در حالی که اکثر مردم عموماً عزت نفس و اعتماد به نفس را دو نام برای یک چیز میدانند، و احتمالاً به ندرت به اصطلاح «خودکارآمدی» فکر میکنند، این سه اصطلاح برای روانشناسانی که آنها را مطالعه میکنند، معانی کمی متفاوت دارند (Druckman & بیورک، 1994؛ اونی، و اوکسوزاوغلو-گوون، 2015).
احتمالاً آلبرت بندورا بیشترین استناد در مورد خودکارآمدی است و او خودکارآمدی را به عنوان باورهای افراد در مورد ظرفیت آنها برای تأثیرگذاری بر رویدادهای زندگی خود تعریف می کند (بندورا، 1977).برای ارتباط با روانشناس مرد خوب در تهران اینجا کلیک کنید
این امر از جنبه مهمی با عزت نفس متفاوت است: تعریف عزت نفس اغلب بر ایده هایی در مورد ارزش یا شایستگی یک فرد استوار است، در حالی که خودکارآمدی ریشه در باورهایی درباره توانایی های فرد برای مدیریت موقعیت های آینده دارد . از این نظر، عزت نفس بیشتر یک باور متمرکز بر حال است در حالی که خودکارآمدی بیشتر یک باور آینده نگر است.
این احتمالاً پرکاربردترین اصطلاح برای این مفاهیم مرتبط خارج از تحقیقات روانشناسی است، اما هنوز در مورد اینکه اعتماد به نفس دقیقاً چیست، سردرگمی وجود دارد. یکی از پراستنادترین منابع در مورد اعتماد به نفس به آن به عنوان صرفاً اعتقاد به خود اشاره می کند (Bénabou & Tirole, 2002).
مقاله معروف دیگری اعتماد به نفس را به عنوان انتظارات فرد از عملکرد و خود ارزیابی توانایی ها و عملکرد قبلی تعریف می کند (لنی، 1977).
در نهایت، دیکشنری آنلاین روانشناسی اعتماد به نفس را به عنوان اعتماد فرد به توانایی ها، ظرفیت ها و قضاوت های خود یا اعتقاد به اینکه می تواند با موفقیت با چالش ها و خواسته های روزانه روبرو شود، تعریف می کند (فرهنگ روانشناسی آنلاین).
همچنین اعتماد به نفس باعث شادی بیشتر می شود. به طور معمول، زمانی که به توانایی های خود اطمینان دارید، به دلیل موفقیت های خود شادتر هستید. وقتی نسبت به توانایی های خود احساس بهتری دارید، انرژی و انگیزه بیشتری برای اقدام و رسیدن به اهداف خود خواهید داشت .
پس اعتماد به نفس از این جهت شبیه خودکارآمدی است که بر عملکرد آینده فرد تمرکز دارد. با این حال، به نظر می رسد بر اساس عملکرد قبلی است، و بنابراین به یک معنا، آن را نیز بر گذشته تمرکز می کند.
بسیاری از روانشناسان هنگام در نظر گرفتن باورهای یک فرد در مورد توانایی های خود در مورد یک کار خاص یا مجموعه ای از وظایف، تمایل دارند به خودکارآمدی اشاره کنند، در حالی که اعتماد به نفس بیشتر به عنوان یک ویژگی گسترده تر و پایدارتر در مورد ادراک فرد از توانایی کلی نامیده می شود.
مسلماً موریس روزنبرگ و ناتانیل براندن تأثیرگذارترین صداها در تحقیقات عزت نفس بودند. روزنبرگ در کتاب خود، جامعه و تصویر خود نوجوان در سال 1965، برداشت خود را از عزت نفس مورد بحث قرار داد و مقیاس عزت نفس مورد قبول خود را معرفی کرد.
یک PDF رایگان از مقیاس عزت نفس روزنبرگ در اینجا موجود است .
تعریف او از عزت نفس بر این فرض استوار بود که این یک باور نسبتاً پایدار در مورد ارزش کلی فرد است. این یک تعریف گسترده از عزت نفس است و آن را به عنوان صفتی تعریف می کند که تحت تأثیر عوامل مختلف است و تغییر آن نسبتاً دشوار است.
در مقابل، براندن معتقد است که عزت نفس از دو مؤلفه متمایز تشکیل شده است: خودکارآمدی، یا اعتمادی که به توانایی خود برای مقابله با چالش های زندگی داریم، و احترام به خود، یا اعتقاد به اینکه ما شایسته شادی، عشق هستیم. و موفقیت (1969).
تعاریف مشابه هستند، اما شایان ذکر است که تعریف روزنبرگ بر باورهایی در مورد ارزش خود تکیه دارد، باوری که می تواند معانی بسیار متفاوتی برای افراد مختلف داشته باشد، در حالی که براندن در مورد اینکه کدام باورها در عزت نفس نقش دارند، مشخص تر است.
در مورد کسانی که عزت نفس بیش از حد دارند چطور؟ آیا خودشیفتگی می تواند نتیجه داشتن عزت نفس بیش از حد باشد؟ یک تعریف روانشناختی می تواند این باشد که خودشیفتگی یک مقدار افراطی خودخواهی است، با دیدی بزرگ به استعدادهای خود و میل به تحسین.
عزت نفس در سطوح بالا و پایین می تواند آسیب زا باشد، بنابراین مهم است که تعادل را در وسط ایجاد کنید. دیدگاه واقع بینانه اما مثبت نسبت به خود اغلب ایده آل است.
عزت نفس از کجا می آید؟ چه تأثیری بر زندگی ما دارد؟ عزت نفس اغلب به عنوان یک ویژگی شخصیتی دیده می شود، به این معنی که تمایل به پایداری و پایداری دارد.
عزت نفس یکی از انگیزه های اساسی انسان در سلسله مراتب نیازهای آبراهام مزلو است. مزلو پیشنهاد می کند که افراد هم به احترام دیگران و هم به احترام درونی نیاز دارند. این نیازها باید برآورده شوند تا یک فرد رشد کند و شکوفا شود.
این نیازها باید برآورده شوند تا فرد رشد کند و به خودشکوفایی دست یابد . اعتماد به نفس و عزت نفس دو پدیده روانشناختی نزدیک به هم هستند که هر دو بر اساس تجربیات گذشته هستند و هر دو به عملکرد آینده نگاه می کنند.