پرخاشگری نوجوانان گاهی اوقات به عنوان پرخاشگری تکانشی یا پرخاشگری ابزاری طبقه بندی می شود.
نمونههای پرخاشگری تکانشی نوجوانان ممکن است هل دادن خواهر یا برادر در زمانی که ناامید هستند یا فریاد زدن بر سر والدین زمانی که نمیتوانند به وضوح احساسات خود را بیان کنند، باشد.
نمونه ای از پرخاشگری ابزاری می تواند تکرار رفتارهای دخترانه در یک گروه دوست (یا دشمن) باشد.
برای مشاوره با روانشناس نوجوان در تهران اینجا کلیک کنید
وقتی یک نوجوان نسبت به همسالان، اعضای خانواده یا بزرگسالان در موقعیتهای اقتدار پرخاشگری نشان میدهد، معمولاً پیامدهایی وجود دارد. اگر تجاوز در مدرسه رخ دهد، ممکن است آنها را به بازداشت، تعلیق یا حتی اخراج کنند. پرخاشگری نوجوانان با همسالان می تواند به دوستی ها یا روابط عاشقانه آسیب برساند . اگر نوجوانی در خانه پرخاشگر یا خشن باشد، والدین و اعضای خانواده درگیر تصمیم می گیرند در مورد عواقبی که می خواهند به کار گیرند.
صرف نظر از اینکه رفتار پرخاشگرانه یک نوجوان خشونت آمیز است یا نه، والدین باید اقدامات پرخاشگرانه نوجوانان را جدی بگیرند. حتی اگر نوجوانی «فقط» پاسخگو باشد، والدین باید پیامدهای آن را تعیین کنند و به نوجوانان کمک کنند تا ریشه رفتار پرخاشگرانه خود را پیدا کنند. پرخاشگری نه تنها به قربانی تجاوز یا پرخاشگری، بلکه به نوجوانی که این رفتار را نشان می دهد نیز آسیب می رساند. نوجوانان ممکن است رفتار پرخاشگرانه را به عنوان روشی ناسالم برای مقابله با پریشانی و احساسات دشوار نشان دهند.
همانطور که بحث کردیم، پرخاشگری در نوجوانان می تواند نشانه ای از مسائل مربوط به سلامت روان، به ویژه در مردان نوجوان باشد . از آنجایی که پسران و مردان جوان اجتماعی شده اند تا «سرسخت باشند» و آسیب پذیری نشان ندهند، تمایل دارند از نشان دادن یا صحبت در مورد احساساتی مانند غم و اندوه یا ترس اجتناب کنند. در نتیجه، احساسات آنها ممکن است به صورت خشم یا پرخاشگری ظاهر شود. با این حال، این فقط پسرها نیستند که رفتار پرخاشگرانه نوجوانان را نشان می دهند.
برخی از دلایل خاص پرخاشگری عبارتند از:
بیایید نگاهی دقیقتر به برخی از این علل پرخاشگری و چگونگی تأثیر آنها بر سلامت روان نوجوانان بیندازیم. این مسائل زیربنایی همچنین می تواند به پاسخ به سؤالی که والدین اغلب می پرسند کمک کند: "چرا نوجوان من اینقدر عصبانی است؟"
اگر کودکی مبتلا به ADHD باشد، به احتمال زیاد بدون توجه به پیامدهای بالقوه، به صورت تکانشی و پرخاشگرانه عمل می کند. ADHD و ناتوانی های یادگیری باعث می شود نوجوان احساس ناامیدی و بدی نسبت به خود داشته باشد. و اگر ابزاری برای مقابله با این احساسات به آنها داده نشده باشد، ممکن است در نهایت به دیگران حمله کنند.
اختلال طیف اوتیسم (ASD) می تواند شامل رفتارهای پرخاشگرانه باشد. رفتار مشابهی را می توان در نوجوانانی که آسیب مغزی تروماتیک (TBI) دارند مشاهده کرد. ضربه مغزی و آسیب مغزی می تواند باعث شود نوجوانان به شیوه های خشونت آمیز و پرخاشگرانه رفتار کنند.
نوجوانانی که دارای اختلالات خلقی مانند اختلال دوقطبی هستند ممکن است در طول یک دوره شیدایی یا هیپومانیک پرخاشگری نشان دهند.
کودکانی که سابقه آزار جسمی یا جنسی دارند، در نوجوانی یا بزرگسالی احتمال بیشتری دارد که پرخاشگری نشان دهند . ترومای دوران کودکی همچنین به سایر مسائل بهداشت روانی مانند اضطراب و افسردگی کمک می کند که می تواند به عنوان پرخاشگری نوجوان ظاهر شود.
عملکرد مغز نوجوان تحت تأثیر مصرف اولیه مواد مخدر و الکل قرار می گیرد. در نتیجه، سوء مصرف مواد می تواند باعث افزایش پرخاشگری در نوجوانان شود.
پدر و مادر کردن نوجوانی که رفتارهای پرخاشگرانه یا خشونت آمیز از خود نشان می دهد، می تواند ناامید کننده، استرس زا و ترسناک باشد. اگرچه والدین نمی توانند رفتار نوجوانان خود را کنترل کنند، اما می توانند نحوه واکنش آنها به پرخاشگری و خشونت را کنترل کنند. در اینجا چند راه برای مقابله با پرخاشگری در نوجوانان آورده شده است.
نشانههای غیرکلامی، از جمله زبان بدن، اغلب راههای ارتباطی مؤثرتر از صحبت کردن هستند. والدینی که با نوجوانان پرخاشگر دست و پنجه نرم میکنند، میتوانند با استفاده از زبان بدن و موضعگیریهای باز، آرام و بدون تقابل، به کاهش تنشها کمک کنند. بازوهای ضربدری، جابجایی به جلو و عقب، نفس کشیدن سریع، خفن و پف کردن، و چشم چرخاندن چند نمونه از ارتباطات غیرکلامی هستند که در مواجهه با یک نوجوان پرخاشگر مفید نیستند.
والدین الگوی فرزندان خود هستند. در نتیجه، وقتی والدین فریاد می زنند و فریاد می زنند، نوجوانان بیشتر به دعوا می پردازند، پاسخ می دهند و بحث می کنند. اگر خونسردی خود را حفظ کنید و از بلند کردن صدای خود یا توهین به نوجوان خود پرهیز کنید، احتمال دارد که او نیز به همان شیوه پاسخ دهد. راه های مناسب برای برقراری ارتباط را با تعامل با نوجوان خود به گونه ای که می خواهید او با شما ارتباط برقرار کند، مدل کنید.
نوجوانان زمانی که والدینشان به صحبت هایشان گوش می دهند احساس درک و پذیرش می کنند. گوش دادن فعال یکی از راه هایی است که به نوجوانی که رفتارهای پرخاشگرانه از خود نشان می دهد نشان می دهد که آنچه می گویند جدی گرفته خواهد شد. وقتی والدین به فرزندانشان اجازه میدهند دیدگاههای خود را بیان کنند و واقعاً گوش دهند، پرخاشگری نوجوان معمولاً کمتر و شدت کمتری پیدا میکند.
وقتی نوجوانی کار میکند و به صورت تکانشی و پرخاشگرانه رفتار میکند، والدین باید آرام بمانند و وضعیت پرخاشگرانه را کاهش دهند. برای غلبه بر پاسخ استرسی که در مواجهه با پرخاشگری نوجوان ایجاد میشود، والدین میتوانند با استفاده از تمرینهایی مانند تنفس عمیق، واکنش آرامسازی را فعال کنند. تمرین تنفس مربعی را امتحان کنید: دم را برای شمارش چهار، نگه دارید برای شمارش چهار، بازدم برای شمارش چهار، نگه داشتن برای شمارش چهار، و تکرار. همچنین می توانید دم را برای شمارش پنج و بازدم را برای شمارش هفت امتحان کنید.
نوجوانان سرکشی که رفتارهای پرخاشگرانه از خود نشان می دهند و با کنترل خشم خود مبارزه می کنند، می توانند از مدیریت خشم بهره ببرند، شاید در یک گروه حمایت از نوجوانان. آنها می توانند مهارت های تنظیم هیجانی و تکنیک های مدیریت خشم را برای مقابله با خشم غیرقابل کنترلی که می تواند منجر به پرخاشگری نوجوان شود، بیاموزند . گاهی اوقات والدین در گروههای کنترل خشم در کنار نوجوانان خود شرکت میکنند تا کل خانواده ابزارهای جدیدی برای حمایت از هماهنگی بیشتر در خانه به دست آورند.
ست. همانطور که انتظار دارید، دستورات کل نگر و یکپارچه ما در مرکز روش شناسی ما قرار دارند.
چهار عنصر کلیدی در نحوه پرداختن به ویژگیهای خاص کار زوجین دخیل است. این موارد به شرح زیر است:
برای مشاوره با زوج درمانگر خوب در تهران اینجا کلیک کنید
1. تعریف مشکل
ممکن است به نظر برسد که این یک موقعیت شروع واضح است، اما اگر میخواهیم پاسخ درستی پیدا کنیم، باید سؤال «مشکل چیست» کاملاً درک شود. ما صرفاً در مورد علائم ارائه شده صحبت نمی کنیم زیرا بسیاری از رویکردهای درمانی تقریباً به طور انحصاری بر دلیل اینکه زوج خود را در اتاق می بینند تمرکز می کنند. این البته مرتبط است و هرگز نباید نادیده گرفته شود. با این حال، اگر تمرکز بر نگرانیهای ارائه شده باقی بماند، احتمالاً دلایل زمینهای نادیده گرفته میشوند.
تمرکز اصلی ما رسیدن به مشکل اساسی است - که نیاز به بررسی و کاوش دارد.
در این مرحله اول از زوجین به صورت فردی و جمعی دعوت می شود تا نام و مالکیت وسایل خود را داشته باشند. در روابط بسیار آسان است که عادت به سرزنش و شکایت کردن را در خود ایجاد کنید، به حدی که میتوانید خود را مقدّس بدانید و در عین حال، طرف مقابل را تقریباً به طور کامل مسئول اشتباه خود میدانید.
حتی اگر درصدها را مورد بحث قرار دهیم، یک چیز قطعی این است که مسئولیت "زوج" برای اشتباه همیشه بر عهده هر دو طرف است. این چیزی است که هضم آن برای کسی که خود را طرف آسیب دیده می داند دشوارتر است. با این حال، با کاوش ملایم و چالشهای مناسب، مشخص میشود که مسئولیت آنچه اشتباه است، هرگز تنها در یک در نیست.
شناسایی مشکل ممکن است چندین هفته، شاید ماه ها طول بکشد. این بستگی به درجه باز بودن و صداقتی دارد که در فرآیند درمانی ایجاد می شود. برای دستیابی به شرایط مناسب برای این کشف، درک این نکته مهم است که ایجاد یک محیط غیر اتهامی منجر به بهترین نتایج می شود. هر فردی باید حقیقت خود را بگوید، و هر چه این کار با مهربانی و حساسیت بیشتر انجام شود، احتمال اینکه به اشتباه خود برسند و فقط به صدمه، درد و عصبانیت ادامه ندهند، بیشتر می شود.
آنچه به این روند بیشتر کمک می کند، توسعه فرهنگ همدلی است.
2. مراحل همدلی
برای داشتن هر گونه شانسی برای یافتن راه حلی پایدار، قوانین تعامل در رابطه باید اصلاح شود. متأسفانه زمانی که بیشتر زوج ها به مداخله درمانی نیاز دارند، نحوه برقراری ارتباط مؤثر را فراموش کرده اند، به این معنی که دیگر فعالانه گوش نمی دهند. مکالمات آنها تعاملاتی است که بر مبنای دیگری است که منتظر صحبت است. علاوه بر این، صداقت اغلب عقب نشینی کرده است.
به همین دلیل است که ایجاد همدلی برای فرآیند درمانی حیاتی است. در این مرحله از هر دو طرف دعوت میشود که به جای طرف مقابل بایستند و دیدگاه خود را از وضعیت فعلی خود معلق کنند. این فعالیتی است که اکثراً به دلیل وابستگی به ادراک خود دشوار میدانند - به این معنی که نمیتوانند چشمانداز دیگری را ببینند، زیرا عادات، الگوها و تجربیاتشان افکار، احساسات و پاسخهایشان را رنگ میدهد.
کار زوج موفق به تعلیق باورهای خود به اندازه کافی برای "دیدن" موقعیت طرف مقابل بستگی دارد. دیدن بهتر است با گوش ما انجام شود.
ما نه تنها باید فعالانه گوش کنیم، بلکه باید شنیدن را از «آنجا» تمرین کنیم. ایستادن در موقعیتی که از آن به عنوان "دیگری" یاد می کنیم، جایی است که ما شروع به شنیدن، احساس و تجربه واقعیت طرف مقابل می کنیم.
این موضع ما را نادرست یا در واقع درست نمی کند - این چیزی نیست که این روند در مورد آن باشد. این در مورد تماشای ملیله غنی واقعیت از بیش از یک نقطه نظر است. اگر باور داشته باشیم که می توانیم کل داستان را فقط با نگاه کردن به چشمان خود ببینیم، در حال حاضر کور شده ایم. دیدگاه ما ارزشمند است اما هرگز تصویر کامل را به ما نشان نمی دهد. ما باید آگاهانه به دنبال تصویر بزرگتر باشیم و زوج درمانی فرصتی فوق العاده برای انجام این کار است.
تمرین مراحل همدلی نیز ممکن است هفتهها یا ماهها طول بکشد، بسته به میزان تمایل به شرکت در این فعالیت، زیرا مطمئناً چندین جلسه طول میکشد تا فرد مسیر خود را از دیدگاه طرف مقابل احساس کند.
هنگامی که یک زوج واقعاً در این فعالیت شرکت می کنند، چیزهایی که قبلاً ندیده بودند و درک نکرده بودند آشکار می شود و درک بسیار عمیق تری به دنبال دارد. در این مرحله است که راه حل ها نمایان می شوند. راهحلها و مشکلات در یک مکان زندگی میکنند و وقتی با مشکلات خود روبرو نمیشویم، پاسخها را نیز از خودمان دریغ میکنیم.
3. پادزهرها
موهبت بزرگ همدلی این است که درک ما را گسترده تر و عمیق تر می کند، نه تنها از موقعیت طرف مقابل، بلکه واقعیت خود شخص نیز بهتر درک می شود. در این مرحله است که می توان دید برای ایجاد تغییرات مثبت چه کاری باید انجام شود. این تقریباً همیشه شامل تغییرات شخصی و سازش برای هر دو طرف است.
اگر زوجین روی یک نتیجه مثبت سرمایه گذاری کنند، این مرحله با امید و خوش بینی پر می شود، زیرا راه پیش رو روشن می شود. جالب است بدانید که در این مرحله زن و شوهر در می یابند که چه چیزی آنها را به هم پیوند می دهد بسیار بیشتر از چیزی است که آنها را از هم جدا می کند. منطقه مشکل 10 یا 20 درصد، که زمانی تنها چیزی بود که آنها می توانستند ببینند، اکنون در چشم انداز قرار گرفته است. بنابراین تعدیل مورد نیاز هر دو طرف مانند بالا رفتن از اورست نیست.
در این مرحله معمولا مشخص شده است که هر فرد باید چه کارهایی را برای خود در زمینه مراقبت از خود انجام دهد - زیرا اغلب غفلت از خود دست در دست هم با غفلت از رابطه همراه است. در این مرحله برخی از تلاشهای فردی ممکن است اکنون با هم انجام شوند، در حالی که کارهای دیگر به طور جداگانه انجام میشوند، زیرا نیاز یک نیمی از رابطه لزوماً برای دیگری یکسان نیست.
آن دسته از فعالیتهایی که به بهترین شکل با هم انجام میشوند عبارتند از: شناسایی کارهایی که میتوان بهعنوان یک زوج انجام داد، ایجاد تمهیدات ویژه برای ارتباط صمیمانه، جستجوی سرگرمی و خنده به طور منظم، وقت گذاشتن برای کشف مجدد طرف مقابل و آنچه که باعث میشود او را تیکدار کند... چیزی است که می تواند به راحتی در روابط طولانی مدت گم شود.
در Reach ما یک کتابخانه منابع گسترده داریم که پر از پادزهرهای متعدد است. هیچ لیست قطعی از چیزهایی که در این مرحله مورد نیاز است وجود ندارد - روابط به دلیل ماهیت خود خاص هستند و بنابراین ما باید فرمول هایی را ارائه کنیم که مخصوص نیازهای آن زوج است. اما تجربه به ما آموخته است که این نسخه ها اغلب خودشان می نویسند، به ویژه در جایی که میل به حل وجود دارد.
برای صحت باید گفت که پس از دو مرحله اول، برای برخی از زوجین تشخیص داده می شود که پادزهر آنها در واقع جدا شدن است. آنها متوجه می شوند که به بن بست رسیده اند که برای آنها غیرقابل عبور است. در این مرحله، هدف از درمان، ایجاد یک نتیجه دوستانه است، نتیجهای که افراد بتوانند اگر در مکانی دوستی نیستند، حداقل با درک و احترام نسبت به یکدیگر، از آنجا دور شوند. هیچ درمانی نمی تواند قول دهد که چنین خواهد شد، زیرا بستگی به نگرش و نیت هر دو طرف دارد، اما مطمئناً این چیزی است که ما به دنبال آن هستیم.
4. قرارداد عشق
هدف نهایی رویکرد دستیابی هنگام کار با زوج ها ایجاد یک قرارداد عشقی است - برای کسانی که به نقطه ای رسیده اند که نه تنها می خواهند رابطه خود را حفظ کنند بلکه می خواهند آن را بیشتر توسعه دهند. ما از طریق تجربه و تحقیقات گسترده خود دریافتیم که یک قرارداد عشقی بهترین راه برای رسیدن به آن هدف است.
پس از ایجاد حس همدلی بیشتر زوج ها یاد گرفته اند که به گونه ای متفاوت گوش کنند. اگر این کار با کارهایی که باید روی خود و همچنین رابطه انجام دهند دنبال شود، تنظیم یک قرارداد عشق نسبتاً آسان است.
اساساً یک قرارداد عشقی همان چیزی است که به نظر می رسد. این یک تعهد مشترک است که در آن هر دو طرف آگاهانه روی چیزهایی سرمایه گذاری می کنند که باعث حفظ یک رابطه عاشقانه می شود. در ابتدا از هر دو نفر خواسته می شود که بروند و بدون مشورت با دیگری قراردادهای عشقی خود را بنویسند. ایده این است که مفهوم خود را از بهشت بیابند - آن چیزی که آنها به دنبال چه چیزی هستند تا به رابطه ایده آل خود دست یابند.
در این مرحله اکثر افراد از نظر موقعیت خود کاملاً مشخص هستند و همچنین از موقعیت شریک زندگی خود بسیار آگاه هستند. اما هدف تمرین این است که شرایط و ضوابطی را بیابید که بیشتر آنها و رابطه را غنی کند.
هنگامی که موقعیت های فردی آنها مشخص شد، از آنها دعوت می شود تا برای اولین بار در جلسه به قراردادهای عشقی خود نگاه کنند. یک مشاهدۀ جالب این است که اکثر زوجها میدانند که قراردادهای عشقی آنها حدود 80 تا 90 درصد یکسان است - شواهد دیگری که نشان میدهد آنچه واقعاً آنها را به هم پیوند میدهد بیشتر از چیزی است که آنها را از هم جدا میکند. بنابراین اگر روی آن تمرکز کنند، تقسیم بندی ها به راحتی بهبود می یابد.
مرحله بعدی در این فرآیند، دستیابی به یک قرارداد عشقی واحد است و بنابراین در طول چند جلسه، زوج به دنبال تلفیق پیشنهادات فردی خود هستند و در نهایت با سندی که هر دو می توانند در آن «ثبت نام کنند» را ترک می کنند. سازش ها در این مرحله کوچک هستند و روحیه همکاری به گونه ای است که سازش به هیچ وجه فداکاری نمی کند - زیرا زوج متوجه می شود که برآوردن نیازهای دیگری به طور خودکار نیازهای آنها را برآورده می کند.
حتی کسانی که ممکن است پس از دو مرحله اول متوجه شده باشند که رابطه آنها قابل ترمیم نیست، همچنان می توانند در یک توافق آشتی جویانه شرکت کنند که اگرچه یک قرارداد عشقی نیست، شرایط و ضوابط آن می تواند منجر به نتیجه مدنی تر برای هر دو طرف شود، به خصوص در مورد کودکان. .
قرارداد عشق معمولاً روند درمانی را به پایان میرساند، اگرچه افراد زیادی هستند که دوست دارند بررسیهای فصلی، نیمهسالانه یا سالانه داشته باشند. این یک مرحله ضروری نیست، اما کسانی هستند که برای اطمینان خاطر ارزش قائل هستند و می خواهند از سرمایه گذاری خود محافظت کنند. کسانی که تا اینجا پیش رفته اند یک پیروزی خوب به دست آورده اند.
ما امیدواریم که سادگی و وضوح رویکرد ما به پیچیدگیهای کار با روابط، ساختار مفیدی را برای درمانگران و زوجهایی که این سفر را انجام میدهند، ارائه دهد.
سلامت روان عبارت است از سلامت کلی نحوه تفکر، مدیریت احساسات و رفتار شما. یک بیماری روانی را می توان اختلال سلامت روان نیز نامید. این الگوها یا تغییرات در تفکر، احساس یا رفتار است که باعث ناراحتی می شود یا مانع از انجام عمل می شود.
شرایط سلامت روان در کودکان اغلب به عنوان تاخیر یا تغییر در تفکر، رفتار، مهارت های اجتماعی یا کنترل بر احساسات تعریف می شود. این مشکلات کودکان را آزار می دهد. شرایط سلامت روان باعث می شود که آنها بتوانند در خانه، مدرسه یا سایر محیط های اجتماعی خوب عمل کنند.
تشخیص شرایط سلامت روان در کودکان می تواند دشوار باشد زیرا رشد معمولی دوران کودکی فرآیندی است که شامل تغییر است. همچنین، علائم یک بیماری ممکن است به سن کودک بستگی داشته باشد. کودکان خردسال ممکن است نتوانند احساس خود را بیان کنند یا دلیل رفتارشان را توضیح دهند.
نگرانی ها ممکن است والدین را از مراقبت از کودکی که ممکن است به بیماری روانی مبتلا باشد باز دارد. نگرانی ممکن است در مورد انگ مرتبط با بیماری روانی، استفاده از داروها، هزینه درمان یا مشکلات دریافت کمک باشد.
اختلالات سلامت روان در کودکان ممکن است شامل موارد زیر باشد:
علائم هشداردهنده ای که نشان می دهد کودک شما ممکن است اختلال روانی داشته باشد عبارتند از:
ارائهدهنده مراقبتهای بهداشتی شما میخواهد تعیین کند که آیا شرایط دیگری ممکن است باعث اضطراب شما شود یا اینکه شما دارای اختلال اضطراب اجتماعی همراه با اختلال سلامت جسمی یا روانی دیگری هستید.
ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی شما ممکن است تشخیص را بر اساس موارد زیر تعیین کند:
معیارهای DSM-5 برای اختلال اضطراب اجتماعی عبارتند از:
درمان بستگی به این دارد که اختلال اضطراب اجتماعی چقدر بر توانایی شما برای عملکرد در زندگی روزمره تأثیر می گذارد. رایج ترین درمان برای اختلال اضطراب اجتماعی شامل روان درمانی (همچنین مشاوره روانشناختی یا گفتار درمانی نیز نامیده می شود) یا داروها یا هر دو است.
روان درمانی علائم را در اکثر افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی بهبود می بخشد. در درمان، شما یاد می گیرید که چگونه افکار منفی در مورد خود را بشناسید و تغییر دهید و مهارت هایی را برای کمک به کسب اعتماد در موقعیت های اجتماعی توسعه دهید.
درمان شناختی رفتاری (CBT) مؤثرترین نوع روان درمانی برای اضطراب است و زمانی که به صورت فردی یا گروهی انجام شود می تواند به همان اندازه مؤثر باشد.
در CBT مبتنی بر مواجهه، شما به تدریج کار می کنید تا با موقعیت هایی که بیشتر از آن ها می ترسید، روبرو شوید. این می تواند مهارت های مقابله ای شما را بهبود بخشد و به شما کمک کند تا اعتماد به نفس خود را برای رویارویی با موقعیت های اضطراب آور ایجاد کنید. همچنین میتوانید در آموزش مهارتها یا ایفای نقش شرکت کنید تا مهارتهای اجتماعی خود را تمرین کنید و در ارتباط با دیگران آرامش و اطمینان کسب کنید. تمرین قرار گرفتن در معرض موقعیت های اجتماعی به ویژه برای به چالش کشیدن نگرانی های شما مفید است.
اگرچه چندین نوع دارو در دسترس است، مهارکنندههای انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs) اغلب اولین نوع دارویی هستند که برای علائم پایدار اضطراب اجتماعی آزمایش میشوند. ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی شما ممکن است پاروکستین (پاکسیل) یا سرترالین (زولوفت) را تجویز کند.
مهارکننده بازجذب سروتونین و نوراپی نفرین (SNRI) ونلافاکسین (Effexor XR) نیز ممکن است گزینه ای برای اختلال اضطراب اجتماعی باشد.
برای کاهش خطر عوارض جانبی، ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی شما ممکن است شما را با دوز کم دارو شروع کند و به تدریج نسخه شما را به دوز کامل افزایش دهد. ممکن است چند هفته تا چند ماه درمان طول بکشد تا علائم شما به طور قابل توجهی بهبود یابد.
ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی شما همچنین ممکن است داروهای دیگری را برای علائم اضطراب اجتماعی تجویز کند، مانند:
اگر درمان به سرعت جواب نداد، تسلیم نشوید. می توانید در طول چند هفته یا چند ماه به پیشرفت در روان درمانی ادامه دهید. یادگیری مهارت های جدید برای کمک به مدیریت اضطراب زمان می برد. و یافتن داروی مناسب برای شرایط شما میتواند به آزمون و خطا نیاز داشته باشد.
برای برخی از افراد، علائم اختلال اضطراب اجتماعی ممکن است با گذشت زمان محو شوند و دارو را می توان قطع کرد. برخی دیگر ممکن است برای جلوگیری از عود، سالها نیاز به مصرف دارو داشته باشند.
برای استفاده حداکثری از درمان، قرار ملاقات های پزشکی یا درمانی خود را نگه دارید، با تعیین اهداف برای نزدیک شدن به موقعیت های اجتماعی که باعث اضطراب شما می شود، خود را به چالش بکشید، طبق دستور داروها را مصرف کنید و با ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی خود در مورد هرگونه تغییر در وضعیت خود صحبت کنید.
چندین داروی گیاهی به عنوان درمان اضطراب مورد مطالعه قرار گرفته است، اما نتایج متفاوت است. قبل از مصرف هر گونه داروی گیاهی یا مکمل، با تیم مراقبت های بهداشتی خود صحبت کنید تا مطمئن شوید که آنها بی خطر هستند و با هیچ دارویی که مصرف می کنید تداخل ندارند.
فرقی نمیکند دو، ۲۰ یا ۵۰ سال است که در یک رابطه بودهاید، میدانید که وقتی شما و شریک یا شریک زندگیتان کلیک نمیکنید، سخت است بدانید چگونه میتوانید به آن احساس سعادتبخشی که قبلاً داشتید بازگردید. با آنها به اشتراک بگذارید و مراجعه به خانواده و دوستانتان مفیدترین کار نیست، به خصوص اگر توصیه های روابط آنها به سمت «آنها را رها کنید» یا انواع سطل زباله متمایل باشد. خوشبختانه زوج درمانی یک چیز است.
برای مشاوره ازدواج در تهران با گروه ویان تماس بگیرید.
پذیرش اینکه رابطه شما به کمک نیاز دارد، می تواند وحشتناک باشد، و پرش به زوج درمانی می تواند شبیه به صدا درآوردن ناقوس مرگ بر عشق شما باشد و ناسازگاری مطلق شما را آشکار کند. اما حقیقت این است که زوجدرمانی (که فقط باید آن را رابطهدرمانی نامید، زیرا همه روابط بین زوجها نیست) بر 70 درصد افرادی که آن را انجام میدهند، بر اساس بررسیهای انجام شده در سال 2011 ، گفته میشود که تأثیر مثبتی دارد. .
زوجدرمانی میتواند در مواقعی مؤثر باشد که بخواهید مکالمات دشوار را به شیوهای غیرمخرب بیان کنید. به عنوان مثال، اگر آشفتگی همسرتان شما را از دیوار بالا می برد یا مرغ سالانه روز ولنتاین او خسته می شود، زوج درمانی می تواند به شما کمک کند تا به شیوه ای مؤثرتر و بدون قضاوت ارتباط برقرار کنید (این سؤالات برای زوج ها ممکن است کمک کننده باشد!). یا اگر می خواهید در مورد اینکه چرا SO شما قبلاً این سؤال را مطرح نکرده است، صحبت کنید، زوج درمانی ممکن است حرکت باشد. نشستن با یک درمانگر همچنین میتواند به شما و عزیزانتان مهارتهای حل مسئله و نحوه برخورد با هر گونه مشکل رفتاری را بیاموزد، مثلاً اگر شریک زندگیتان مالکیتی دارد. اما زوج درمانی فقط برای زمانی نیست که شراکت شما در حال انجام آن باشد. شما همچنین می توانید با یادگیری ابزارهایی برای حل آنها در اوایل رابطه، از مشکلات پیشی بگیرید.
من و همسرم برای اولین بار چند سال پس از رابطه مان به زوج درمانی رفتیم، زمانی که او می خواست درباره ازدواج، خانه و بچه ها صحبت کند و من می خواستم کتاب های کمیک بخوانم. اولین زوج درمانگر ما را ترغیب کرد که به نوبت نیازها و ترسهایمان را با هم در میان بگذاریم تا هر دو احساس کنیم شنیده میشویم. پس از اینکه یاد گرفتم خودم را بهتر بیان کنم، دوست دختر آن زمانم شروع به درک اضطراب من کرد و اینکه چگونه به بدترین سناریوهایی فکر می کردم که در آن آینده ای را با او ساختم و آن را در هم شکستم (نگاه کنید به: مسائل اعتماد ). از طریق این جلسات، یاد گرفتم که به ایمان او به من و آینده ما اعتماد کنم. سپس، درمانگر ما به ما کمک کرد تا یک جدول زمانی برای ازدواج ترسیم کنیم. دانستن اینکه چه چیزی باید انتظار داشته باشم کمک کرد تا حدودی از اضطراب من کاسته شود و با همسر آینده ام اعتماد ایجاد کند.
پس از ازدواج، به دلیل عوارض معمول بیمه ای که با تغییر شغل همراه است، درمانگر را تغییر دادیم. و حدود هفت سال پیش، ما با بشرت درمانی خود (به زبان یدیش به معنای همسر روح) آشنا شدیم که کاملاً ما را دریافت می کند و به ما کمک می کند تا از نقاط ضعف خود عبور کنیم.
من 13 سال است که با همسرم هستم و این روزها تمایل داریم دورههای طولانی را بدون شرکت در درمان بگذرانیم، اما هر زمان که ارتباط مختل میشود، زمانی که خود را در یک اختلاف نظر گرفتار میکنیم یا زمانی که زندگی طاقتفرسا میشود برای چکاین برمیگردیم. . امروز، ما تعداد زیادی نوزاد داریم که دو والدین مهربان دارند که متعهد به حفظ یک خانواده دوست داشتنی برای همه هستند.
اما لازم نیست فقط حرف من را بپذیرید که زوج درمانی چقدر می تواند عالی باشد. اگر به غواصی فکر می کنید، در اینجا 10 نفر دیگر وجود دارند که دلیل رفتن به زوج درمانی و آنچه از آن به دست آورده اند را به اشتراک گذاشته اند.
من و شوهرم زمانی وارد زوج درمانی شدیم که هفت سال از رابطه مان گذشته بود و همیشه مشاجرات مشابهی داشتیم. در آن مرحله، مطمئن نبودیم که با هم بمانیم یا نه. احساس میکردم به او نیاز دارم تا در مورد مسائل جدیتر باشد، و او احساس میکرد که او را بدیهی میدانم. ما در بن بست بودیم.
من خودم یک درمانگر هستم، بنابراین از رفتن به زوج درمانی احساس شرم کردم و فکر می کردم باید کسی باشم که آن را با هم داشته باشیم. این انگ کاهش یافت زیرا دوستان و دیگران در زمینه من شروع به باز کردن تجربه یا علاقه خود به زوج درمانی کردند. فهمیدم که همه در حال گذراندن چیزی هستند.
من و شوهرم در درمان چیزهای زیادی یاد گرفتیم، مانند اینکه اگر همه چیز داغ شود و دعوا به جایی نرسد، میتوانیم استراحت کنیم و بعداً وقتی بتوانیم احساسات خود را به اشتراک بگذاریم، موضوع را دوباره بررسی کنیم، کاری که قبلاً انجام نمیدادیم. ” - راشل بی، 32
دوست پسرم با مشکلات روانی دست و پنجه نرم می کرد و واقعاً افسرده بود و سعی می کرد داروی مناسب را پیدا کند. می خواستم به مشاوره زوجین بروم تا یاد بگیرم چگونه از او حمایت کنم. ما هر دو سالها قبل از این در درمان فردی بودیم، بنابراین از قبل اطلاعات زیادی در مورد این فرآیند داشتیم.
یکی از مواردی که درمانگر به من اشاره کرد این است که با شریک زندگی خود روی پوست تخم مرغ راه نروید فقط به این دلیل که فکر می کنید او سعی می کند با مسائل خود کنار بیاید. باید بتوانید بدون نگرانی از آسیب رساندن به احساساتش به او بگویید چه چیزی شما را آزار می دهد. صحبت کردن در مورد مسائل سخت و چیزهای خوب با یک مدیر عالی بود. امروز، من و دوست پسرم مطمئن می شویم که احساس همه برآورده می شود و فضایی برای خودشان بودن و داشتن مسائل دارند.» - دیوید جی.*، 35
«دوست دخترم، که چند سالی با او بودم، و من خیلی دعوا میکردم که وقتی با پسرهای دیگر صحبت میکرد حسادت میکردم. ما فکر میکردیم میتوانیم از مسیری استفاده کنیم، زیرا نمیدانستیم چگونه از مبارزه مداوم دست برداریم، و رفتن به درمان باعث شد احساس شجاعت کنیم زیرا با مشکلات خود روبرو بودیم.
وقتی عمیق تر به زوج درمانی رفتیم، متوجه شدم که باید روی خودم کار زیادی انجام دهم. من شروع به مصرف دارو برای افسردگی خود کردم و برای درمان ترومای دوران کودکی به درمان فردی رفتم.
سخت بود، اما مشاوره زوجین به من کمک کرد بپذیرم که من و سابقم کسانی نبودیم که نیازهای یکدیگر را برآورده کنیم. ما در آن زمان در جاهای مختلف بودیم. درمانگر به من کمک کرد تا بفهمم که لایق برآورده شدن نیازهایم هستم، حتی اگر شریک زندگیم قادر به برآوردن آنها نباشد.» - جف ا.، 46
قبل از اینکه من و همسرم 10 سال پیش ازدواج کنیم، مجری عروسی ما که یک مددکار اجتماعی دارای مجوز نیز بود، به ما پیشنهاد داد که به مشاوره زوجین برویم تا پایه و اساس آینده مشترکمان را تنظیم کنیم.
آنچه که بیشترین سود را داشت این بود که وقت گذاشتیم تا بفهمیم دقیقاً از یکدیگر و ازدواجمان چه انتظاری داریم، و این گفتگوها فراتر از مسائل مالی و بچه ها بود. ما در مورد آنچه برای آینده مشترکمان و برنامه های بلندمدت می خواهیم صحبت کردیم و در نهایت بسیار درمانی بود. فکر می کنم ما را از نیاز به درمان بیشتر بعد از عروسی نجات داد.
امروز ازدواج ما مثل یک خانه است و گاهی شکافی در لولههایمان ایجاد میشود یا سوراخی در دیوارمان ایجاد میشود، اما ما متوقف میشویم، در مورد آن صحبت میکنیم و متوجه میشویم.» - جوزف N.، 43
وقتی باردار شدم، میخواستم با هر دوی ما در یک تیم وارد خانواده شوم. می خواستم مهارت های ارتباطی سالم را یاد بگیریم تا وقتی بچه ما آمد تا حدودی آماده باشیم. در زوجدرمانی، متوجه شدیم که سبکهای مبارزهای متفاوتی داریم که بر اساس تربیت و آسیبهای نسلی شکل گرفته است، اما هر دوی ما میخواستیم از گذشته خود شفا پیدا کنیم.
وقتی نوزادمان آمد، یاد گرفتیم که وقتی ناراحت هستیم، باید فضایی را برای خود آرام کنیم تا بتوانیم با حالتی آرام و منظم برگردیم. اکنون، ما میتوانیم با آرامش و منطقی به مسائل خود بپردازیم، بدون اینکه کودکمان را در معرض شنیدن صحبتهای مادر و پدر قرار دهیم.» - دافنه تی.، 34
من و همسرم سخت دوست داریم و سخت دعوا می کنیم. ... ما به درمان رفتیم زیرا نمی خواستیم بارها و بارها دعواهای مشابهی داشته باشیم.
من از زوج درمانی بدبین بودم، زیرا یک مرد سیاهپوست 44 ساله هستم که با یک زن سفیدپوست ازدواج کرده ام، و ما نزد یک درمانگر رفتیم که یک مرد سفیدپوست مسن تر بود و تجربه زندگی من را به اشتراک نمی گذاشت. آن تجربه درمانی فوق العاده نبود. احساس میکردم که او مرا نمیبیند و تجربیات من به اندازه تجربیات همسرم نبود.
با وجود اینکه اولین تجربه ما با زوج درمانی عالی نبود، پیشرفت هایی حاصل شد. یاد گرفتیم آنچه را که به یکدیگر میگوییم روشن کنیم، به نوبت صحبت کنیم و به محرکهای یکدیگر احترام بگذاریم. فقط یک اقدام ساده برنامه ریزی زمانی برای کار روی رابطه تان با هم می تواند تأثیر زیادی روی یک زوج داشته باشد. بعد از هر جلسه، زمانی که برای بازی چیزهای بی اهمیت در یک نوار محلی بالا می رفتیم، به پیوند ادامه می دادیم. من یک شات درمانی دیگر با یک درمانگر متفاوت انجام می دهم.» - لنی جی، 44
تلاش برای عبور از چالش های ارتباطی با یک شریک به اندازه کافی دشوار است، اما زمانی که شما در حال متعادل کردن روابط چندگانه هستید، مانند گروه چندعشقی من، بهترین کار این است که از یک فرد بیرونی کمک بگیرید تا مشکلات را حل کند تا همه بتوانند بفهمند دیگران چه می گویند.
یافتن یک درمانگر برای یک گروه چندشکلی می تواند دشوار باشد. ما باید توجه کنیم که آیا آن شخص دارای تعصب است زیرا ممکن است روابط ما شبیه روابط آنها نباشد. در همان جلسات اول، از ما پرسیدیم: «آیا کار کردن با افراد عجیب و غریب راحت است؟ آیا به اندازه کافی در مورد غیرجنسی اطلاعات دارید؟ آیا کار کردن با روابط چند همسری یا غیرتک همسری اخلاقی راحت است ؟ ما خوش شانس بودیم زیرا با درمانگرانی مواجه شدهایم که نه تنها همدل هستند، بلکه خود نیز تجربهای بهعنوان افراد چندعشقی دارند.
رابطه من شامل افرادی می شود که همگی در دوران جوانی ما تجربیات سختی در مورد دگربابی داشته اند. درمان همچنین مکانی مفید برای پردازش چیزهای خودمان بوده است، بنابراین همه افراد در صورت فلکی میتوانند فضای همدلانهتری را برای چمدانی که همه حمل میکنیم ایجاد کنند تا بتوانیم آن را حل کنیم.» - کودی دی .، 46
چارلی ترس از تعهد داشت و از ازدواج می ترسید. بعد از شش سال خاموش و روشن شدن، منصرف شدم. من به او گفتم: "اگر درمان انجام ندهی، من ادامه می دهم" و به این ترتیب از هم جدا شدیم. سپس یک روز با من تماس گرفت و گفت که در حال درمان بوده است. او پرسید: چهارشنبه آینده با من می آیی؟ درمانگر من می خواهد با شما ملاقات کند.
من که به شدت شیفته بودم، با او رفتم و انتظار داشتم که چارلی توضیح دهد که چرا هنوز نتوانسته ازدواج کند. من اساساً به درمانگر گفتم که اگر او نمیخواهد ازدواج کند، من این کار را نمیکنم. درمانگر قبل از کمک به من و چارلی گفت: «اما او میخواهد ازدواج کند.» گفت: «اما او میخواهد ازدواج کند.» ما امسال بیست و ششمین سالگرد ازدواجمان را جشن گرفتیم.» - سو اس .
او میگوید: «من کاری انجام میدادم که دوست پسرم را عصبانی میکرد، اما او احساس نمیکرد که بتواند بدون ناراحتی به من بگوید. وقتی او در نهایت به من گفت، احساس فاجعهباری میکرد، زیرا این موضوع در روابط ما چرکزده بود. با وجود این، ما زوجی نبودیم که در آستانه جدایی باشیم. من فقط احساس می کردم که درمان می خواهد هر مشکلی را که با آن برخورد می کنیم آسان تر کند.
ما برای درمان فردی به درمانگری رفتیم که هر دو به او اعتماد داشتیم. با این درمانگر، به جای اینکه خیلی از یکدیگر عصبانی شویم و کلمات آزاردهنده را به زبان بیاوریم، تمرین کردیم که در مورد احساسات خود شفاف باشیم. ما حدود دو سال است که در مشاوره زوجین حضور داریم و جالب است که ببینیم اکنون چقدر خوب با مسائل خود برخورد می کنیم. این مانند، "اوه، این چیزی است که درمان برای آن است." - تونی اس.*، 43 ساله
چند ماه طول کشید تا دوست پسرم را متقاعد کنم که [زوجدرمانی] ایده خوبی است [زیرا] او به کندوکاو در احساسات عادت نداشت. فکر میکنم او بالاخره متوجه شد که ما نمیتوانیم به تنهایی مسائل رابطهمان را حل کنیم، اما او هم حاضر نبود ما را رها کند.
در درمان، تکنیکهای ارتباطی مانند گوش دادن فعال و شناخت روشهای مختلف صمیمیت را یاد گرفتیم. او صمیمیت را یک نیاز فیزیکی می دانست و من صمیمیت را آسیب پذیری عاطفی می دانستم. بسیار عالی بود که یک درمانگر [تأیید کرد] مسائل ما طبیعی است، و [ما متوجه شدیم] که واقعاً همدیگر را دوست داریم و به هم اهمیت میدهیم.