
احتمالاً آلبرت بندورا بیشترین استناد در مورد خودکارآمدی است و او خودکارآمدی را به عنوان باورهای افراد در مورد ظرفیت آنها برای تأثیرگذاری بر رویدادهای زندگی خود تعریف می کند (بندورا، 1977).برای ارتباط با روانشناس مرد خوب در تهران اینجا کلیک کنید
این امر از جنبه مهمی با عزت نفس متفاوت است: تعریف عزت نفس اغلب بر ایده هایی در مورد ارزش یا شایستگی یک فرد استوار است، در حالی که خودکارآمدی ریشه در باورهایی درباره توانایی های فرد برای مدیریت موقعیت های آینده دارد . از این نظر، عزت نفس بیشتر یک باور متمرکز بر حال است در حالی که خودکارآمدی بیشتر یک باور آینده نگر است.
این احتمالاً پرکاربردترین اصطلاح برای این مفاهیم مرتبط خارج از تحقیقات روانشناسی است، اما هنوز در مورد اینکه اعتماد به نفس دقیقاً چیست، سردرگمی وجود دارد. یکی از پراستنادترین منابع در مورد اعتماد به نفس به آن به عنوان صرفاً اعتقاد به خود اشاره می کند (Bénabou & Tirole, 2002).
مقاله معروف دیگری اعتماد به نفس را به عنوان انتظارات فرد از عملکرد و خود ارزیابی توانایی ها و عملکرد قبلی تعریف می کند (لنی، 1977).
در نهایت، دیکشنری آنلاین روانشناسی اعتماد به نفس را به عنوان اعتماد فرد به توانایی ها، ظرفیت ها و قضاوت های خود یا اعتقاد به اینکه می تواند با موفقیت با چالش ها و خواسته های روزانه روبرو شود، تعریف می کند (فرهنگ روانشناسی آنلاین).
همچنین اعتماد به نفس باعث شادی بیشتر می شود. به طور معمول، زمانی که به توانایی های خود اطمینان دارید، به دلیل موفقیت های خود شادتر هستید. وقتی نسبت به توانایی های خود احساس بهتری دارید، انرژی و انگیزه بیشتری برای اقدام و رسیدن به اهداف خود خواهید داشت .
پس اعتماد به نفس از این جهت شبیه خودکارآمدی است که بر عملکرد آینده فرد تمرکز دارد. با این حال، به نظر می رسد بر اساس عملکرد قبلی است، و بنابراین به یک معنا، آن را نیز بر گذشته تمرکز می کند.
بسیاری از روانشناسان هنگام در نظر گرفتن باورهای یک فرد در مورد توانایی های خود در مورد یک کار خاص یا مجموعه ای از وظایف، تمایل دارند به خودکارآمدی اشاره کنند، در حالی که اعتماد به نفس بیشتر به عنوان یک ویژگی گسترده تر و پایدارتر در مورد ادراک فرد از توانایی کلی نامیده می شود.
مسلماً موریس روزنبرگ و ناتانیل براندن تأثیرگذارترین صداها در تحقیقات عزت نفس بودند. روزنبرگ در کتاب خود، جامعه و تصویر خود نوجوان در سال 1965، برداشت خود را از عزت نفس مورد بحث قرار داد و مقیاس عزت نفس مورد قبول خود را معرفی کرد.
یک PDF رایگان از مقیاس عزت نفس روزنبرگ در اینجا موجود است .
تعریف او از عزت نفس بر این فرض استوار بود که این یک باور نسبتاً پایدار در مورد ارزش کلی فرد است. این یک تعریف گسترده از عزت نفس است و آن را به عنوان صفتی تعریف می کند که تحت تأثیر عوامل مختلف است و تغییر آن نسبتاً دشوار است.
در مقابل، براندن معتقد است که عزت نفس از دو مؤلفه متمایز تشکیل شده است: خودکارآمدی، یا اعتمادی که به توانایی خود برای مقابله با چالش های زندگی داریم، و احترام به خود، یا اعتقاد به اینکه ما شایسته شادی، عشق هستیم. و موفقیت (1969).
تعاریف مشابه هستند، اما شایان ذکر است که تعریف روزنبرگ بر باورهایی در مورد ارزش خود تکیه دارد، باوری که می تواند معانی بسیار متفاوتی برای افراد مختلف داشته باشد، در حالی که براندن در مورد اینکه کدام باورها در عزت نفس نقش دارند، مشخص تر است.
در مورد کسانی که عزت نفس بیش از حد دارند چطور؟ آیا خودشیفتگی می تواند نتیجه داشتن عزت نفس بیش از حد باشد؟ یک تعریف روانشناختی می تواند این باشد که خودشیفتگی یک مقدار افراطی خودخواهی است، با دیدی بزرگ به استعدادهای خود و میل به تحسین.
عزت نفس در سطوح بالا و پایین می تواند آسیب زا باشد، بنابراین مهم است که تعادل را در وسط ایجاد کنید. دیدگاه واقع بینانه اما مثبت نسبت به خود اغلب ایده آل است.
عزت نفس از کجا می آید؟ چه تأثیری بر زندگی ما دارد؟ عزت نفس اغلب به عنوان یک ویژگی شخصیتی دیده می شود، به این معنی که تمایل به پایداری و پایداری دارد.
عزت نفس یکی از انگیزه های اساسی انسان در سلسله مراتب نیازهای آبراهام مزلو است. مزلو پیشنهاد می کند که افراد هم به احترام دیگران و هم به احترام درونی نیاز دارند. این نیازها باید برآورده شوند تا یک فرد رشد کند و شکوفا شود.
این نیازها باید برآورده شوند تا فرد رشد کند و به خودشکوفایی دست یابد . اعتماد به نفس و عزت نفس دو پدیده روانشناختی نزدیک به هم هستند که هر دو بر اساس تجربیات گذشته هستند و هر دو به عملکرد آینده نگاه می کنند.
خواه رویاپردازی، بی قراری مداوم یا صحبت بی وقفه، بسیاری از والدین با علائم مرتبط با اختلال نقص توجه/بیش فعالی (ADHD) آشنا هستند.
این عارضه میلیونها کودک را تحت تأثیر قرار میدهد، اما هنوز تصورات نادرست زیادی پیرامون آن وجود دارد، از جمله نحوه تشخیص و تأثیر آن بر کودکان.
من به عنوان یک متخصص اطفال از کودکان مبتلا به ADHD مراقبت و تشخیص می دهم. این کودکان اغلب در خانه یا مدرسه با طغیانهای ناگهانی دست و پنجه نرم میکنند و ممکن است به عنوان «یادگیرندگان ضعیف» یا «بچههای بد» برچسب زده شوند.
این برچسب منفی ناعادلانه است و می تواند منجر به "اثر گلوله برفی" مضر شود. کودک به طور قابل درک ناامید می شود و ممکن است دچار فروپاشی مکرر شود زیرا نمی تواند رفتار خود را کنترل کند. این می تواند منجر به "رفتار نادرست"، اعتماد به نفس پایین، روابط ضعیف با همسالان و حتی اضطراب و افسردگی شود.
برای مشاوره با دکتر بیش فعالی در تهران با گروه ویان تماس بگیرید
خوشبختانه، با ترویج رفتارهای مثبت و آشنایی با طیف گسترده ای از منابع، درمان ها و ابزارهای ADHD، راه های زیادی برای قرار دادن کودکان مبتلا به ADHD در مسیر موفقیت وجود دارد.
ADHD یک سندرم رایج است که عملکرد روزانه را در سطوح مختلف از طریق علائم اصلی بی توجهی و/یا بیش فعالی مختل می کند. معمولا در دوران کودکی تشخیص داده می شود و می تواند تا بزرگسالی نیز ادامه یابد.
نمونه هایی از علائم مرتبط با این اختلال عبارتند از:
علاوه بر تأثیرات شناختی، ADHD می تواند از نظر تحصیلی، رفتاری و عاطفی کودک را تحت تأثیر قرار دهد.
علائم در چندین موقعیت وجود دارد و اغلب توسط والدین، اعضای خانواده، معلمان یا سایر مراقبان متوجه می شوند. برای اینکه کودک مبتلا به ADHD تشخیص داده شود، علائم باید حداقل شش ماه ادامه داشته باشد.
سه زیرگروه اصلی ADHD وجود دارد:
کودکانی که زیرگروه بیتوجهی دارند اغلب به عنوان "رویاپرداز" شناخته میشوند. آنها در توجه کردن در داخل و خارج از کلاس مشکل دارند. اغلب حواسشان پرت میشود، اشتباهات بیاحتیاطی مرتکب میشوند و ممکن است مرتباً اشیاء خود را گم کنند. وقتی یک بزرگسال به کودک بیتوجهی خطاب میکند، ممکن است به نظر برسد که کودک به او گوش نمی دهد.
در مقابل، کودکان مبتلا به ADHD بیش فعال/تکانشی نیاز به حرکت دائمی را احساس می کنند و طوری به نظر می رسند که گویی توسط یک موتور اداره می شوند. آنها اغلب در یک جا نشستن مشکل دارند و ممکن است مدام بی قراری کنند یا بی قرار به نظر برسند. والدین ممکن است متوجه شوند که یک نوجوان در بازی آرام یا منتظر نوبت در هنگام صحبت کردن مشکل دارد.
یک کودک همچنین می تواند زیرگروه ADHD ترکیبی داشته باشد. این کودکان دارای شدت متفاوتی از علائم بی توجهی و بیش فعالی هستند. همانطور که آنها بزرگتر می شوند، علائم آنها می تواند تکامل یابد (در ابتدا می توانند علائم بیش فعالی بیشتری داشته باشند و علائم بی توجهی یا تکانشی بیشتری در نوجوانی ایجاد کنند.)
به طور متوسط، علائم بیش فعالی در حدود سنین 4 تا 5 سالگی مشاهده می شود، در حالی که علائم بی توجهی ممکن است بعداً شناسایی شوند، زمانی که کودک به 8 تا 9 سالگی برسد.
تشخیص ADHD یک تلاش تیمی است، اما یک متخصص اطفال میتواند با ارائه ابزار غربالگری و پاسخگویی به هر سوالی، به شروع فرآیند کمک کند.
یک ابزار غربالگری ADHD می تواند علائم را در تنظیمات متعدد شناسایی کند. این می تواند توسط مراقبین، از جمله اعضای خانواده، معلمان و مربیان، برای ارزیابی علائم در چند ماه گذشته تکمیل شود.
یکی از ابزارهای غربالگری محبوب مقیاس ارزیابی واندربیلت موسسه ملی کیفیت سلامت کودکان (NICHQ) است.
این پرسشنامه معمولاً اطلاعاتی را در مورد علائم کودک از دیدگاه والدین و معلمان جمع آوری می کند، اما می توان آن را در منابع متعددی از جمله پدربزرگ و مادربزرگ، مربیان و مدیران مهدکودک توزیع کرد.
این ابزار به عنوان یک راه عالی برای شناسایی شدت علائم در رفتار کودک در شش ماه گذشته عمل می کند. همچنین میتواند علائم سایر شرایطی را که ممکن است همراه با ADHD وجود داشته باشد، از جمله اختلال مقابلهای - نافرمانی، اختلال سلوک، اضطراب و افسردگی را بررسی کند.
پس از انجام غربالگری، متخصص اطفال یک ارزیابی کامل را برای تشخیص انجام می دهد. آنها به اجزای کلیدی مانند:
بسیاری از شرایط پزشکی را می توان به دلیل علائم مشابه با ADHD اشتباه گرفت. متخصصان اطفال می توانند این تفاوت ها را شناسایی کرده و در صورت نیاز به متخصصان اطفال مراجعه کنند.
به عنوان مثال، اگر کودک علائم اوتیسم یا اختلال یادگیری را نشان می دهد، متخصصان در اطفال رشدی و رفتاری یا عصب روانشناسی ممکن است مفید باشند.
یک روانشناس را در ذهن خود تصور کنید: شخصی مهربان، متفکر و کمک کننده، که می تواند شما را از طریق مسائل راهنمایی کند و به شما در غلبه بر مشکلات کمک کند. آیا آنها جنسیت دارند؟ در حالی که، البته، هر فردی با هر جنسیتی میتواند روانشناس بزرگی شود، دادههای جدید nilo.health آنچه را که بسیاری از ما ممکن است به طور غریزی احساس کنیم، ثابت میکند: بیشتر مردم یک روانشناس زن را ترجیح میدهند.
برای مشاوره با روانشناس زن در تهران اینجا کلیک کنید
اما چرا اینطور است؟ آیا انگی بر روانشناسان مرد وجود دارد؟ آیا زنان به نحوی «بهتر» به ما کمک می کنند تا مسائل خود را حل کنیم؟ آیا روانشناسان غیر باینری و مرد هم می توانند تاثیر بگذارند؟ و داده ها دقیقا چه می گویند؟ ما در این راهنما به همه این سوالات و موارد دیگر پاسخ خواهیم داد.
بر اساس داده های جدید nilo.health، پاسخ این است: اکثر مردم!
مطالعه جدید ما ارقام جالبی را نشان می دهد، از جمله:
ما همچنین موارد جالبی را کشف کردیم که در آن دادهها تأکید کمتری بر روانشناسان زن نشان میداد، حتی اگر ترجیح اکثریت همچنان به سمت زنان باشد. به عنوان مثال…
اما حتی این موارد جالب همگی در صلاحیت ترجیح روانشناسان زن قرار داشتند . این موضوع، کشف اینکه چرا کاربران ما - و بسیاری از افرادی که به دنبال درمان هستند - اینقدر به سمت روانشناسان زن سوق داده می شوند، جذاب تر می شود.
یک توضیح می تواند یک واقعیت ساده باشد: تعداد روانشناسان زن در رشته خود از مردان بیشتر است. انجمن روانشناسی آمریکا تأکید می کند که زنان 76 درصد از دکترای جدید روانشناسی، 74 درصد از روانشناسان اولیه شغلی و 53 درصد از نیروی کار روانشناسی را تشکیل می دهند. (با وجود این، زنانی که در روانشناسی کار می کنند هنوز با اختلاف دستمزد قابل توجهی روبرو هستند .) و داده های خود نیلو این را تأیید می کند: در میان مجموعه روانشناسان پیشرو جهانی ما ، 79 درصد زن هستند.
البته این که تعداد روانشناسان زن بیشتر از مردان است به این معنی نیست که مردم نمی توانند از روانشناس مرد درخواست کنند . با این حال، این بدان معناست که ما ممکن است بیشتر به دیدن روانشناسان زن در محل کار عادت داشته باشیم.
وقتی کسی به درمان فکر می کند، ممکن است از یک روانشناس زن بخواهد که تصویر ذهنی او را مطابقت دهد.
به طور مشابه، اگر فردی قبلاً درمانگری داشته باشد که دوستش داشت و زن بود، ممکن است مهارت او را با جنسیت او مرتبط کند و دفعه بعد که به دنبال درمان بود، از زن دیگری بخواهد.
دلیل پیچیدهتر ممکن است مرتبط ساختن روانشناسان زن با کلیشههای زنانه باشد: برخی از آنها قدیمی و برخی از آنها حتی جنسیتگرا هستند. اغلب، جامعه ما به ما می گوید که زنان باید پرورش دهندگان، مهربان، دلسوز، همدل، توجه و عادت به گوش دادن به دیگران باشند. اگرچه این کلیشه ها اغلب برای زنان نتیجه معکوس می دهند، اما بدون شک ویژگی های مفیدی در یک روانشناس هستند!
برخی داده ها نشان می دهد که این کلیشه ها ممکن است دارای عناصری از حقیقت باشند. یک مطالعه فنلاندی نشان داد که درمانگران زن که به بیماران مبتلا به سوء مصرف مواد مشاوره میدهند نسبت به همکاران مرد خود بسیار دوستانهتر و همدلتر بودند. نتایج نرخ موفقیت بسیار بالاتری در درمان داشتند، زیرا همدلی درمانگر می تواند تا 67 درصد از واریانس در نتیجه درمان را توضیح دهد .
اطلاعات nilo.health اما نشان می دهد که این کلیشه یک شمشیر دو لبه است. این واقعیت که کاربران در مورد مسائل مدیریتی ترجیح بیشتری نسبت به روانشناس مرد داشتند، ممکن است نشان دهد که ما به احتمال زیاد مردان را با موفقیت تجاری مرتبط می کنیم. و بسیاری از روانشناسان مرد همدل وجود دارند که قادر به ارائه حمایت الهام بخش و تغییر دهنده زندگی به بیماران خود هستند.
یک سوال که ممکن است از این داده ها مطرح شود این است که آیا ما تعصب ناعادلانه ای علیه روانشناسان مرد داریم. تحقیقات انجمن روانشناسی آمریکا نگران این بود که تعداد فزاینده روانشناسان زن و دانشجویان روانشناسی ممکن است در نبود تنوع در این زمینه نتیجه معکوس داشته باشد. اما داده های نیلو نشان می دهد که در واقع، مردان اغلب ترجیح می دهند با یک زن صحبت کنند.