فرقی نمیکند دو، ۲۰ یا ۵۰ سال است که در یک رابطه بودهاید، میدانید که وقتی شما و شریک یا شریک زندگیتان کلیک نمیکنید، سخت است بدانید چگونه میتوانید به آن احساس سعادتبخشی که قبلاً داشتید بازگردید. با آنها به اشتراک بگذارید و مراجعه به خانواده و دوستانتان مفیدترین کار نیست، به خصوص اگر توصیه های روابط آنها به سمت «آنها را رها کنید» یا انواع سطل زباله متمایل باشد. خوشبختانه زوج درمانی یک چیز است.
برای مشاوره ازدواج در تهران با گروه ویان تماس بگیرید.
پذیرش اینکه رابطه شما به کمک نیاز دارد، می تواند وحشتناک باشد، و پرش به زوج درمانی می تواند شبیه به صدا درآوردن ناقوس مرگ بر عشق شما باشد و ناسازگاری مطلق شما را آشکار کند. اما حقیقت این است که زوجدرمانی (که فقط باید آن را رابطهدرمانی نامید، زیرا همه روابط بین زوجها نیست) بر 70 درصد افرادی که آن را انجام میدهند، بر اساس بررسیهای انجام شده در سال 2011 ، گفته میشود که تأثیر مثبتی دارد. .
زوجدرمانی میتواند در مواقعی مؤثر باشد که بخواهید مکالمات دشوار را به شیوهای غیرمخرب بیان کنید. به عنوان مثال، اگر آشفتگی همسرتان شما را از دیوار بالا می برد یا مرغ سالانه روز ولنتاین او خسته می شود، زوج درمانی می تواند به شما کمک کند تا به شیوه ای مؤثرتر و بدون قضاوت ارتباط برقرار کنید (این سؤالات برای زوج ها ممکن است کمک کننده باشد!). یا اگر می خواهید در مورد اینکه چرا SO شما قبلاً این سؤال را مطرح نکرده است، صحبت کنید، زوج درمانی ممکن است حرکت باشد. نشستن با یک درمانگر همچنین میتواند به شما و عزیزانتان مهارتهای حل مسئله و نحوه برخورد با هر گونه مشکل رفتاری را بیاموزد، مثلاً اگر شریک زندگیتان مالکیتی دارد. اما زوج درمانی فقط برای زمانی نیست که شراکت شما در حال انجام آن باشد. شما همچنین می توانید با یادگیری ابزارهایی برای حل آنها در اوایل رابطه، از مشکلات پیشی بگیرید.
من و همسرم برای اولین بار چند سال پس از رابطه مان به زوج درمانی رفتیم، زمانی که او می خواست درباره ازدواج، خانه و بچه ها صحبت کند و من می خواستم کتاب های کمیک بخوانم. اولین زوج درمانگر ما را ترغیب کرد که به نوبت نیازها و ترسهایمان را با هم در میان بگذاریم تا هر دو احساس کنیم شنیده میشویم. پس از اینکه یاد گرفتم خودم را بهتر بیان کنم، دوست دختر آن زمانم شروع به درک اضطراب من کرد و اینکه چگونه به بدترین سناریوهایی فکر می کردم که در آن آینده ای را با او ساختم و آن را در هم شکستم (نگاه کنید به: مسائل اعتماد ). از طریق این جلسات، یاد گرفتم که به ایمان او به من و آینده ما اعتماد کنم. سپس، درمانگر ما به ما کمک کرد تا یک جدول زمانی برای ازدواج ترسیم کنیم. دانستن اینکه چه چیزی باید انتظار داشته باشم کمک کرد تا حدودی از اضطراب من کاسته شود و با همسر آینده ام اعتماد ایجاد کند.
پس از ازدواج، به دلیل عوارض معمول بیمه ای که با تغییر شغل همراه است، درمانگر را تغییر دادیم. و حدود هفت سال پیش، ما با بشرت درمانی خود (به زبان یدیش به معنای همسر روح) آشنا شدیم که کاملاً ما را دریافت می کند و به ما کمک می کند تا از نقاط ضعف خود عبور کنیم.
من 13 سال است که با همسرم هستم و این روزها تمایل داریم دورههای طولانی را بدون شرکت در درمان بگذرانیم، اما هر زمان که ارتباط مختل میشود، زمانی که خود را در یک اختلاف نظر گرفتار میکنیم یا زمانی که زندگی طاقتفرسا میشود برای چکاین برمیگردیم. . امروز، ما تعداد زیادی نوزاد داریم که دو والدین مهربان دارند که متعهد به حفظ یک خانواده دوست داشتنی برای همه هستند.
اما لازم نیست فقط حرف من را بپذیرید که زوج درمانی چقدر می تواند عالی باشد. اگر به غواصی فکر می کنید، در اینجا 10 نفر دیگر وجود دارند که دلیل رفتن به زوج درمانی و آنچه از آن به دست آورده اند را به اشتراک گذاشته اند.
من و شوهرم زمانی وارد زوج درمانی شدیم که هفت سال از رابطه مان گذشته بود و همیشه مشاجرات مشابهی داشتیم. در آن مرحله، مطمئن نبودیم که با هم بمانیم یا نه. احساس میکردم به او نیاز دارم تا در مورد مسائل جدیتر باشد، و او احساس میکرد که او را بدیهی میدانم. ما در بن بست بودیم.
من خودم یک درمانگر هستم، بنابراین از رفتن به زوج درمانی احساس شرم کردم و فکر می کردم باید کسی باشم که آن را با هم داشته باشیم. این انگ کاهش یافت زیرا دوستان و دیگران در زمینه من شروع به باز کردن تجربه یا علاقه خود به زوج درمانی کردند. فهمیدم که همه در حال گذراندن چیزی هستند.
من و شوهرم در درمان چیزهای زیادی یاد گرفتیم، مانند اینکه اگر همه چیز داغ شود و دعوا به جایی نرسد، میتوانیم استراحت کنیم و بعداً وقتی بتوانیم احساسات خود را به اشتراک بگذاریم، موضوع را دوباره بررسی کنیم، کاری که قبلاً انجام نمیدادیم. ” - راشل بی، 32
دوست پسرم با مشکلات روانی دست و پنجه نرم می کرد و واقعاً افسرده بود و سعی می کرد داروی مناسب را پیدا کند. می خواستم به مشاوره زوجین بروم تا یاد بگیرم چگونه از او حمایت کنم. ما هر دو سالها قبل از این در درمان فردی بودیم، بنابراین از قبل اطلاعات زیادی در مورد این فرآیند داشتیم.
یکی از مواردی که درمانگر به من اشاره کرد این است که با شریک زندگی خود روی پوست تخم مرغ راه نروید فقط به این دلیل که فکر می کنید او سعی می کند با مسائل خود کنار بیاید. باید بتوانید بدون نگرانی از آسیب رساندن به احساساتش به او بگویید چه چیزی شما را آزار می دهد. صحبت کردن در مورد مسائل سخت و چیزهای خوب با یک مدیر عالی بود. امروز، من و دوست پسرم مطمئن می شویم که احساس همه برآورده می شود و فضایی برای خودشان بودن و داشتن مسائل دارند.» - دیوید جی.*، 35
«دوست دخترم، که چند سالی با او بودم، و من خیلی دعوا میکردم که وقتی با پسرهای دیگر صحبت میکرد حسادت میکردم. ما فکر میکردیم میتوانیم از مسیری استفاده کنیم، زیرا نمیدانستیم چگونه از مبارزه مداوم دست برداریم، و رفتن به درمان باعث شد احساس شجاعت کنیم زیرا با مشکلات خود روبرو بودیم.
وقتی عمیق تر به زوج درمانی رفتیم، متوجه شدم که باید روی خودم کار زیادی انجام دهم. من شروع به مصرف دارو برای افسردگی خود کردم و برای درمان ترومای دوران کودکی به درمان فردی رفتم.
سخت بود، اما مشاوره زوجین به من کمک کرد بپذیرم که من و سابقم کسانی نبودیم که نیازهای یکدیگر را برآورده کنیم. ما در آن زمان در جاهای مختلف بودیم. درمانگر به من کمک کرد تا بفهمم که لایق برآورده شدن نیازهایم هستم، حتی اگر شریک زندگیم قادر به برآوردن آنها نباشد.» - جف ا.، 46
قبل از اینکه من و همسرم 10 سال پیش ازدواج کنیم، مجری عروسی ما که یک مددکار اجتماعی دارای مجوز نیز بود، به ما پیشنهاد داد که به مشاوره زوجین برویم تا پایه و اساس آینده مشترکمان را تنظیم کنیم.
آنچه که بیشترین سود را داشت این بود که وقت گذاشتیم تا بفهمیم دقیقاً از یکدیگر و ازدواجمان چه انتظاری داریم، و این گفتگوها فراتر از مسائل مالی و بچه ها بود. ما در مورد آنچه برای آینده مشترکمان و برنامه های بلندمدت می خواهیم صحبت کردیم و در نهایت بسیار درمانی بود. فکر می کنم ما را از نیاز به درمان بیشتر بعد از عروسی نجات داد.
امروز ازدواج ما مثل یک خانه است و گاهی شکافی در لولههایمان ایجاد میشود یا سوراخی در دیوارمان ایجاد میشود، اما ما متوقف میشویم، در مورد آن صحبت میکنیم و متوجه میشویم.» - جوزف N.، 43
وقتی باردار شدم، میخواستم با هر دوی ما در یک تیم وارد خانواده شوم. می خواستم مهارت های ارتباطی سالم را یاد بگیریم تا وقتی بچه ما آمد تا حدودی آماده باشیم. در زوجدرمانی، متوجه شدیم که سبکهای مبارزهای متفاوتی داریم که بر اساس تربیت و آسیبهای نسلی شکل گرفته است، اما هر دوی ما میخواستیم از گذشته خود شفا پیدا کنیم.
وقتی نوزادمان آمد، یاد گرفتیم که وقتی ناراحت هستیم، باید فضایی را برای خود آرام کنیم تا بتوانیم با حالتی آرام و منظم برگردیم. اکنون، ما میتوانیم با آرامش و منطقی به مسائل خود بپردازیم، بدون اینکه کودکمان را در معرض شنیدن صحبتهای مادر و پدر قرار دهیم.» - دافنه تی.، 34
من و همسرم سخت دوست داریم و سخت دعوا می کنیم. ... ما به درمان رفتیم زیرا نمی خواستیم بارها و بارها دعواهای مشابهی داشته باشیم.
من از زوج درمانی بدبین بودم، زیرا یک مرد سیاهپوست 44 ساله هستم که با یک زن سفیدپوست ازدواج کرده ام، و ما نزد یک درمانگر رفتیم که یک مرد سفیدپوست مسن تر بود و تجربه زندگی من را به اشتراک نمی گذاشت. آن تجربه درمانی فوق العاده نبود. احساس میکردم که او مرا نمیبیند و تجربیات من به اندازه تجربیات همسرم نبود.
با وجود اینکه اولین تجربه ما با زوج درمانی عالی نبود، پیشرفت هایی حاصل شد. یاد گرفتیم آنچه را که به یکدیگر میگوییم روشن کنیم، به نوبت صحبت کنیم و به محرکهای یکدیگر احترام بگذاریم. فقط یک اقدام ساده برنامه ریزی زمانی برای کار روی رابطه تان با هم می تواند تأثیر زیادی روی یک زوج داشته باشد. بعد از هر جلسه، زمانی که برای بازی چیزهای بی اهمیت در یک نوار محلی بالا می رفتیم، به پیوند ادامه می دادیم. من یک شات درمانی دیگر با یک درمانگر متفاوت انجام می دهم.» - لنی جی، 44
تلاش برای عبور از چالش های ارتباطی با یک شریک به اندازه کافی دشوار است، اما زمانی که شما در حال متعادل کردن روابط چندگانه هستید، مانند گروه چندعشقی من، بهترین کار این است که از یک فرد بیرونی کمک بگیرید تا مشکلات را حل کند تا همه بتوانند بفهمند دیگران چه می گویند.
یافتن یک درمانگر برای یک گروه چندشکلی می تواند دشوار باشد. ما باید توجه کنیم که آیا آن شخص دارای تعصب است زیرا ممکن است روابط ما شبیه روابط آنها نباشد. در همان جلسات اول، از ما پرسیدیم: «آیا کار کردن با افراد عجیب و غریب راحت است؟ آیا به اندازه کافی در مورد غیرجنسی اطلاعات دارید؟ آیا کار کردن با روابط چند همسری یا غیرتک همسری اخلاقی راحت است ؟ ما خوش شانس بودیم زیرا با درمانگرانی مواجه شدهایم که نه تنها همدل هستند، بلکه خود نیز تجربهای بهعنوان افراد چندعشقی دارند.
رابطه من شامل افرادی می شود که همگی در دوران جوانی ما تجربیات سختی در مورد دگربابی داشته اند. درمان همچنین مکانی مفید برای پردازش چیزهای خودمان بوده است، بنابراین همه افراد در صورت فلکی میتوانند فضای همدلانهتری را برای چمدانی که همه حمل میکنیم ایجاد کنند تا بتوانیم آن را حل کنیم.» - کودی دی .، 46
چارلی ترس از تعهد داشت و از ازدواج می ترسید. بعد از شش سال خاموش و روشن شدن، منصرف شدم. من به او گفتم: "اگر درمان انجام ندهی، من ادامه می دهم" و به این ترتیب از هم جدا شدیم. سپس یک روز با من تماس گرفت و گفت که در حال درمان بوده است. او پرسید: چهارشنبه آینده با من می آیی؟ درمانگر من می خواهد با شما ملاقات کند.
من که به شدت شیفته بودم، با او رفتم و انتظار داشتم که چارلی توضیح دهد که چرا هنوز نتوانسته ازدواج کند. من اساساً به درمانگر گفتم که اگر او نمیخواهد ازدواج کند، من این کار را نمیکنم. درمانگر قبل از کمک به من و چارلی گفت: «اما او میخواهد ازدواج کند.» گفت: «اما او میخواهد ازدواج کند.» ما امسال بیست و ششمین سالگرد ازدواجمان را جشن گرفتیم.» - سو اس .
او میگوید: «من کاری انجام میدادم که دوست پسرم را عصبانی میکرد، اما او احساس نمیکرد که بتواند بدون ناراحتی به من بگوید. وقتی او در نهایت به من گفت، احساس فاجعهباری میکرد، زیرا این موضوع در روابط ما چرکزده بود. با وجود این، ما زوجی نبودیم که در آستانه جدایی باشیم. من فقط احساس می کردم که درمان می خواهد هر مشکلی را که با آن برخورد می کنیم آسان تر کند.
ما برای درمان فردی به درمانگری رفتیم که هر دو به او اعتماد داشتیم. با این درمانگر، به جای اینکه خیلی از یکدیگر عصبانی شویم و کلمات آزاردهنده را به زبان بیاوریم، تمرین کردیم که در مورد احساسات خود شفاف باشیم. ما حدود دو سال است که در مشاوره زوجین حضور داریم و جالب است که ببینیم اکنون چقدر خوب با مسائل خود برخورد می کنیم. این مانند، "اوه، این چیزی است که درمان برای آن است." - تونی اس.*، 43 ساله
چند ماه طول کشید تا دوست پسرم را متقاعد کنم که [زوجدرمانی] ایده خوبی است [زیرا] او به کندوکاو در احساسات عادت نداشت. فکر میکنم او بالاخره متوجه شد که ما نمیتوانیم به تنهایی مسائل رابطهمان را حل کنیم، اما او هم حاضر نبود ما را رها کند.
در درمان، تکنیکهای ارتباطی مانند گوش دادن فعال و شناخت روشهای مختلف صمیمیت را یاد گرفتیم. او صمیمیت را یک نیاز فیزیکی می دانست و من صمیمیت را آسیب پذیری عاطفی می دانستم. بسیار عالی بود که یک درمانگر [تأیید کرد] مسائل ما طبیعی است، و [ما متوجه شدیم] که واقعاً همدیگر را دوست داریم و به هم اهمیت میدهیم.